نظیر جایگاه دانشآموز و معلم در کلاس، میزان سرو صدا، نور و رنگ، آب و هوا، میزان رطوبت را مورد بحث قرار میدهد. در واقع تأکید وی به آموزش موثرتر و لذت بخشتر است(کاملنیا، 1386) در زمان طراحی مکان آموزشی، بایستی نیازهای عمومی یک عده از دانشآموزان همسال و همنیاز را برآورده کرد. برای مثال، دبستان باید جایی باشد که بچههای ابتدایی بتوانند نیروهای بالقوه خود را بالفعل کنند؛ یعنی نیاز به تحرک دارند، و این مستلزم داشتن فضای آموزشی وسیع است. اساساً باید فضای کالبدی مدرسه بهگونهای باشد که دانشآموز در آن احساس گرمی و محبت کند تا وقتی از محیط خانواده وارد فضای آموزشی میشود، از مدرسه دلزده نشود. فضای کالبدی مطلوب فضایی است که زمینه را برای افزایش یادگیری و بروز رفتارهای به هنجار افراد استفاده کننده از آن را مساعد میسازد. در روانشناسی محیط، تعداد قابل توجهی از پژوهشها به بررسی ویژگیهای قرارگاه(مکانهایی) فیزیکی مناسب برای ارضای نیازهای مختلف انسان، مانند نیاز به استراحت، تفریح، تغذیه، مطالعه اختصاص داده میشود به طور مثال متخصصان روانشناسی محیط به تأثیر شرایط محیطی در آموزش و کودکان توجه زیادی مبذول داشتهاند.

محیط خارجی
انسان+ محیط روانشناسی= فضای زندگی
(شکل2-1): نمودار فضای زندگی انسان(گیفورد، 2005)
مشاهداتی که در این زمینه شده نشان میدهد، برخی از محیطها امکان بیشتری برای خلاقیت و ابتکار ایجاد میکنند و برخی دیگر در برقراری روابط و تعاملهای اجتماعی را تسهیل میکنند. بر همین اساس(T Hall،(1966 یکی از کارشناسان ارتباطات در نظریه مهم خود به نام زبان خاموش معتقد است که فضا سخن میگوید و زمان حرف میزند و این بدان معناست که یادگیری تنها در کلاس درس اتفاق نمیافتد بلکه در و دیوار مدرسه نیز همانند معلم و کتاب برای دانشآموزان حامل پیام هستند و با کودکان و نوجوانان سخن میگویند. دیوارهای بلند و ضخیم و راهروهای تنگ و طویل محصور بودن و زندانی شدن را القاء میکنند در حالی که حیاط پر گل و سرسبز و کلاسهای تمیز و دارای رنگ مناسب و دلنشین آرامش و نشاط را تلقین مینمایند(طبائیان و همکاران، 1389). صافی از صاحبنظران در حوزه تعلیم و تربیت، ضمن بیان این مطلب به رابطه تنگاتنگ فضای کالبدی مدرسه و یادگیری دانشآموز اشاره میکند و میگوید: معماران ما باید با زبان روانشناسی، و چگونگی یادگیری در حد امکان آشنا باشند. لذا باید ترکیبی از روانشناسان و کارشناسان علوم تربیتی، مشاوران، تکنولوژیستها و برنامهریزان آموزشی و معماران برای ساخت مدرسه باید در کنار هم باشند. نگاه این چنین به ساخت و ساز و معماری مدارس تحولی نو را در مدارس اینده و همینطور نظام آموزش و پرورش امکان پذیر میسازد(سلطانی، 1386).
2-4 فضا و تجهیزات مدرسه
درراستای رویکرد نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی جهتگیری کلان این زیر نظام ساماندهی موقعیتهای تربیتی است. یعنی طراحی و ساخت فضا و تولید و تأمین تجهیزات و فناوری در تربیت رسمی و عمومی تابعی از عناصر موقعیت است که در آن، ویژگی میان رشتهای، تعاملی، و فرهنگی بودن به شکل جامع و همه جانبه مدنظر قرار میگیرد(مبانی نظری سند تحول بنیادین، 1390) در این میان زیر نظام فضا، تجهیزات کلیه فعالیتهای برنامهریزی، ساماندهی، طراحی، اجرا، نظارت و پشتیبانی مربوط به تأمین کالبد نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی و تدارک تجهیزات و فنآوری آن را متناسب با ساختهای تعلیم و تربیت و هماهنگ با مولفههای معماری و طراحی شهری، تکنولوژی ساخت لوازم و تجهیزات منابع(انسانی- مادی- مالی) و مدیریت فنی و مهندسی در راستای دستیابی به اهداف نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی به عهده دارد. تأمین کالبدی فضاهای تربیتی از طرفی تبیین کننده و پاسخگوی نظری در امر طراحی فضا و تولید و تأمین تجهیزات مبتنی بر فلسفه تربیت رسمی و عمومی متناسب با شرایط جسمی، روحی، جنسیتی، اقلیمی، برنامه درسی میباشد. و از طرف دیگر تسهیل کننده فرایند یاددهی- یادگیری و تحقق اهداف تربیتی برای رشد و پیشرفت کشور میباشد و به اموری چون تنوع فضاها، اثربخشی و روزآمدی، تولید و تأمین تجهیزات، و فنآوری و زیباسازی با نشاطسازی محیط درونی و بیرونی، نحوه تأمین منابع و توسعه مشارکتهای مردم، مشارکت فراگیران و کاربران در نگهداری فضا، تجهیزات و فنآوری توجه دارد. در این زیر نظام، فضای تربیتی به کلاس درس خلاصه نمیشود بلکه تربیت در محیط تربیتی اتفاق میافتد که شامل درس، حیاط مدرسه، آزمایشگاهها، کارگاهها و حتی محیط خارج از مدرسه میباشد. در تمام این محیطها پیامهای تربیتی به متربیان منتقل میشود. لذا برای دستیابی و تحقق اهداف تربیتی، باید تمام این محیطها مدیریت و هماهنگ شوند. زیرا از منظر فلسفه تربیت رسمی و عمومی، مدرسه کانون تربیتی محله و تجلی بخش حیات طیبه است بنابراین باید در طراحی و ساخت محیط مدارس تدابیری اتخاذ کرد تا ارتباطلات مدرسه با محیط تسهیل شود و زمینه ارائه خدمات موثر به محیط در آن تدارک شود(برنامه درسی ملی ایران، 1390).
با توجه به مبانی نظری تحول بنیادین آموزش و پرورش زیر نظام تأمین فضا، تجهیزات و فنآوری دارای وظایف زیر میباشد:
• مکانیابی و استقرار مناسب فضا برای تربیت رسمی و عمومی با توجه به اصول شهر سازی و تحولات جمعیتی.
• برنامهریزی، سازماندهی، طراحی، اجرا، نظارت و پشتیبانی جهت ساخت و ساز فضاهای مناسب نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی و متناسب با نیازها و ویژگیهای حیات طیبه.
• طراحی فضاهای مناسب و ایمن برای دورههای تربیت رسمی و عمومی با توجه به عوامل مختلف کارکردی اقلیمی، روانشناختی، فرهنگی، زیست محیطی، فنی اقتصادی و …
• هویت بخشی به معماری فضاهای تربیتی با توجه به فرهنگ ایرانی- اسلامی
• تولید و تأمین فناوری( فنآوری اطلاعات و ارتباطات) متناسب با اهداف ساختهای تربیتی در زیرنظام برنامه درسی.
• تأمین و تجهیز فضا به تجهیزات متناسب با اهداف مراحل تربیت در نظام تربیت رسمی و عمومی و زیرنظام برنامه درسی جهت تسریع، تسهیل و ارتقای فرایند کسب شایستگیها.
• مشارکت فعال در تصمیمسازی مرتبط با کلیه زیرنظامها به دلیل تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر عملکرد این زیرنظام بر سایر زیر نظامها.
• زمینه سازی برای ایجاد نشاط و شادابی در متربیان و تقویت سلامت آنان با لحاظ نمودن عناصر هنری در فضاهای تربیتی.
تأمین هویت ویژه مدارس صالح از طریق طراحی فضای مدرسه مبتنی بر اصول فرهنگ و معماری اسلامی و زیبایی شناختی با توجه به اقتضاعات بومی(مبانی نظری تحول بنیادین آموزش و پرورش، 1390).
2- 5 محیط مدرسه
خصوصیات سامانیافتگی(داشتن برنامه مشترک، مراتب و مراحل و مخاطبان معین)، قانونمندی، شمول اجتماعی و الزامی بدن تربیت رسمی و عمومی نشان از آن دارد که این نوع تربیت باید در شرایط ویژه و موقعیت تعریف شدهای تحقق یابد. این موقعیت ویژه«مدرسه» نامیده میشود. در واقع مدرسه زمینهای سازمان یافته و مناسب برای کسب شایستگیهای فردی و جمعی لازم جهت درک موقعیت خود و دیگران و بهبود پیوسته آن از سوی مربیان است و از اینرو حضور در مدارس در سنین خاص برای همه آحاد جامعه ضرورت مییابد.
لذا تربیت رسمی و عمومی شکلی از فرایند تربیت است که در مدرسه و یا تحت نظارت و مدیریت مدرسه صورت میپذیرد. و تنها در شرایطی اضطراری و به طور موقت میتوان این نوع تربیت را در خارج از مدرسه سامان داد. البته میتوان اینگونه اعلام کرد که منظور از مدرسه تنها ساختار فیزیکی محیط در فرایند تربیت نیست بلکه این مفهوم، ترکیب پیچیدهای از فضا، مکان،جو، و روابط انسانی و فرهنگی میان عوامل حاضر در ان است. که ویژگیهای منحصر به فردی را برای زمینهسازی مناسب جهت تکوین و تحویل هویت فردی و جمعی مربیان به خصوص در سنین کودکی و نوجوانی دارا است( مبانی نظری تحول بنیادین، 1390).
محیط کلاس و مدرسه، نظام ادارهی مدرسه و شیوه آموزش معلم، اثرات غیرقابل انکاری بر عملکردهای تحصیلی و فرایندهای شناختی(Anderman و Megidle،(1997دارد. یکی از پیامدهای مهم محیط مدارس، ادراکات دانشآموزان است که نقش مهمی در انگیزش، شناخت و عملکرد دانشآموزان دارد. در ارتباط با محیط مدرسه تعاریف متعددی وجود دارد. مرکز خدمات انسانی دانش5بیان میکند که محیط مدرسه منعکسکننده جنبههای فیزیکی و روانشناختی مدرسه است که کمتر تغیییر میپذیرند و پیش شرطهای لازم را برای تدریس و یادگیری فراهم میکنند(کرامتی و همکاران، 1390). بر این اساسGeterlz)،(2003 نیز بیان میکند که محیط اجتماعی انسانی و کیفیت روابط و مناسبات حاکم بر سازمانها میتواند پدیدآورندهی جو مناسب یا نامناسب باشد. در واقع محیط مدرسه در احساسات و نگرشهایی که در مورد یک مدرسه وجود دارد و توسط دانشآموزان، معلمان و کارمندان بیان میشود، خود را نشان داده و بیانگر احساسی است که دانشآموزان از تجربیات روزانهی خویش در مدرسه بدست میآورند. این احساسات میتواند میزان یادگیری و انگیزه دانشآموزان را متأثر سازد.
یکی از ظرفیتهای غافل شده در تعلیم و تربیت کودکان ایرانی، کالبد فضای آموزشی است و صاحبنظران تعلیم و تربیت بر نقش مکان در تربیت دانشآموزان تأکید ویژهای دارند. به طور کلی از محیط یک مدرسه انتظار می رود که، انتظارات چندی را برای کودکان و معلمان تأمین نماید از جمله آن:
– از نظر فضایی حالتی خودمانی، متنوع، فعال، ساکت و در ارتباط با طبیعت باشد.
– از نظر روانی آرام بخش باشد، ایمن، لذت بخش، بازی ساز، و با نشاط بوده و احساس اجتماعی را تقویت کند.
– از نظر فیزیکی در برابر شرایط گرما و سرما، نور و رطوبت و مانند آن قابل کنترل باشد.
– از نظر رفتاری امکان مطالعه فردی، کارگروهی، فعالیتبدنی، نوشتن، خواندن، کار با کامپیوتر، موسیقی، تئاتر، آموزش و بازی را فراهم آورد(کامل نیا، 1386 ).
نظام آموزشی سنتی در زمان و مکان و برنامه درسی معین و مشخصی شکل میگیرد و همه یادگیرندگان در کلاس حضور داشته و طبق نظام تعیین شده ارزیابی میشوند. اما تعلیم و تربیت تزریقی نیست بلکه تجربی است. در روش آموزش متداول، رابطه میان معلم و یادگیرنده، یک سویه و عمودی است. یادگیرنده، در جایگاه پذیرندهای منفعل قرار دارد، حال آنکه در روشهای نوین، آموزش، فرایندی برای کشف نیروهای درونی و به فعلیت درآوردن قابلیتهای یادگیرنده است که جز با برقراری رابطه دوسویه میان شاگرد و یادگیرنده، قابل فهم نیست. در آموزش و پرورش نوین، «راهانداختن» دانشآموز از نشان دادن یک راه مشخص مهمتر است. چنین ضرورتی، آزادی پرسش، اندیشه، انتقاد و حق شک و جرأت خلاقیت و نوآوری را اجتنابناپذیر میسازد و ساختار آموزش، از منابع و متون درسی تا شیوههای تدریس را از بند قالبگرایی و نتیجه محوری خارج میسازد. لذا اگر از مفاهیم متنوع آموزشی، انتظار نتایج کاملاً ثابت مد نظر باشد، خلاقیت از دست میرود(نظری، 1388).
مدارس اجتماعی6 یکی از مصادیق مدارس باز هستند که به دلیل اهمیت خود پذیرای برنامههای درسی و کمک آموزشی، پرورشی، فراغتی و حتی اجتماعی میباشند. دیوارهای بلند مدرسه و فضاهای یکنواخت کلاس سنتی نمیتواند بستر مناسبی برای شکل گیری مدارس اجتماعی باشد. چنین مدارسی در کنار فعالیت آموزشی متعارف، فعالیتهای متنوع و امکانات خود را با محله به اشتراک گذاشته و امکانات کمک آموزشی، فضای سبز، زمین ورزش، سالن اجتماعات و حتی کلاس خود را در ساعات تعطیلی مدرسه در اختیار دیگر گروههای اجتماعی قرار میدهد. البته این تعامل دو طرفه بوده و از سوی دیگر امکانات محلهی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درباره تلفن همراه، انتقال اطلاعات، روزنامه نگاران
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید