دانلود پایان نامه

دخترکان سینه برآمده معنا شده است که در لغت نیز بامراجعه به هر یک از این دو کلمه همین معنا فهمیده میشود: “کُعُوباً و کُعُوبهً و کِعابهً و کَعَّبَت: نَهَدَ ثَدْیُها [نهد: نَهَدَ الثدْیُ یَنْهُد، بالضم، نُهُوداً إِذا کَعَبَ و انتَبَرَ و أَشْرَف‏251.” و جاریه کَعابٌ و مُکَعِّبٌ و کاعِبٌ، و جمعُ الکاعِبِ کَواعِب”252؛ “و الترائب: ضلوع الصدر، الواحده: تَرِیبَه”253
ارائک:
فی أمالی الصدوق (ره) متصل بآخر ما نقلنا عنه اعنى قوله و طلب ثوابه قال الله تعالى ذکره: … مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ و الاریکه السریر … .254
در کتاب امالی شیخ صدوق روایت شده که اریکه در “مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ” 255همان سریر است.
“ارائک” که جمع “اریکه” است در روایت به سریر (تخت) معنا شده است. در لغت نیز همین معنا برای این واژه آمده است: “و الأَرِیکهُ: سریر فی حَجَله، و الجمع أَرِیکٌ و أَرَائِک”256
شامخات:
فی ما روی علی بن إبراهیم و قوله: وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ قال: جبال مرتفعه. 257از روایات علیبن ابراهیم در مورد آی? وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ است که: یعنی کوههای مرتفع.
“شامخ” در این روایت به مرتفع معنا شده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: “شمخ: شَمَخَ الجَبَلُ یَشْمَخُ شُموخاً: علا و ارتفع.”258
قضب، ابّا:
فی تفسیر علی بن إبراهیم: … فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا الى قوله: وَ قَضْباً قال: القضب القت قوله: و فاکهه و أبا قال: الأب الحشیش للبهائم. 259
درتفسیر علیابن ابراهیم روایت شده … قضب یعنی گیاهان صحرایی خوردنی و “اب” در “فاکهه و أبا” یعنی علفهایی که برای چهارپایان است.
در این روایت “قضب” به “قت” یعنی گیاهان صحرایی معنا شده و “اب” به علف و در لغت نیز همین معنا برای این دو واژه مطرح شده است: “قال: و أَهل مکه یُسَمون القَتَّ القَضْبهَ.”260 ؛ “الأَبُّ کُلُّ ما أَخْرَجَتِ الأَرضُ من النَّباتِ. و قال عطاء: کُلُّ شی‏ءٍ یَنْبُتُ على وَجْهِ الأَرض”261 رجع، صدع:
فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنا جعفر بن أحمد بن عبید الله بن موسى عن الحسن بن على بن أبى حمزه عن أبى بصیر فی قوله: … وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ قال: ذات المطر وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ اى ذات النبات.262 در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که درمورد “وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ” گفته شده یعنی آسمان دارای باران و “وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ” یعنی زمین دارای روییدنی.
در این روایت واژه “رجع” به باران و واژه “صدع” به گیاهان معنا شده که در منابع لغت نیز همین معانی عینا تکرار شده است: “و الرَّجْع: المطر لأَنه یرجع مره بعد مره.”263 “و الصَّدْعُ: نباتُ الأَرض لأَنه یَصْدَعُها یَشُقُّها فَتَنْصَدِعُ به” 264
مَهِّل:
فی تفسیر علی بن إبراهیم … “فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً” قال: دعهم قلیلا.265 در تفسیر علیابن ابراهیم آمده: “فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً” یعنی مدت کوتاهی [در دنیا] رهایشان کن.
در این روایت فعل امر “مهّل” به “رها کن” معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: “و أَمْهَلَه: أَنظره و رَفَق به و لم یعجل علیه.” 266
حجر:
و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله لذی حجر یقول: لذی عقل.267 از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد “لذی حجر” فرمودند: یعنی صاحب عقل.
“حجر” در این روایت به معنای “عقل” آمده است و در لغت نیز همین معنا آمده است. “و الحِجْرُ، بالکسر: العقل و اللب لإِمساکه و منعه و إِحاطته بالتمییز”268
یتیم:
فی مجمع البیان “لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ” و هو الطفل الذی لا أب له … . 269 در کتاب مجمع البیان در مورد آی? “لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ” روایت شده که یتیم طفلی است که پدر ندارد.
“یتیم” در این روایت به کسی است که پدر ندارد معنا شده و در لغت نیز همین معنا آمده است: “و الیُتْمُ و الیَتَمُ: فِقْدانُ الأَب” 270
مؤصده:
فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: …. نار مؤصده اى مطبقه. 271(در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که “نار مؤصده” یعنی طبقه طبقه.
واژه مؤصده در روایت به “مطبقه” یعنی طبقه طبقه معنا شده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: “الإِصادُ و الإِصد هما بمنزله المطبق یقال: أَطبق علیهم الإِصادَ و الوصادَ و الإِصده”272 تلظی:
فی تفسیر علی بن إبراهیم “إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏” قال: علینا ان نبین لهم قوله: فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب علیهم … . 273
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد آی? “إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏” آمده: بر ماست که برای آنان تبیین کنیم. و در مورد ” فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى “274 گفته شده که یعنی بر آنها شعله میکشد.
واژه “تلظی” در لغت به التهاب و شعله کشیدن آمده است و در لغت نیز همین معنا برای واژه گفته شده است: “و الْتِظَاءُ النار: التِهابُها” 275
کنود:
… قوله إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ قال: الکفور … .276
سخن خدامند متعال “إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ” یعنی ناسپاس.
این واژه در روایت به معنای کفور و ناسپاس آمده که در لغت نیز همین معنا برایش آمده است: “کَنَدَ یَکْنُدُ کُنوداً: کَفَرَ النِّعْمَه” 277
عِهن:
فی تفسیر علی بن إبراهیم: … وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ قال: العهن: الصوف.278 د
ر تفسیر علیبن ابراهیم آمده “العهن” درآی? “وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ”یعنی پشم.
“عهن” در این روایت به پشم معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: “العِهْنُ: الصُّوف”279
ماعون:
فی مجمع البیان “وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ” اختلف فیه فقیل‏ هو الزکاه المفروضه عن على علیه السلام، و روى ذلک عن ابى عبد الله علیه السلام. 280
در مجمعالبیان گفته شده “وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ” در مورد معنای آن اختلاف شده، پس گفته شده منظور از آن زکات واجب است، از حضرت علی (ع). و همچنین روایت شده از امام صادق (ع).
“ماعون” در این روایت به معنای زکات واجب آمده است که در لغت نیز همین معنا آمده است: “الماعُونَ الزکاه فهو فاعولٌ من المَعْنِ، و هو الشی‏ء القلیل فسمیت الزکاه ماعُوناً بالشی‏ء القلیل لأَنه یؤخذ من المال ربع عشره، و هو قلیل من کثیر”281
شانئک، ابتر:
فی تفسیر علی بن إبراهیم قال: … “إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ” اى مبغضک عمرو بن العاص “هُوَ الْأَبْتَرُ” یعنى لا دین له و لا نسب.282
در تفسیر علیبن ابراهیم روایت شده که: در آی? “إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ”283شانئک یعنی آنکه به تو غضب کرده، یعنی عمروبن عاص، و “هُوَ الْأَبْتَرُ” یعنی هیچ دینی ندارد و اصل و نسبی هم ندارد.
در این روایت که “شانئک” به غضب کردن معنا شده در لغت نیز به همین معنا آمده است: “الشَّنَاءَهُ مثل الشَّناعهِ: البُغْضُ.”284 در مورد واژه “ابتر” نیز که در روایت به کسی که اصل و نسبی ندارد معنا شده، در لغت نیز به همین معنا آمده است: “و الأَبْتَرُ: الذی لا عَقِبَ له”285
جید:
فی تفسیر علی بن إبراهیم … فی جیدها اى فی عنقها … ‏. 286در تفسیر علیبن ابراهیم آمده که “فی جیدها” یعنی در گردنش … .
“جید” که در این روایت به گردن معنا شده است در لغت نیز به همین معنا آمده است: “الجِیدُ: العنق”287
نافله:
فی کتاب معانی الاخبار أبی رحمه الله قال: حدثنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمد عن عیسى بن محمد عن على بن مهزیار عن أحمد بن محمد البزنطی عن یحیى بن عمران عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله قال: ولد الولد نافله. 288 در معانی الاخبار: یحیی بن عمران روایت کرده است که امام صادق(ع)در معنی قول خداوند عزّوجلّ: “وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ نافِلَهً” 289فرمود: فرزند فرزند، “نافله” است.
در منابع لغت در معنای نافله همین معنایی که در این روایت مطرح شده نیز آمده است: “و النَّافِلَهُ: ولدُ الولدِ، و هو من ذلک لأَن الأَصلَ کان الولد فصار ولدُ الولدِ زیادهً على الأَصل”290
لفیف:
و فیه قبل قوله و فی روایه على بن إبراهیم متصل بقوله عز و جل: و قوله: “فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً” یقول جمیعا.291
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که پیش از قولش، و در روایت علی بن ابراهیم متّصل به سخن خداوند عزّوجلّ آورده است: “فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً”292 یعنی همگی آنان را.
لفیف که در این روایت به جمیع معنا شده در منابع لغت نیز قریب همین معنا برایش گفته شده است: “لَفِیفٌ: مجتمع مُلتَفٌّ من کل مکان … و اللَّفِیفُ: القوم یجتمعون من قبائل شتى لیس أَصلهم واحداً.” 293
بخش دوم: بیان معنای مقصود از واژه:
بسیاری از واژههای بکار رفته در قرآن کریم، از معانی متعددی اعم از: حقیقی و مجازی برخوردارند که اغلب با تکیه به قرائن زبان و قواعد لفظی و غیر لفظی میتوان معنای مقصود در هر واژه را بدست آورد. در عین حال واژگان زیادی در قرآن کریم یافت میشود که تعیین معنای مقصود از آنها در کاربرد خاص قرآنیشان از چنان دشواری برخوردار است که عموم مخاطبان نمیتوانند با تکیه صرف به سیاق و سایر قرائن بدان راه یابند و معمولا بدون تکیه بر کلام معصوم به غلط میافتند. در چنین مواردی بیان رسول خدا (ص) یا امامان معصوم راهی مطمئن و نزدیک در کشف مقصود واژه و آیه است. نمونهای از این موارد یعنی نقش روایات در معناشناسی واژهها، واژه “محسنین” در سوره مبارکه بقره است:
فی الکافی عده من أصحابنا عن احمد بن محمد و سهل بن زیاد عن ابن محبوب عن یونس بن یعقوب عن حماد اللحام عن أبى عبد الله علیه السلام قال: … یقول الله عز و جل وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ 294یعنى المقتصدین… .
معنای محسن که معروف است، نیکوکار؛ اما در این روایت معنایی جز معنای معروف این کلمه آمده که بدون توجه و نظر به این روایت نمیتوان دانست که در این آیه معنای معروف واژه محسنین مراد نیست.
یوم الدین:
عن ابى عبد الله علیه السلام انه قال: بعد ان شرح الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ “الرحمن” بجمیع خلقه “الرحیم” بالمؤمنین خاصه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ قال یوم الحساب.295
امام صادق(ع) بعد از آنکه”الحمدالله رب العالمین” را شرح داد فرمود: “الرّحمن” بخشنده به تمام مخلوقاتش، “الرحیم” بخشنده و مهربان، تنها به مؤمنان است، و “مالک یوم الدین” منظور روز قیامت است.
توضیح اینکه: “دین” معانی دیگری جز “روز جزا” هم دارد مثلا: “روش و مسلک” که معروف است و نیازی به شاهد ندارد؛ بنابراین معنای مقصود از واژه در این روایت، معنای مشهور نیست بلکه مراد از دین ”
روز جزا” است که بدون نظر وتوجه به این روایت و روایات مشابه نمیتوان به مراد خداوند از این واژه دست یافت.
لا تقربا:
فی مجمع البیان: “وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ” اى لا تأکلا منها.296 در مجمع البیان “وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ” یعنی از این درخت نخورید.
چنانچه روشن است معنای معروف “تقربا” نزدیک شدن است ولی بر اساس این روایت معنای دیگری جز معنای اصلی که در روایت به آن اشاره شده؛ مراد است؛ چه اینکه به نظر میرسد، به علاوه استفاده از این تعبیر نوعی تأکید و زیادت قبح عمل را نیز در خود دارد.
لقاء:
فی کتاب التوحید حدیث طویل عن على علیه السلام یقول فیه و قد سأله رجل مما اشتبه علیه من الآیات: فاما قوله “بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ” یعنى البعث فسماه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درموردجبران خسارت، مطالبه خسارت، مبارزه با مواد مخدر
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید