سیف،1384)، پیشرفت تحصیلی را توانایی آموخته شده یا اکتسابی حاصل از دروس ارایه شده یا به عبارت دیگر، توانایی آموخته شده و یا اکتسابی فرد در موضوعات آموزشگاهی میدانند که به وسیلهی آزمون‌های استاندارد شده، اندازه‌گیری میشود. خوینژاد(1374)، عنوان میکند که پیشرفت تحصیلی مقدار دستیابی دانشآموز به هدفهای تربیتی که معمولاً در حیطهی شناختی و در یک موضوع درسی خاص است، میباشد.
2- 8 عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی
تفاوتهای فردی دانشآموزان از نظر پیشرفت تحصیلی و عوامل مؤثر بر آن، از جمله مسایل مهمی است که همیشه مورد علاقهی دستاندرکاران تعلیم تربیت و متخصصان روانشناسی پرورشی و آموزشگاهی بودهاست. اکثر متخصصان این حوزه، بر نقش متقابل شناختی و انگیزشی به عنوان عوامل مؤثر بر عملکرد تحصیلی تأکید می‌کنند. علاوه بر توانهای شناختی دانشآموزان، متغیرهای انگیزشی هم از جمله مهمترین عواملی هستند که روی مدت زمان صرف شده برای انجام تکالیف درسی، چگونگی پردازش اطلاعات، استفاده از راهبردهای یادگیری، میزان پافشاری و پشتکار هنگام مواجهه با تکالیف چالشانگیز و مقدار ارزشی که یک تکلیف برای دانش‌آموز دارد، تأثیر مستقیمی دارا هستند و این متغیرها به نوبهی خود عملکرد و پیشرفت تحصیلی را تحت تأثیر قرار میدهند(Green و همکاران، 2004).
نظریهی شناختی- اجتماعی(Duke،1986)، از جمله نظریههایی است که بر نقش متغیرهای انگیزشی در پیشرفت تحصیلی تأکید دارد. دو مفهوم مهم این نظریه عبارتند از: باورها یا نظریه های ضمنی که یادگیرندگان در مورد ماهیت هوش دارند و دیگری، اهداف پیشرفت یادگیرندگان. به اعتقاد دویک دانشآموزان دو نوع نظریهی ضمنی در مورد هوش دارند؛ یکی نظریهی افزایشی و دیگری نظریهی ذاتی. یادگیرندگانی که دارای نظریهی افزایشی هوش هستند، معتقدند که هوش یک ویژگی قابل کنترل، انعطافپذیر و قابل آموزش است و یادگیرندگانی که دارای نظریهی ذاتی هوش هستند، هوش را کیفیتی ثابت و غیرقابل کنترل میدانند. دویک معتقد است این نظریههای ضمنی دربارهی هوش، چگونگی روی آوری دانشآموزان به موقعیت های یادگیری، پیشرفت تحصیلی آنان و هدفهای تحصیلی که برای خود تعیین میکنند را از طریق میزان تلاش، پایداری و پافشاری آنان در مواجهه با تکالیف یادگیری تحت تأثیر قرار میدهد(Dupirat و Marine، 2004 ).
یادگیرندگانی که دارای باور افزایشی از هوش هستند، بر بهبود مهارت‌های خود، تبحر یافتن در یادگیری و کسب دانش جدید تاکید دارند ، یا به عبارت دیگر اهداف تبحری دارند . یادگیرندگانی که به ذاتی بودن هوش اعتقاد دارند، به دنبال اثبات توانایی خود به دیگران و نشان دادن عملکرد بالا جهت دریافت حمایت و تایید از دیگران هستند یا به عبارت دیگر اهداف عملکردی دارند. این یادگیرندگان هنگام مواجهه با تکالیف و مسایل سخت کمترین تلاش و پافشاری را از خود نشان می دهند و از تکالیف چالش انگیز اجتناب می کنند. در مدل انگیزشی(Duke،1986)، اعتقاد بر این است که موفقیت و پیشرفت تحصیلی مستقیماً توسط نظریههای ضمنی هوش تعیین نمیشود، بلکه رابطه این دو متغیر توسط اهداف پیشرفت یادگیرندگان میانجیگری میشود. به بیان دیگر، نوع اهداف یک دانشآموز(تبحری، عملکردی )، اثری مستقیم بر پیامدها و نتایج تحصیلی او ندارد، بلکه تأثیر این متغیر از طریق متغیر دیگری تحت عنوان درگیری تحصیلی میانجیگری می شود. بدین صورت که اهداف تبحری ارتباط مستقیمی با تلاش و پافشاری بیشتر، استفاده راهبردهای یادگیری و پردازش عمیق نظیر بسط معنایی و سازماندهی اطلاعات دارد(Hueaqekise و Linin brinke، 2005) و پایداری در تکلیف( صرف زمان و تلاش بیشتر برای انجام تکالیف) و راهبردهای عمیق پردازش نیز مستقیماً پیشرفت و موفقیت تحصیلی را تحت تأثیر قرار میدهند(Dupirat و Marine، 2004؛Rink و همکاران ، 2003).
) Linnenbrink و Pintrich ،2003)، نیز یک الگوی شناختی- انگیزشی از پیشرفت تحصیلی ارایه کردهاند. از نظر آنان تقاضای کمک از همسالان یا معلمان با هدف یادگیری و درک مطلب و موضوعات درسی(کمک طلبی ابزاری)، رابطهی مستقیمی با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دارد. در حالی که تقاضای کمک از همسالان یا معلمان با هدف دسترسی به راه حل مسأله یا انجام راحت تکالیف درسی رابطهی منفی با پیشرفت تحصیلی دارد.
2-9 سنجش پیشرفت تحصیلی دانشآموزان
در منابع تربیتی، با مفاهیم متنوعی از جمله آزمون، امتحان، اندازهگیری، سنجش و ارزشیابی مواجه میشویم. بعضی از این مفاهیم گاه هم معنا و مترادف یکدیگر و گاه به صورت مستقل از هم مورد استفاده قرار گرفتهاند.سطح توانمندیهای کسب شده؛ قضاوت در مورد اثربخشی آموزش و مناسب بودن برنامههای درسی توصیف موفقیت نظام آموزشی؛ تعیین اثربخشی فعالیتهای مدرسه کنترل و نظارت موفقیت تحصیلی دانشآموزان در طول دوره زمان و بالاخره جهت‌دهی به تصمیم‌ها و خطمشیها آموزشی استفاده میشود. در مورد سنجش پیشرفت دانشآموزان سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:
1- سنجش به مثابه اندازهگیری
2- سنجش به مثابه شیوه و یا راه و روش
3- سنجش به مثابه جستجو و یا کاوش.
در دیدگاه اول دانشآموز چون ظرفی خالی تصور میشود که با دانش معلم پر میشود. به عبارتی تدریس فرایندی است یک سویه که معلم دانش و اطلاعات را به دانشآموز منتقل میکند. در این نگاه دانش امر بیرونی و مستقل از فرد قلمداد میشود. معلم صاحب و یا دارنده دانش است و میتواند دانش خود را به فراگیر منتقل کند و وظیفه دانشآموز فقط کسب دانش ارائه شده توسط معلم میباشد. در دیدگاه دوم فرض بر این است که: دانش مستقل از یادگیرنده وجود دارد و میتوان آن را به دانشآموزمنتقل کرد و به صورت عینی اندازهگیری نمود. پس معلم میتواند همچنان به صورت عینی توانایی دانشآموزان را اندازهگیری و در مورد او اطلاعات کمّی فراهم کند. تفاوت دو دیدگاه فوق را میتوان در تأکید« دیدگاه سنجش به مثابه یک شیوه» بر روشهای جمعآوری اطلاعات کیفی جستجو نمود. اما در دیدگاه سوم معلم و دانشآموزان به صورت فعال در پدید آوردن دانش درگیر هستند. معلم دیگر تنها مجری اجرای آزمون یا آزمون کننده نیست. وی از شیوههای سنجش کلاس محور برای تسهیل یادگیری و پیشرفت تحصیلی در مورد برنامه درسی و ارتباط موثر با دانشآموزان و اولیا بهره میگیرد. در این دیدگاه یک نسخه ساده برای هر دانشآموز و یک برنامه که بتوان به سرعت و کم دردسر به اجرا درآورد و مشکل را حل کردوجود ندارد(کیامنش، 1390).
2-10 تربیت بدنی
تربیتبدنی و ورزش جزء لاینفک از تعلیم و تربیت و به خصوص در دوره نوجوانی و جوانی؛ نه تنها به عنوان یک درون داد در سیستم آموزشی و پرورشی مورد توجه اکثر متخصصین تعلیم و تربیت بدنی می باشد بلکه به عنوان یکی از عوامل فرایند عملیاتی در ارتقاء سطح کیفی و کمی برون داد هر موسسه آموزشی است و به همین دلیل است که کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه جدی برای تحقق اهداف تعلیم و تربیت و تربیت بدنی در این فرایند کرده و تلاش می کنند سطح کارکردها و دستاورد‌های آن را مدام ارتقاء دهند(مظفری و همکاران، 1390).
افراد زمانی میتوانند در ورزشهای تفریحی، قهرمانی و حتی حرفه ای شرکت داشته باشند که در مدارس از فعالیت‌ها و تجارب غنی حرکتی و ورزشی برخوردار شوند و دوران سازندگی حرکتی را به خوبی در مدارس ابتدایی با موفقیت پشت سر بگذارند. برخورداری از فرصتهای تمرینی و مداخله ای سازنده برای الگو‌های حرکتی بنیادی، آمادگی روانی حرکتی، درک حرکتی، رشد مهارتهای مربوط به بازی های ورزشی و پرورشی، آموزش مهارتهای ساده و اولیه و افزایش شناخت حرکتی از برنامه‌های اصلی در ورزش تربیتی مدارس است (رمضانی نژاد، 1391). تربیتبدنی حوزه‌ای است که رویکردی همه جانبه به توسعه انسان دارد. این رویکرد تاکید میکند که ذهن و بدن انسان به عنوان یک واحد هستند و هر امری که برای یکی اتفاق بیافتد بر دیگری نیز تاثیر خواهد گذاشت. به همین دلیل مربیان تربیتبدنی بر این باورند که نیاز آموزشی کودکانی که به مدرسه می آیند باید هم از لحاظ جسمی و هم روانی فراهم شدهباشد(Sibley، 2003).
2-11 اهداف تربیت بدنی و ورزش
اهداف‌، نتایج مطلوبی هستند که از شرکت در برنامه‌های تربیتبدنی و ورزش و تحت هدایت متخصصان واجد شرایط حاصل می‌شوند. اهداف، مربی تربیتبدنی را در شناخت مقصدی که شرکت‌کنندگان به سمت آن حرکت می‌کنند و شناخت ارزش قلمرو و تصمیم‌گیری صحیح و تفسیر این حیطه عملکردی برای عموم یاری می‌کنند. تکامل جسمانی، عصبی عضلانی، شناختی و احساسی(عاطفی) از اهداف سنتی تربیتبدنی و ورزش است. این اهداف با توجه به کار مدارس و نیازهای افراد لازم‌التعلیم تعریف شده‌اند. از آنجایی که قلمرو تربیتبدنی تمام رده‌های سنی را در بر میگیرد، پس اهداف آن باید متناسب با افراد تحت پوشش تعریف شود(آزاد، 1390).
2-11-1 هدف تکامل جسمانی
این هدف به ساختن توان بدنی7از طریق برنامه‌های تمرینی‌ که موجب توسعه و تکامل سیستم‌های ارگانیکی مختلف بدن می‌شوند، مربوط است. رشد بدنی، باعث توانایی در حفظ سازگاری و قابلیت برگشت به حالت اولیه و مقاومت در مقابل خستگی می‌شود. این حقیقت که«شخص هر چه فعال‌تر باشد اجرای بهتری خواهد داشت و سیستم‌های ارگانیکی بدن هر چه کامل‌تر و کاراتر باشند، سلامت و تندرستی پایدارتر است» اساس ارزش این هدف تکامل جسمانی است.
عناصر آمادگی جسمانی مرتبط با تندرستی(بهداشت) از قبیل استقامت قلبی و عروقی، استقامت و نیروی عضلانی، انعطاف‌پذیری و ترکیب بدنی؛ اساس عملکرد فیزیولوژیکی صحیح هستند. تحقیقات و تجارب کلینیکی نشان می‌دهند افرادی که این عناصر را به میزان قابل قبول و مناسب توسعه داده‌اند، از زندگی با سطح کیفی بهتری برخوردار گشته‌اند(آزاد، 1390).
2-11-2 هدف تکامل عصبی عضلانی
این هدف با بهبود آگاهی از بدن و انجام حرکت جسمانی مفید با هزینه انرژی کمتر و حرکت آمیخته با مهارت و حس زیبا‌شناسی8 و جذابیت9 در ارتباط است و در کار، بازی و دیگر فعالیت‌ها که با حرکت جسمانی همراه است کاربرد دارد. رفتار حرکتی موثر موجب پرورش حس و ذوق زیبایی حرکتی10 و توسعه حس حرکت می‌شود که در اصل یعنی تکامل مهارت حرکتی همراه با دانش درخور آن مهارت و استفاده مناسب از آن است. به عبارت دیگر فردتربیت یافته از جنبه حرکتی، قادر است با کنترل صحیح مهارت در حرکت، در تمام رفتارها و کارهای عادی زندگی آن حرکت را انجام دهد.
2-11-3 هدف تکامل شناختی
حرکت اساس تربیت بدنی و ورزش است. دانشی که ماهیت حرکت انسان و تأثیر آن را بر رشد و تکامل و فرهنگ فرد تفسیر و تحلیلی می‌کند؛ از علوم، خصلت‌ها، صفات انسانی و دیگر منابع نشأت می‌گیرد. اصول علمی حرکت بویژه اصولی مربوط به عواملی چون زمان، فضا و روانی(جریان) نیز باید مورد توجه باشند. این موضوع(تکامل شناختی) باید شناختی از فرآیند تربیتی هر فرد در مواجهه با برنامه‌های تربیت بدنی و ورزشی باشد.
2-11-4 هدف تکامل عاطفی (احساسی)
تکامل عاطفی مقوله گسترده‌ای است که رشد احساسی، عاطفی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. هدف تکامل اجتماعی، با تسهیل سازگاری‌های شخصی (شخصیتی) و گروهی و تطابقپذیری به عنوان عضوی از جامعه در ارتباط است. فعالیت‌ها و برنامه‌های تربیتبدنی و ورزش به شرط هدایت اصولی، بهترین موقعیت‌ها را برای چنین سازگاری‌هایی فراهم خواهد کرد.
2-12 محیط ورزشی مدارس
درکشورهای توسعه یافته دنیا، آموزش و پرورش و باشگاهها متولی ورزش پایه هستند. آنها استعدادها را کشف میکنند و پرورش میدهند(Fuller، 2007).
نامناسب بودن

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با کلید واژگان سلسله مراتب، رضایت شغلی، رضایت شغل
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید