پیامبر اکرم (ص) نازل شده، خداوند تعالی مفاهیم بلند و پیچیدهای را در قالب الفاظ و کلمات مستعمل برای مفاهیم مادی و ایندنیایی که در افواه مردم رایج بوده ریخته است. در این رهگذر کلماتی در قرآن کریم وجود دارد که خداوند آنها را در آن معنای حسی و رایج خود که در میان مردم شایع بوده استفاده نکرده است. و معنای مراد خداوند از آیه چیزی است جز آنچه از آیه با توجه به معنای ظاهری لفظ فهمیده میشود. اما اینکه کدام واژگان چنین هستند و مراد از آنها معنای ظاهری و رایج آنها نیست، کسی جز ائمه اطهار (ع) که متصل به ساحت قدسی صاحب قرآن و مخاطبان حقیقی آن هستند اطلاعی ندارد. بنابر این در روایات رسیده از ائمه، در خصوص تفسیر قرآن و معناشناسی واژگان آن، روایاتی وجود دارد که در آنها معنایی جز آنچه که در کتب لغت برای واژهای بکار رفته مطرح شده است و این روایات در این بخش گرد آوری و توضیح داده شدهاند.
.

شاکله:
فی أصول الکافی باسناده الى ابى هاشم قال قال ابو عبد الله علیه السلام انما خلد أهل النار فی النار لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو خلدوا فیها ان یعصوا الله أبدا و انما خلد أهل الجنه فی الجنه لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء، ثم تلا قوله تعالى: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ قال على نیته. 395
در اصول کافی از ابو هاشم گفته شده؛امام صادق(ع)فرمودند: همانا دوزخیان در آتش جاویدند؛ زیرا نیتشان در دنیا این بود که اگر در آن همیشگی باشند، همیشه به نافرمانی خدا بپردازند و همانا اهل بهشت در آن جاویدند برای آن که نیّت آنان در دنیا این است که اگر همیشه در آن باشند، از خدا اطاعت کنند. پس آنان و اینان با نیّت جاویدند، سپس آیه (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ) را تلاوت کرد و فرمود: یعنی بر نیّت خود.
در کتب لغت معنای شاکله را سجیه و خلق گفتهاند: “و قوله: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏396 أی: على سجیّته التی قیّدته، و ذلک أنّ سلطان السّجیّه على الإنسان قاهر”397 ؛ در این روایت معنایی که برای شاکله گفته شده “نیت” است. پس در واقع، معنای ظاهری لفظ و واژه در این آیه مراد نیست و معنای مقصود خداوند چیزی جز آنچه لغت در بر دارد میباشد.
کرسی:
حدثنا أبى رضى الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله عن القاسم بن محمد عن سلیمان بن داود عن حفص بن غیاث قال سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل”وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ”398 قال علمه.399
محفص به غیاث گوید: از امام صادق(ع) از تفسیر آیهی “وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ” پرسیدم، فرمود: مراد، علم خداست.
کرسی به معنای تخت است و در لغت به معنای علم نیامده: “أنّ الأصل الواحد فی الکلمه: هو السریر الّذى یجلس علیه و یستقرّ به، و هی مأخوذه من الآرامیّه و السریانیّه و العبریّه” 400 اما چون تخت معمولا در مورد پادشاهان و صاحب قدرتان به کار میرود کنایه از قدرت است، و چون صفات خداوند تعالی، عین یکدیگرند، قدرت خدا عین علم اوست و از این جهت امام (ع) این معنا را فرمودهاند.
آثم:
فی من لا یحضره الفقیه و روى جابر عن أبى جعفر علیه السلام قال: فی قول الله عز و جل “وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ” قال کافر قلبه.401
از من لایحضره الفقیه جابر از امام باقر(ع) درتفسیر سخن خداوند: “وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ” روایت کرده که فرمود: معنایش این است که هرکس شهادت را پنهان دارد، قلبش کافر است.
“آثم” اسم فاعل اثم است و اثم چنانجه معروف است در لغت به معنای گناه آمده است: (أثم: الإِثْمُ: الذَّنْبُ، و قیل: هو أَن یعمَل ما لا یَحِلُّ له)402 اما بر اساس این روایت مقصود از آثم، معنای ظاهری آن نبوده و مراد از آثم در این روایت کافر است.
قتل:
عن محمد بن الأرقط عن أبى عبد الله علیه السلام قال لی: تنزل الکوفه؟ قلت: نعم، قال: فترون قتله الحسین بن أظهرکم؟ قال: قلت، جعلت فداک ما بقی منهم أحد، قال: فاذن أنت لا ترى القائل الا من قتل أو من ولى القتل الم تسمع الى قول الله، “قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ” فأى رسول قبل الذی ان محمد صلى الله علیه و آله بین أظهرکم، و لم یکن بینه و بین عیسى رسول، انما رضوا قتل أولئک فسموا قاتلین. 403
محمّدبن ارقط از امام صادق(ع) روایت کرده است که آن حضرت به من فرمود: آیا به کوفه میروی؟ گفتم: بلی. فرمود: قاتلان امام حسین(ع) را در میانتان میبینید؟ گفتم: فدایت شوم کسی از آنان نمانده است. فرمود: پس شما قاتل را فقط کسی میدانید که کشنده باشد یا متولّی قتل گردد، آیا سخن خداوندرا نشنیدهای که فرمود: “قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ”404 کدام پیامبر پیش ازمحمد (ص) در میان شما بود، در حالیکه بین حضرت عیسی و آن حضرت پیامبری نبود؟ آن مردم فقط به کشتن آن گروه خشنودشدند، در نتیجه، قاتل نام گرفتند.
معنای قتل چنانچه معروف است کشتن میباشد اما در این آیه خداوند قتل پیامبران گذشته را به افراد حال نسبت داده و براساس فرمایش امام ایشان از آن جهت قاتل نامیده شدهاند که به قتل انبیاء راضی بودهاند. پس در حقیقت این افراد قاتل نیستند و معنای ظاهری مراد نیست. جهاله:
فی مجمع البیان و اختلف فی معنى قوله “بجهاله” على وجوه أحدها ان کل معصیه یفعلها العبد جهاله و ان کانت على سبیل العمد، لأنه یدعو إلیها الجهل و یزینها للعبد و هو المروی عن أبى عبد الله علیه السلام، فانه قال: کل ذنب عمله العبد و ان کان عالما فهو جاهل حین خاطر بنفسه فی معصیه ربه. فقد حکى الله سبحانه و تعالى قول یوسف لإخوته: “هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ”405 فنسبهم الى الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فی معصیه الله. 406
در مجمع البیان در معنای “جهالت” بر وجوهی اختلاف شده؛ یکی این است که هر معصیتی که از انسان سرزند، از نادانی است، اگرچه از روی عمد باشد؛ زیرا این جهل است که انسان را به معصیِّت فرو میکشد و معصیّت را در نظر او میآراید. این وجه از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هر گناهی که انسان مرتکب شود، اگرچه عالم باشد، هنگامیکه معصیت پروردگار در دلش خطور میکند، جاهل است. خداوند از قول یوسف نقل کرده است: هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ” (یوسف: 89) آنان را به جهل نسبت داده است، چرا که خواستند معصیت خدا را مرتکب شوند.
جهل در لغت ضد علم است: “الجَهْل: نقیض العِلْم”407 “الجهل: خلاف العلم یقال جهل فلان جهلا و جهاله”408 ؛ در این روایت امام “ع” به این نکته تذکر میدهد که در این آیه معنای ظاهری جهل مراد نیست و معنای آیه این نیست که هر کس گناهی را از روی عدم علم و ناآگاهی مرتکب شود مستوجب آتش و عذاب است بلکه مراد از جهل در این آیه سفاهت و بیخردی است و خلاصه معنای ظاهری لفظ مراد نیست.
میثاق؛ غلیظ:
فی الکافی محمد بن یحیى عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابى أیوب عن برید قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن قول الله عز و جل: “وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً”409 فقال، المیثاق هی الکلمه التی عقد بها النکاح، و اما قوله: “غلیظا” فهو ماء الرجل یفضیه إلیها. 410
در کافی برید گوید: ازامام باقر(ع) از قول خدای تعالی “وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً” پرسیدم، فرمود: آن پیمانی است که در هنگام عقد از شوهر گرفته شده است، امّا قول خدای تعالی “غَلیظًا” پس از آن، آبِ مرد (منی) است که به زن منتقل مینماید.
“میثاق” در لغت به معنای عهد آمده است: “و المِیثاقُ: عقد مؤکّد بیمین و عهد” 411‏و در اینجا مراد خصوص عقد نکاح است و معنای ظاهری مراد نیست. و غلیظ نیز در لغت به معنای ضد رقّت آمده: “الغِلْظَهُ ضدّ الرّقّه، و یقال: غِلْظَهٌ و غُلْظَهٌ، و أصله أن یستعمل فی الأجسام لکن قد یستعار للمعانی کالکبیر و الکثیر”412 که در اینجا معنایی جز معنای لغوی برای این واژه مطرح شده است.
سکاری:
عن الحلبی قال، سألته عن قول الله یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ413 قال لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏ یعنى سکر النوم یقول، و بکم نعاس یمنعکم ان تعلموا ما تقولون فی رکوعکم و سجودکم و تکبیرکم، و لیس کما یصف کثیر من الناس یزعمون ان المؤمنین یسکرون من الشراب، و المؤمن لا یشرب مسکرا و لا یسکر.414 حلبی گوید: از امام (ع) از قول خدای تعالی” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ” پرسیدم، فرمود: مراد مستی خواب است، و آیه میفرماید: در حالیکه حالت چرتی دارد که اجازه نمیدهد آنچه را که در رکوع و سجود وتکبیرتان میگویید، بفهمید و آن چنان نیست که بسیاری از مردم، بیان میکند و میپندارند که مؤمنان شراب مست کننده مینوشند، در حالیکه مؤمن هرگز مستکنندهای نمینوشد تا مست شود.
همانسان که خود امام (ع) فرمودهاند سکر معنای مستی حاصل از مسکر ندارد و معنای ظاهری آیه منظور نیست: “سکر: السَّکْرَانُ: خلاف الصاحی. و السُّکْرُ: نقیض الصَّحْوِ. و السُّکْرُ ثلاثه: سُکْرُ الشَّبابِ و سُکْرُ المالِ و سُکْرُ السُّلطان”‏415
موقوت:
و قال الصادق علیه السلام: فی قول الله عز و جل: إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً قال: مفروضا.416
امام صادق(ع)در تفسیر این آیه شریفهی: “إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً” 417(همانا نماز بر مؤمنان نوشتهای است واجب و معیّن یا بر مؤمنان فریضهای است دارای اوقاف معیّن) فرمود: یعنی فریضه و واجب است.
در منابع لغت وقت را مقداری از زمان معنا کردهاند و هر چه را که زمانی برای آن در نظر گرفته باشند مُوَقَّت گویند: “الوَقْتُ: مقدارٌ من الزمانِ، و کلُّ شی‏ء قَدَّرْتَ له حِیناً، فهو مُؤَقَّتٌ … و وَقْتٌ مَوْقُوتٌ و مُوَقَّتٌ: مَحْدُود. و فی التنزیل العزیز: إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً أَی مُؤَقَّتاً مُقَدَّرا418 بر اساس این روایت معنای ظاهری لفظ و واژه مراد نبوده و مراد از موقوت بودن نماز بر اساس این روایت مفروض و واجب بودن آن است.
اجل مسمی:
فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله، لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى قال: هو الموت.419
در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر(ع) دربارهی سخن خداوند: “لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى” روایت کرده که فرمود: مدّت معیّن همان مرگ است.
در نگاه اول به نظر میرسد که معنای “اجل مسمی” وقت و زمان نامنهاده شده باشد: “أجل: الأَجَلُ:
غایهُ الوقت فی الموت و حُلول الدَّین و نحوِه.” 420 اما از فرمایش منسوب به امام در یافت میشود که معنای ظاهری مراد و مقصود نیست.
فی تفسیر على بن إبراهیم- وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ قال: کل من والى قوما فهو منهم، و ان لم یکن من جنسهم، قوله: وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنا یعنى القیامه، … . 421 در تفسیر علی بن ابراهیم دربارهی “وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ”422 فرمود: هرکس گروهی را دوست داشته باشد، از جملهی آنان به شمار میرود، گرچه از جنس آنان نباشد. در سخن خدای تعالی”وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درموردتسهیم دانش، مدیریت دانش، تعهد سازمانی، مدیریت منابع انسانی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید