(لسان العرب، ج‏13، ص: 484) به نظر میرسد در این آیه خداوند کل را فرمودهاند و اراده جزء کردهاند.
قتور:
فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَهِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَهَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً قال: لو کانت الأمور بید الناس لما أعطوا الناس شیئا مخافه الفناء وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً اى بخیلا … .332
در تفسیر علی بن ابراهیم: در تفسیر آیهی “قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَهِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَهَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً”333 آورده است: اگر کارهای در دست مردم بود، هرگز به مردم ـ به سبب هراس از نابودی ـ چیزی نمیبخشیدند، چراکه انسان،”قتور” یعنی بخیل است.
به نظر میرسد معنای مطرح شده در روایت، معنای مجازی باشد و معنای حقیقی همان باشد که در کتب لغت گفته شده: “و القَتْر: ضِیقُ العیش، و کذلک الإِقْتار”334
مبارک:
فی کتاب معانی الاخبار باسناده الى عبد الله بن جبله عن رجل عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: و جعلنی مبارکا أینما کنت قال: نفاعا. 335در کتاب معانی الاخبار با اسنادش به عبدالله بنجبله از یک رجل [روایی]، از امام صادق (ع) [روایت کرده است که] دربارهی فرمودهی خداوند عزّوجلّ: “وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَینَ ما کُنتُ” فرمود: “مبارک” به معنی بسیار سودمند است.
برکت که در این روایت به کسی که نفع میرساند معنا شده در لغت چنین معنایی برایش مطرح نشده است و به نظر میرسد معنای مطرح شده در روایت، معنای مجازی است: “و معنى البَرَکه الکثره فی کل خیر” 336 “و قیل البرکه: الزیاده”337 (مساس:
عن أبی ذر عن النبی صلى الله علیه و آله قال … لأنه قال کما قال سامرى قوم موسى: “لا مساس” اى لا قتال، و الأبتر و هو عمرو بن العاص.338
ابوذر از پیامبر(ص)[روایت کرده است که] فرمود: … چرا که او چون سامری گفت: “لامساس”، یعنی نجنگید.[ششمین نفر نیز] ابتر، یعنی عمروبنعاص است.
“مساس” به معنای لمس کردن در لغت آمده و چنانچه در لسان العرب گفته شده، معنای “قتال” برای “مساس” کنایی است.”مَسِسْتُ الشی‏ءَ أَمَسُّه مَسّاً لَمَسْتَه بیدک، ثم استعیر للأَخذ و الضرب لأَنهما بالید” 339
یرکضون:
فی روضه الکافی کلام لعلى بن الحسین علیهما السلام فی الوعظ و الزهد فی الدنیا یقول فیه علیه السلام: و لقد أسمعکم الله فی کتابه ما قد فعل بالقوم الظالمین من أهل القرى قبلکم حیث قال: وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَهٍ کانَتْ ظالِمَهً و انما عنى بالقریه أهلها حیث یقول: وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ فقال عز و جل: فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ یعنى یهربون … . 340
روضهی کافی: سخنی از امام سجاد(ع)در وعظ و زهد در دنیا [نقل کرده که] در ضمن آن میفرماید: هر آینه خداوند به شما شنوانده است در قرآن خود که با مردم ستم پیشه از اهل آبادیهای پیش از شما چه کرده است؟ در آنجا که فرموده است:” وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَهٍ کانَتْ ظالِمَهً” “چه بسیار آبادی که آن را در هم شکستیم در حالیکه ستمکاره بودند”و همانا مقصودش اهل آبادی است؛ چون که میفرماید،”وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ” “و پس از آن، مردم دیگری را پدید آوردیم” وسپس فرموده است: “فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ” 341″پس چون عذاب ما را احساس کردند، به ناگاه بدو افتادند” یعنی گریختند.
به نظر میرسد از آنجا که اصل معنای رکض دویدن و فرار کردن است معنای ترسیدن در رکض تضمین شده است نه اینکه در اصل به این معنا باشد: “و قد رَکَضَ الرجلُ إِذا فَرَّ و عَدا. و قال الفراء فی قوله تعالى: إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا قال: یَرْکُضون یَهْرُبون و یَنْهَزِمُون و یَفِرُّون، و قال الزجاج: یَهْرُبون من العذاب.”342
اصلحنا:
فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه على بن إبراهیم فی قوله: “وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیى‏ وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ”343 قال: کانت لا تحیض فحاضت.344
تفسیر علی بن ابراهیم: ذیل سخن خداوند: “وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیى‏ وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ” گفته است: همسر او که حائض نمیشد، حیض دید.
معنای مقصود از اصلاح در این آیه توانایی باردارشدن است، چه اینکه همسر حضرت زکریا به سن یائسگی رسیده بود و معنای این واژه اصلاح به معنای کلی آن که معروف است، نمیباشد.
سبب:
فی تفسیر على بن إبراهیم و اما قوله عز و جل … فلیمدد بسبب الى السماء اى یجعل بینه و بین الله دلیلا، و الدلیل على ان السبب هو الدلیل قول الله عز و جل فی سوره الکهف: “وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً” 345اى دلیلا … .
تفسیر علی بن ابراهیم: … “باید میان خود و خداوند راهنمایی قرار دهد”. در اینجا دلیل به همان معنی سبب و عامل به کار رفته است؛ آن چنان که در آیهی شریفهی “وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً”؛ (ما از هر چیزی سبب و عاملی به وی دادیم، او نیز از آن پیروی کرد).
در لغت برای واژه “سبب” معنای “آنچه که به وسیله آن به چیز د
یگری متصل میشوند” گفته شده “و السَّبَبُ: کلُّ شی‏ءٍ یُتَوَصَّلُ به إِلى غیره”346 به نظر میرسد معنای “دلیل” برای واژه “سبب” از باب مجاز باشد و جزو معانی حقیقی این واژه نباشد.
ارذلون:
فی تفسیر علی بن إبراهیم و قوله عز و جل: قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ قال: الفقراء … .347 تفسیر علی بن ابراهیم[ذیل] سخن خداوند عزّوجلّ: قالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ” گفته است: مراد از “ارذلون” نیازمندان بودند.
در منابع لغوی برای این واژه معنای فقیر ذکر نشده است، بلکه به معنای مردمان پست آمده است: “رذل: الرَّذْل و الرَّذِیل و الأَرذَل: الدُّون من الناس”348 به نظر میرسد چون مردم فقیر در نظر مشرکان پست بودهاند به ایشان ارذلون اطلاق کردهاند که معنای اصلی واژه نمیباشد.
ریع:
فی تفسیر علی بن إبراهیم و اما قوله بکل ریع قال الامام أبو جعفر علیه السلام یعنى لکل طریق آیه و الآیه على علیه السلام و قوله عز و جل: وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ قال: تقتلون بالغضب من غیر استحقاق. 349
تفسیر علی بن ابراهیم: اما سخن خداوند: “أَتَبنُونَ بِکلِّ رِیع آیهً”350 امام باقر(ع) دربارهاش فرموده است: یعنی در هر راهی، نشانهای میسازید، آن نشانه هم علی(ع) است. و ذیل قول خداوند عزوجلّ: “وچون غلبه مییابید، چون ستمپیشگان رفتار میکنید” فرمود: از روی خشم میکشید؛ بیآنکه سزاوار کشتن باشند.
آنچه در لغت در معنای واژه “ریع” آمده است، مکان مرتف یا مسیل در جایی مرتفع است که “و الرِّیعهُ و الرِّیعُ و الرَّیْع: المَکان المُرْتَفِعُ، و قیل: الرِّیعُ مَسِیلُ الوادی من کل مَکان مُرْتَفِع”351 به نظر میرسد معنای طریق برای واژه “ریع” معنای حقیقی و اصلی نباشد بلکه مجازا در این معنا به کار رفته باشد.
حنیف:
و قوله عز و جل: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً اى طاهرا أخبرنا الحسین ابن محمد عن المعلى بن محمد عن محمد بن جمهور عن جعفر بن بشیر عن على بن أبى حمزه عن أبى بصیر عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله عز و جل: “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً” قال: هی الولایه.352 سخن خداوند: “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً” حنیف به معنی پاک است. حسین بن محمّد از معلّی بن محمّد از جعفر بن بشیر، از ابوحمزه از ابابصیر روایت کرده است که امام باقر(ع) ذیل آیهی”فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً” فرمود: آیه [سفارش به] ولایت است.
معنای “حنیف” در لغت اینگونه گفته شده: شخص تسلیمی است که مائل به سوی حق است: “و الحَنِیفُ: المُسْلِمُ الذی یَتَحَنَّفُ عن الأَدْیانِ أَی یَمِیلُ إلى الحقّ”353 به نظر میرسد معنای برای ریشه حنیف مجازی باشد.
کِسَف:
(اللَّهُ الَّذِى یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فىِ السَّمَاءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَ یجَْعَلُهُ کِسَفًا) 354فی تفسیر على بن إبراهیم و یجعله کسفا قال: بعضه على بعض.355
خدا آن وجودی است که بادها را میفرستد که ابر را در فضا برانگیزد. پس به هرگونه که مشیّتش تعلّق گیرد، در اطراف آسمان متّصل و منبسط کرده و باز متفرّق میگرداند. تفسیر علی بن ابراهیم: “آن را پاره پاره میسازد” یعنی برخی را بر برخی دیگر قرار میدهد.
“و کِسْف السحاب و کِسَفُه: قِطَعُه”356 در منابع لغوی برای ریشه “کسف” معنایی که در این روایت مطرح شده نیامده است، به نظر میرسد معنای “بعضه علی بعض” برای این ریشه مجازی باشد.
رب:
حدثنا محمد بن أبی عبد الله قال: حدثنا جعفر بن محمد قال: حدثنی القاسم بن الربیع قال: حدثنی صباح المدائنی قال: حدثنا المفضل بن عمر انه سمع أبا عبد الله علیه السلام یقول: فی قوله عز و جل: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها قال: رب الأرض یعنى امام الأرض.357
مفضلبنعمر روایت کرده که شنیدم امام صادق(ع) ذیل آیهی “وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها”358 فرمود: “رب زمین” یعنی امام زمین.
به نظر میرسد طرح معنای امام برای واژه “رب” حقیقی نبوده و امام معنای مجازی برای “رب” باشد.
السکینه:
فی أصول الکافی محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد بن عیسى عن على بن الحکم عن أبى حمزه عن أبى جعفر علیه السلام قال: سألته عن قول الله عز و جل: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ قال: هو الایمان. 359
در کتاب اصول کافی روایت شده که از امام صادق (ع) در مورد آیه: “هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ”360 سوال شد ایشان فرمودند: منظور ایمان است.
به نظر میرسد سکینه در اینجا مجازا به معنای ایمان بکار رفته و الا چنانچه معروف است معنای آن آرامش و خلاف رعب و ترس است: “و قیل: السَّکِینَهُ و السَّکَنُ واحد، و هو زوال الرّعب”361
تبار:
فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه أبى الجارود عن ابى جعفر علیه السلام فی قوله: وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَباراً التبار: الخسار. 362
در تفسیر علیابن ابراهیم آمده که امام صادق (ع) در مورد عبارت “وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَباراً”363 فرمودند: تبار یعنی زیان و خسران.
تبار که در این روایت به معنای زیان و خسران گفته شده در لغت به معنای هلاک آمده است”و التَّبَارُ: الهلاک.”364 ، به نظر میرسد در این روایت معنای مجازی واژه تبار مطرح شده است.
قلیل:
فی مجمع البیان … روى عن الصادق علیه السلام قال: القلیل، النصف… .365 در مجمع البیان روایت شده از امام
صادق (ع) که فرمودند: قلیل یعنی نصف.
قلیل برای بیان مقدار و میزانی چیزی نسبت به چیز دیگری استفاده میشود؛ بنابراین اطلاق این واژه برای معنای نصف حقیقی نیست و مجازا به این معنا بکار رفته است.
تراب:
فی تفسیر علی بن إبراهیم و قوله … یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً اى علویا و قال: ان رسول الله صلى الله علیه و آله قال: المکنى أمیر المؤمنین ابو تراب.366 در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که “یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً”367 یعنی [ای کاش بودم] منسوب به علی (ع) و رسول الله (ص) فرمودند: کنی? امیرالمؤمنین (ع) ابوتراب است.
معنای حقیقی تراب که معروف است اما همانگونه که در ادامه روایت آمده، میتوان گفت معنای مجازی این واژه، کنیه مولا امیرالمؤمنین باشد.
رتق، فتق:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه درموردآموزش و پرورش، مدیریت زمان، مدیران مدارس، نیروی انسانی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید