پیامدهای نسبت دادن های علمی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی، رابطه آن با یکی از عوامل شادکامی یعنی عزت نفس است . اگر پیامدهای مثبت رفتار به علل درونی مانند توانایی و تلاش نسبت داده شوند، باعث افزایش عزت نفس خواهد بود (یزدانی، 1382).
به طور خلاصه اسنادها، هیجان های متفاوتی را ایجاد می کنند. برطبق نظریه واینر، موفقیت و شکست باعث به وجود آمدن احساس شادی و غمگینی می شود. این هیجان ها به علت اسنادی است که افراد متعاقب شکست یا موفقیت به کار می برند. برای مثال دانش آموزی که در امتحان نمره بدی گرفته است، اگر امتحان را غیرمنصفانه و معلم را مقصر بداند، هیجان خشم خواهد داشت. اگر خود را فرد ضعیفی بداند که فاقد توانایی لازم است، احساس افسردگی می کند. و چنانچه فکر کند به اندازه کافی مطالعه نکرده است، احساس گناه می کند. در حیطه موضوع خوشبختی ذهنی و شادکامی، پژوهشگران نشان داده اند که افراد می توانند هیجانات خود را از طریق افکارشان، شدید و ضعیف، یا مثبت و منفی نمایند و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه نمایند (لارسن62 و همکاران، 1987 به نقل از داینر و همکاران، 1997).
به طور خلاصه در رویکرد هدف نهایی، شادکامی و خوشبختی افراد بستگی به استفاده از راهبردهایی دارد که با شخصیت و محیط آنان برای پیگیری هدف های شان سازگار باشد. هدف ها و تکالیف زندگی افراد نیز به نوبه خود تحت تاثیر مراحل رشد، هدف های فرهنگی، نیازها و ارزش های آنان قرار دارد (کنتور63 و کلیستروم64 ‌1989). کارور و شییر (1989) معتقدند که پیشروی فرد به سمت هدف هایی که بالاتر از استانداردهای او باشد، به عاطفه مثبت و پایین تر از استانداردهای فرد به عاطفه منفی منجر خواهد شد. در این رابطه برانستین65 (1993) نیز دریافت که حرکت افراد به سمت هدف های خود، علت تغییرات مثبت در شادکامی و خوشبختی آنهاست و برعکس. نظریه شادکامی روسالو66 (1989) برحسب ناهمخوانی هدف می باشد. از نظر وی شادکامی بستگی به میزان همخوانی بین نتایج عمل به پذیرش آن نتایج دارد. ناهمخوانی در افرادی بیشترین تاثیر را خواهد داشت که از نظر هیجانی بی ثبات بوده و فاصله زیادی بین آرزوها و پیشرفت های شان احساس می کنند (یزدانی، 1382). رویکرد دیگری که به مدل های هدف مربوط است، ‌این فرض را مطرح می کند که شادکامی و خوشبختی ذهنی افراد بستگی به درگیر شدن آنها در فعالیت های مورد علاقه شان دارد. فعالیت های مورد علاقه، فعالیت هایی است که بین چالش انگیزی و مهارت انجام آن، تعادل وجود داشته باشد (چک زنت میهالی67 و چک زنت میهالی، 1988). از نظر چک زنت میهالی (1988) این فعالیت،‌ خوشایند و باعث شادکامی می باشد زیرا برای اطلاعات جدید سطح بهینه ای فراهم می کند که تازگی دارد. از این رو یک فعالیت اگر به مهارت خیلی اندکی نیاز داشته باشد، باعث خستگی و موقعی که به مهارت های خیلی زیادی که فرد فاقد آن است وابسته باشد، باعث فشارزایی و حالت ناخوشایندی می گردد. نظریه فعالیت این موضوع را تبیین می کند که خشنودی از کار، پیش بینی کننده خشنودی از زندگی است؛ زیرا کار مورد علاقه، هیجان های مثبت و ارتقاء شادکامی را به دنبال دارد. وین هاون (1991) معتقد است که هدف های مربوط به نیازهای کلی و درونی انسان، شادکامی و خوشبختی طولانی مدت را پدید می آورد. در این دیدگاه بعضی از کوشش ها و موفقیت های هدفمند ممکن است شادکامی به وجود نیاورند زیرا براساس آرزوهای سطحی قرار دارند تا براساس نیازهای عمیق درونی.
از نظر راین و همکاران (1999) شلدون و کیسر (1998)؛ (به نقل از هاشمی، 1387) تلاش برای هدف های درونی باعث ارتقای خوشبختی و شادکامی است درحالی که پیگیری هدف های بیرونی به تنهایی، سطح خوشبختی و شادکامی را افزایش نمی دهد و در مواقعی از آن نیز می کاهد. پیشبرد اهداف به ویژه اهدافی که مهم درجه بندی شده اند، از نظر برانستین (1993) پیش بینی کننده افزایش خوشبختی و شادکامی است. وقتی که هدف های ارزشمند دنبال می گردد، باعث افزایش شایستگی و خودکارآمدی می گردد که به نوبه خود افزایش خوشبختی و شادکامی را به دنبال دارد (کارور و شیرر، 1999؛ مک گریگور68 و ایتل، 1998؛ به نقل از ریان و دسی،‌2000).
این نیازها عبارتند از: خودمختاری69، شایستگی70، ارتباط داشتن71. برآورده شدن آنها برای نمو روان شناختی72 (برای مثال انگیزش درونی)، تمامیت یا کمال73 (برای مثال درونی سازی وجذب اعمال برطبق
در مطالعه دیگر نشان داده شده است که وقایع زندگی دانشجویان از قبیل ازدواج، تصدی یک شغل یا پست جدید، اثر سه ماهه یا کمتری بر شادکامی آنها داشته است (داینر و همکاران، 1997).
میکالوس74 (1985) معتقد است که بخشی از شادکامی و خوشبختی از طریق مقایسه با استانداردهای اجتماعی تعیین می شوند. از نظر او مردم با مشاهده اطراف شان و مقایسه خود با دوستان و آشنایان و یادآوری گذشته، اهداف و استانداردهایی را انتخاب می کنند. اگر از این استانداردها بالاتر باشند، شادکام و خشنود می گردند و چنانچه پایین تر باشند، شادکامی و خرسندی اندکی خواهند داشت (به نقل از داینر و همکاران، 1997).
2-2-2- اثرات شادکامی
از دیدگاه مارتین سلیگمن (1998) هیجان های مثبت و منفی از یکدیگر توسط درجه ای که ما را برای بازی های برنده- برنده یا بازی های برنده- بازنده آماده می کند، قابل تغییر می باشند. از دید تحولی احساسات منفی مثل ترس و خشم، اولین دفاع ما در برابر تهدید به شمار می آیند. به طور مثال احساسات منفی توجه را به منبع خطر یا تهدید محدود کرده و ما را برا
ی حمله تجهیز می کنند. احساسات منفی ما را برای بازی هایی که در آن یک برنده و یک بازنده وجود دارد، آماده می کند. در مقابل احساسات مثبت با گسترش توجه، ما را از محیط اطراف اجتماعی و فیزیکی بیشتر آگاه می کند. این افزایش آگاهی، دید ما را نسبت به عقاید جدید باز کرده و خلاقیت را نیز افزایش می دهد. در نتیجه، هیجان های مثبت ما را برای بازی های برنده- برنده آماده می کنند. ارتباط بین بازی های برنده- برنده و هیجان های مثبت بر پایه عقاید رایت75 (2000) قرار دارد.
این تجزیه و تحلیل نشان می دهد که احساسات منفی در هنگام تفکر دفاعی، تصمیم گیری های بحرانی را تسهیل می کنند. هیجان های مثبت، تفکر خلاق را افزایش می دهد. تحقیقات «کلیات افسردگی» نشان می دهد که افراد افسرده نسبت به مهارت های خود قضاوت های دقیق تری انجام می دهند (آکرمن76 و دروبیز77، 1991؛ به نقل از یزدانی، 1382). درمقابل، مردم خوشحال مهارت های خود را زیادی برآورد کرده و حوادث مثبت را بیشتر از منفی به خاطر می سپارند، ولی در برنامه ریزی بهتر هستند زیرا استراتژی های مهم مثل جستجوی اطلاعات مرتبط با سلامتی استفاده می کنند (آسپین وال78 و همکاران، 2001).
شادی، میزان گلبول های سفید پس از تغذیه را افزایش می دهد. می دانیم که اگر پس از صرف غذا، گلبول های سفید را اندازه بگیرند، مقدار آنها بیشتر می شود تا از بدن در مقابل میکروب ها دفاع کنند. پس شادی، حصاری دربرابر هجوم بیماری هاست. همچنین به عقیده واشه (1972، ترجمه آجودانی، 1373) اثرات روانی کمتر از جسمانی آن نیست، به طوری که باعث می شود انسان، احساس قدرت و سبکی کند و احساسات مبهم و دردناک، سردردهای گنگ و گهگاهی، احساس تنبلی و خیالات بی پایان، نگرانی های ناشی از خودخواهی و … را از بین ببرد. البته این آثار شادی وقتی بروز پیدا می کنند که احساس ذهنی شاد بودن، کیفیتی از رفاه کلی شخص باشند نه اینکه تنها توهمی درباره احساس بوده و هیچ گونه ربطی به شادی اصیل نداشته باشند (فروم، 1980، ترجمه تبریزی، 1360).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد با موضوعتوانایی ها، فیزیولوژی، عوامل انسانی، ارگونومی

3-2-2- مکانیسم های زیست شناختی شادکامی
کشف نخستین مفاهیم فیزیولوژیک هیجان را به یونانی ها نسبت می دهند. یونانی ها هیجان انسان را به چهار گروه دموی (شاد و بشاش) که مزاج تحت تاثیر خون است، مالیخولیایی (افسرده و دلتنگ) که مزاج تحت تاثیر نفوذ صفرای سیاه قرار دارد، سودایی (سریع و عصبانی) که مزاج تحت تاثیر صفرای زرد است و بلغمی (بی حال و سست) که مزاج تحت تاثیر نفوذ بلغم است، طبقه بندی می کنند. محققان قرن حاضر در تبیین نظریه های فیزیولوژیکی هیجان از این طبقه بندی استفاده کرده اند (اوجاقی، 1384).
مکانیسم های میانجی زیست شناختی و فیزیولوژیکی در محدوده ای عمل می کنند که تحت تاثیر ژنتیک باشند. مکانیسم های زیست شناختی برای شادکامی عبارتند از:
مرکز لذت در مغز: مشخص شده است لوب فورنتال چپ مغز در تجارب هیجانی مثبت درگیر می باشد.
آندرفین ها و دیگر گیرنده های افیونی طبیعی (توماس مور، جیمز آوریل 2000، به نقل از اوجاقی 1384).
همچنین تغییرات جسمانی که در اثر شادکامی در انسان ایجاد می گردد، مربوط به انتقال دهنده های عصبی است که عامل ایجاد کننده خشنودی در مغز هستند و شامل دپامین و نورآدرنالین است (آرین، 1378).
4-2-2- علل شادکامی
شناخت فاکتورهایی که به شادکامی کمک می کنند ساده نیست (داینر و همکاران، 1997). ممکن است گاهی اوقات، نه همیشه، خوشگذرانی باعث شادکامی نشود. به طور مثال استفاده کوتاه مدت از سیگار یا دیگر مواد باعث غمگینی مرتبط با بیماری طولانی می شود. نحوه عمل قاتلان، انتقام گیری، حملات تجاوزی و دزدی، خوشی لحظه ای یا کوتاه مدت می آورد اما بعدا نتایج اجتماعی، روان شناسی و فیزیکی که منجر به ناامیدی و بدبختی می شوند را به دنبال دارد. به عنوان گونه ای درگیری با مسائل مختلف بیرونی، بعضی از موقعیت ها منجر به خوشحالی شده و برخی دیگر به استرس می انجامند. ممکن است تفاوت های فردی در شادکامی به تفاوت های شخصیتی مربوط باشند که تا حدی ژنتیکی نیز هستند. همچنین هیچ شکی نیست که برخی موقعیت های محیطی منجر به شادکامی شده و یا فرصت هایی را به وجود می آورند که منجر به شادکامی می شود. همچنین نکاتی وجود دارد که باید توسط روان شناسی تحولی پاسخ داده شود (دهشیری، 1386).
رابطه بین شادی با موارد زیادی در تحقیقات متعدد مورد بررسی قرار گرفته است که برخی از آنها به قرار زیر می باشند:

خصایص شخصیتی و شادکامی
مولفه های شخصیتی موجود برای توصیف ابعاد مهم رفتار و تجربه، محدودند و نیمرخ های ویژگی های شخصیتی خاصی با شادکامی رابطه دارند. بیشتر بررسی ها با این رویکرد انجام گرفته است که شادکامی یک ویژگی شخصیتی است (آرگایل و لو، 1990؛ کوستا و مک کرا79 و کوستا80، 1980؛ فارنهام81 و برونیگ82، 1990؛ فارنهام و چنگ83، 1997).
تئوری های خصیصه ای شخصیت می گویند تعداد محدودی از ابعاد ممکن است در دیدگاه های مهم رفتاری و تجربیات و خصوصیات ویژه شخصیتی مرتبط با شادکامی استفاده شوند. این خصیصه ها به طور طبیعی در بین مردم پخش شده است. بنابراین برای هر خصیصه (مثل برونگرایی) بیشتر مردم یک سطح متعادلی را نشان می دهند و تعداد بسیار کمی سطح خیلی بالا یا خیلی پایین را به نمایش می گذارند. چون خصایص به صورت نرمال پراکنده شده اند و چون نیمرخ ویژه ای با شادکامی مرتبط است، هرکسی قادر به دستیابی شادکامی نمی باشد (داینر و همکاران، 1997).
عوامل محیطی و شادکامی
ارتباط ژنتیک و فاکتورهای محی
طی در افزایش خوش بینی، اعتماد به نفس و کنترل بیرونی خیلی روشن نیست. با این حال، این موارد دلایل خوبی برای فراهم کردن ضمایم مهم گونه های قدرت شخصی هستند (تامپسون، 1999؛ به نقل از قرشی، 1384). همچنین شواهد نشان می دهند که والدین به عنوان محیط رشد کودک با استفاده از روابط گرم و صمیمی در تربیت فرزندان شان به ایجاد اعتماد به نفس در آنها کمک می کنند (دارلینگ و استینبرگ، 1993؛ به نقل از قرشی، 1384).
برون گراها تطبیق بهتری با محیط اجتماعی، که مردم را برای درگیری با بازی های اجتماعی آماده می کند، دارند. بنابراین آنها اغلب خودشان را در موقعیت هایی که نیاز به محیط اجتماعی و شادکامی دارد، قرار می دهند (تراندیس84، 2000؛ به نقل از دهشیری، 1386). خیلی از افراد معتقدند که محیط فیزیکی اطراف ارتباط پیچیده ای با شادکامی دارد (گرچه

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید