–284- قسمت 3

مدرنیته در آرای متفکران شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد. این نوشتار در پی این است که با نگاهی تطبیقی و انتقادی(برای روشن کردن ابهامات و تعارضات)اندیشه این دو متفکر مورد بررسی قرار گیرد. هدف این نوشتار نیز رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در نگاه متفکرین شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و تحلیل انتقادی افکار این متفکرین,توصیف افکار متفکرین تاثیر گذار(میشل فوکو و ریچارد رورتی)به ترتیب بر اندیشه(کچویان) و (میرسپاسی) و رسیدن به مبانی تئوریک در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی،تحلیل تحولات تاریخی ایران و راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه این دو متفکر و همچنین مقایسه افکار و پیدا کردن نقاط اشتراک و افتراق اندیشه های هر یک از این دو متفکر مورد نظر است .در این پژوهش با مقایسه این دیدگاههای متفاوت ظرفیت اندیشه متفکران ایرانی در حوزه جامعه شناسی را نمایان می سازد و تحلیل شباهتها و تفاوتهای دیدگاه آنها تفاوتهای نگرشی آنها را نشان می دهد .هدف نهایی ما این است تا با فهم درستی از نظریات دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه این دو متفکر را نشان دهیم.
2-1-اهمیت موضوع و ضرورت انجام تحقیق:
مهمترین دغدغه فکری در جامعه روشنفکری ایرانی نسبت سنت و مدرنیته است .سوال از این نسبت در جامعه ایرانی همواره در محافل علمی مورد بحث بوده است.در واقع بررسی اندیشه های متفکران ایرانی در چارچوب نسبت سنت با مدرنیته است که معنا می یابد".نکته مهم این است که مجادلات مربوط به نسبت سنت و تجدد در ایران و کنشهای برآمده از آن هم در تجربه مشروطه هم در استقرار سلطانیسم مدرن پهلوی و هم در وقوع انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی نقش موثری داشته است.فهم اکنون ایران مستلزم فهم فرایندی است که در یک دوران صد و پنجاه ساله طی شده است"(منوچهری ، 160:1389).در واقع فهم نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه متفکران ایرانی راهی برای فهم شرایط اکنون ایران است.
اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر(بعد از انقلاب اسلامی)و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.
دکتر آزاد ارمکی بیان می کنند:" اندیشه روشنفکری دوره جدید تکمیلی تر از اندیشه روشنفکری دوره گذشته است .تکمیلی تر به لحاظ تعداد افراد ،روشهای شناخت،دیدگاهها، افزونی تجربه ، پیچیده شدن نظام اجتماعی موثر بر جریان روشنفکری(آزادارمکی،23:1380).با توجه به اینکه اندیشه روشنفکری دوره معاصر ایران تکمیلی تر می نماید .می توان تحقیقی جامع تر را در جریان روشنفکری اخیر به ویژه در زمینه اندیشه متفکران در دیدگاههای سنت گرایی و پست مدرنیستی انجام داد. آنچه در این بحث عمدتا مورد توجه قرار گرفته نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی است.جریان مربوط به سنت و مدرنیته همچنان در بحث های دانشگاهی و مردمی جاری است و هر از چند گاهی با دیدگاههای جدیدی روبه رو می شویم که لازم است مورد توجه قرار گیرند. در نوشتار حاضر ما در پی بررسی آرا دو متفکر ایرانی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی زیرا هر یک از آنها در پی فهم ذات مدرنیته و نسبت آن با سنت می باشند و آثار این دو متفکر در فهم جامعه ایرانی بسیار موثر می باشد زیرا هر دو در زمینه تاریخ اجتماعی ایران قلم زده اند و در اکثر آرا ایشان نسبت تاریخی سنت و مدرنیته به چشم می خورد.
3-1-اهداف تحقیق:
1-3-1- اصلی:
رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی
2-3-1- فرعی:
بررسی نقاط افتراق و اشتراک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته
2- بررسی ریشه های تئوریک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته
3-تحلیل انتقادی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی
4-1-پرسش های اساسی:
1-4-1- پرسش اصلی
در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در ایران چگونه صورت بندی شده است؟
2-4-1- پرسش های فرعی:
1-مبانی تئوریک آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چیست؟
2- دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه تحلیلی از تحولات تاریخی ایران معاصر دارند؟
3-از منظر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه راه حلی برای برون رفت از چالش های موجود بین سنت و مدرنیته در ایران می توان پیشنهاد داد؟
5-1-تعاریف مفاهیم:
تعاریف سه مفهوم سنت و مدرنیته و پست مدرنیته از نگاه این دو متفکر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی را به تفکیک در زیر آورده ایم.
در نظر کچویان سنت معانی مختلفی دارد:"در جامعه شناسی که معنای مصطلح آن وجود دارد سنت به رفتارها و الگوهایی که به اعتبار انجامشان در گذشته نهادینه شده اند تعبیر می شود .به این معنا بخش اعظم سنت می تواند غیر دینی باشد.در واقع کچویان می گوید:سنت را باید بنا به اقتضا تعریف کرد.کچویان می گوید:در بحث مدرنیته دقیقا من سنت را آن نوع مواجه معرفت شناختی،متافیزیکی،انسان شناختی و ارزش شناختی با عالم می دانم که تمام تمدنهای گذشته به رغم همه تفاوت هایشان در آن مشترک بوده و از این حیث تجدد در مقابل آنها قرار می گیرد.ما سنت را به اعتبار کهنگی تعریف نمی کنیم بلکه سنت را در بحث مربوط به مدرنیته به عنوان گونه ای متفاوتی از مواجه با عالم و یک نوع متفاوت از زندگی می فهمیم"(کچویان، ر1385 :11-12).کچویان سنت در بحث مربوط به مدرنیته را گونه ای مواجه متفاوت با عالم می داند.
تعریف مدرنیته در رویکرد سنت گرایی کچویان "معتقد نیستم که مدرنیته انحصارا با یک شاخص نقد فلسفه سیاسی اجتماعی سنت تعریف می شود بلکه مدرنیته اساسا خود را در تقابل با کلیت سنت تعریف کرده است و عنصر اساسی این سنت هم دین بوده است"(کچویان، ر6:1385).از نظر کچویان مدرنیته در تقابل با سنت می باشد.
کچویان می گوید: پست مدرن را به عنوان بحران فکر مدرن می دانم و هیچ چیز دیگری از آن نمی فهمم .یعنی فکر مدرن به انتهای خودش رسیده است .انسان هایی درون تمدنی فکر کرده اند .تجربه تاریخی کرده اند به یکسری حرف هایی رسیده اند خودشان در آن بستر فکری خودشان به این نتیجه رسیده اند که حرفهایشان به درد نمی خورد!چه اشکالی دارد که آن حرفها را از آنها بگیریم ؟خودشان گفته اند که دیگر نمی توانیم فهم عام به دست آوریم .نمی توانیم دانش کلی به دست بیاوریم علوم اجتماعی این ظرفیت را ندارد جاده ای را رفته اند بعدا فهمیده اند این جاده ای را که رفته اند به مقصد راه نمی برد(کچویان، ر8:1389). کچویان پست مدرنیته را ادامه دهنده راه مدرنیته می داند و وضعیت مدرن را بحرانی می داند و معتقد است حتی خود اندیشمندان غربی به این نکته رسیده اند که نمی توانیم فهم عام به دست آوریم.
میرسپاسی می گوید:بحث من راجع به مدرنیته ایرانی و محدودیت فکری آن است.مدرنیته به عنوان یک پروژه فکری و یک تجربه عملی در ایران محدود به یک سلسله باورهای کلیشه ای و سطحی و فرآیندی صرفا ساختاری و بیگانه از یک بستر فرهنگی و تاریخی بوده است.مدرنیته ایرانی از یک سو ظرفیت انتقادی ندارد و از سوی دیگر کم کم نسبت به مسائل اساسی فرهنگی و فکری که در فضای اطرافش در جریان است بی اعتنا شده است.هم روشنفکر تجددخواه ایرانی و هم نهادهای فرهنگی برآمده از تجربه مدرنیته ایرانی صرفا بر این باورند که چون شمایل آنها مدرن است و اینکه خودشان تعریفی مدرن از خود ارائه می دهند کافی است که آنها خصوصیتی مترقی بگیرند.سنت مدرنیته در ایران بیش از اینکه بطور خستگی ناپذیر در جهت تولید فکری و اجتماعی باشد به تعریفی هویتی به معنی متافیزیکی از خود بسنده کرده است ولی این تعریف هویتی بسته و کلیشه ای است و به سنگرگیری فکری و اجتماعی انجامیده است(میرسپاسی،6:1380). متاسفانه در ایران مدرنیته به یک مجموعه تحولات اقتصادی اجتماعی از بالا یعنی مدرنیزاسیون محدود شده و ختم یافته است.گفتمان ما درباره مدرنیته در حقیقت گفتمانی است درباره مدرنیزاسیون یعنی فرآیندی عینی که ما در آن نقشی فعال نداریم و در مورد آن نمی اندیشیم و فکر نمی کنیم(میرسپاسی،11:1380).در واقع از چند سطر پیش گفته بر می آید که دکتر میرسپاسی معتقد است مدرنیته در ایران تنها از لحاظ ظاهری بروز یافته است و هیچ تولید فکری و اجتماعی از مدرنیته وجود ندارد و مدرنیته در ایران به صورت سطحی رشد یافته است.
میرسپاسی در تعریف سنت می گوید:"از آنجا که سنت قبلا از جایگاه خود بیرون شده و توسط مدرنیته به مقوله ای بی ثمر تبدیل شده است.پس برای رهبری و هدایت جنبش می بایست آنرا با بنیادهای عینی مدرنیته هماهنگ کرد به عبارت دیگر سنت

–284- قسمت 3

مدرنیته در آرای متفکران شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد. این نوشتار در پی این است که با نگاهی تطبیقی و انتقادی(برای روشن کردن ابهامات و تعارضات)اندیشه این دو متفکر مورد بررسی قرار گیرد. هدف این نوشتار نیز رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در نگاه متفکرین شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و تحلیل انتقادی افکار این متفکرین,توصیف افکار متفکرین تاثیر گذار(میشل فوکو و ریچارد رورتی)به ترتیب بر اندیشه(کچویان) و (میرسپاسی) و رسیدن به مبانی تئوریک در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی،تحلیل تحولات تاریخی ایران و راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه این دو متفکر و همچنین مقایسه افکار و پیدا کردن نقاط اشتراک و افتراق اندیشه های هر یک از این دو متفکر مورد نظر است .در این پژوهش با مقایسه این دیدگاههای متفاوت ظرفیت اندیشه متفکران ایرانی در حوزه جامعه شناسی را نمایان می سازد و تحلیل شباهتها و تفاوتهای دیدگاه آنها تفاوتهای نگرشی آنها را نشان می دهد .هدف نهایی ما این است تا با فهم درستی از نظریات دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه این دو متفکر را نشان دهیم.
2-1-اهمیت موضوع و ضرورت انجام تحقیق:
مهمترین دغدغه فکری در جامعه روشنفکری ایرانی نسبت سنت و مدرنیته است .سوال از این نسبت در جامعه ایرانی همواره در محافل علمی مورد بحث بوده است.در واقع بررسی اندیشه های متفکران ایرانی در چارچوب نسبت سنت با مدرنیته است که معنا می یابد".نکته مهم این است که مجادلات مربوط به نسبت سنت و تجدد در ایران و کنشهای برآمده از آن هم در تجربه مشروطه هم در استقرار سلطانیسم مدرن پهلوی و هم در وقوع انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی نقش موثری داشته است.فهم اکنون ایران مستلزم فهم فرایندی است که در یک دوران صد و پنجاه ساله طی شده است"(منوچهری ، 160:1389).در واقع فهم نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه متفکران ایرانی راهی برای فهم شرایط اکنون ایران است.
اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر(بعد از انقلاب اسلامی)و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.
دکتر آزاد ارمکی بیان می کنند:" اندیشه روشنفکری دوره جدید تکمیلی تر از اندیشه روشنفکری دوره گذشته است .تکمیلی تر به لحاظ تعداد افراد ،روشهای شناخت،دیدگاهها، افزونی تجربه ، پیچیده شدن نظام اجتماعی موثر بر جریان روشنفکری(آزادارمکی،23:1380).با توجه به اینکه اندیشه روشنفکری دوره معاصر ایران تکمیلی تر می نماید .می توان تحقیقی جامع تر را در جریان روشنفکری اخیر به ویژه در زمینه اندیشه متفکران در دیدگاههای سنت گرایی و پست مدرنیستی انجام داد. آنچه در این بحث عمدتا مورد توجه قرار گرفته نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی است.جریان مربوط به سنت و مدرنیته همچنان در بحث های دانشگاهی و مردمی جاری است و هر از چند گاهی با دیدگاههای جدیدی روبه رو می شویم که لازم است مورد توجه قرار گیرند. در نوشتار حاضر ما در پی بررسی آرا دو متفکر ایرانی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی زیرا هر یک از آنها در پی فهم ذات مدرنیته و نسبت آن با سنت می باشند و آثار این دو متفکر در فهم جامعه ایرانی بسیار موثر می باشد زیرا هر دو در زمینه تاریخ اجتماعی ایران قلم زده اند و در اکثر آرا ایشان نسبت تاریخی سنت و مدرنیته به چشم می خورد.
3-1-اهداف تحقیق:
1-3-1- اصلی:
رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی
2-3-1- فرعی:
بررسی نقاط افتراق و اشتراک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته
2- بررسی ریشه های تئوریک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته
3-تحلیل انتقادی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی
4-1-پرسش های اساسی:
1-4-1- پرسش اصلی
در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در ایران چگونه صورت بندی شده است؟
2-4-1- پرسش های فرعی:
1-مبانی تئوریک آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چیست؟
2- دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه تحلیلی از تحولات تاریخی ایران معاصر دارند؟
3-از منظر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه راه حلی برای برون رفت از چالش های موجود بین سنت و مدرنیته در ایران می توان پیشنهاد داد؟
5-1-تعاریف مفاهیم:
تعاریف سه مفهوم سنت و مدرنیته و پست مدرنیته از نگاه این دو متفکر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی را به تفکیک در زیر آورده ایم.
در نظر کچویان سنت معانی مختلفی دارد:"در جامعه شناسی که معنای مصطلح آن وجود دارد سنت به رفتارها و الگوهایی که به اعتبار انجامشان در گذشته نهادینه شده اند تعبیر می شود .به این معنا بخش اعظم سنت می تواند غیر دینی باشد.در واقع کچویان می گوید:سنت را باید بنا به اقتضا تعریف کرد.کچویان می گوید:در بحث مدرنیته دقیقا من سنت را آن نوع مواجه معرفت شناختی،متافیزیکی،انسان شناختی و ارزش شناختی با عالم می دانم که تمام تمدنهای گذشته به رغم همه تفاوت هایشان در آن مشترک بوده و از این حیث تجدد در مقابل آنها قرار می گیرد.ما سنت را به اعتبار کهنگی تعریف نمی کنیم بلکه سنت را در بحث مربوط به مدرنیته به عنوان گونه ای متفاوتی از مواجه با عالم و یک نوع متفاوت از زندگی می فهمیم"(کچویان، ر1385 :11-12).کچویان سنت در بحث مربوط به مدرنیته را گونه ای مواجه متفاوت با عالم می داند.
تعریف مدرنیته در رویکرد سنت گرایی کچویان "معتقد نیستم که مدرنیته انحصارا با یک شاخص نقد فلسفه سیاسی اجتماعی سنت تعریف می شود بلکه مدرنیته اساسا خود را در تقابل با کلیت سنت تعریف کرده است و عنصر اساسی این سنت هم دین بوده است"(کچویان، ر6:1385).از نظر کچویان مدرنیته در تقابل با سنت می باشد.
کچویان می گوید: پست مدرن را به عنوان بحران فکر مدرن می دانم و هیچ چیز دیگری از آن نمی فهمم .یعنی فکر مدرن به انتهای خودش رسیده است .انسان هایی درون تمدنی فکر کرده اند .تجربه تاریخی کرده اند به یکسری حرف هایی رسیده اند خودشان در آن بستر فکری خودشان به این نتیجه رسیده اند که حرفهایشان به درد نمی خورد!چه اشکالی دارد که آن حرفها را از آنها بگیریم ؟خودشان گفته اند که دیگر نمی توانیم فهم عام به دست آوریم .نمی توانیم دانش کلی به دست بیاوریم علوم اجتماعی این ظرفیت را ندارد جاده ای را رفته اند بعدا فهمیده اند این جاده ای را که رفته اند به مقصد راه نمی برد(کچویان، ر8:1389). کچویان پست مدرنیته را ادامه دهنده راه مدرنیته می داند و وضعیت مدرن را بحرانی می داند و معتقد است حتی خود اندیشمندان غربی به این نکته رسیده اند که نمی توانیم فهم عام به دست آوریم.
میرسپاسی می گوید:بحث من راجع به مدرنیته ایرانی و محدودیت فکری آن است.مدرنیته به عنوان یک پروژه فکری و یک تجربه عملی در ایران محدود به یک سلسله باورهای کلیشه ای و سطحی و فرآیندی صرفا ساختاری و بیگانه از یک بستر فرهنگی و تاریخی بوده است.مدرنیته ایرانی از یک سو ظرفیت انتقادی ندارد و از سوی دیگر کم کم نسبت به مسائل اساسی فرهنگی و فکری که در فضای اطرافش در جریان است بی اعتنا شده است.هم روشنفکر تجددخواه ایرانی و هم نهادهای فرهنگی برآمده از تجربه مدرنیته ایرانی صرفا بر این باورند که چون شمایل آنها مدرن است و اینکه خودشان تعریفی مدرن از خود ارائه می دهند کافی است که آنها خصوصیتی مترقی بگیرند.سنت مدرنیته در ایران بیش از اینکه بطور خستگی ناپذیر در جهت تولید فکری و اجتماعی باشد به تعریفی هویتی به معنی متافیزیکی از خود بسنده کرده است ولی این تعریف هویتی بسته و کلیشه ای است و به سنگرگیری فکری و اجتماعی انجامیده است(میرسپاسی،6:1380). متاسفانه در ایران مدرنیته به یک مجموعه تحولات اقتصادی اجتماعی از بالا یعنی مدرنیزاسیون محدود شده و ختم یافته است.گفتمان ما درباره مدرنیته در حقیقت گفتمانی است درباره مدرنیزاسیون یعنی فرآیندی عینی که ما در آن نقشی فعال نداریم و در مورد آن نمی اندیشیم و فکر نمی کنیم(میرسپاسی،11:1380).در واقع از چند سطر پیش گفته بر می آید که دکتر میرسپاسی معتقد است مدرنیته در ایران تنها از لحاظ ظاهری بروز یافته است و هیچ تولید فکری و اجتماعی از مدرنیته وجود ندارد و مدرنیته در ایران به صورت سطحی رشد یافته است.
میرسپاسی در تعریف سنت می گوید:"از آنجا که سنت قبلا از جایگاه خود بیرون شده و توسط مدرنیته به مقوله ای بی ثمر تبدیل شده است.پس برای رهبری و هدایت جنبش می بایست آنرا با بنیادهای عینی مدرنیته هماهنگ کرد به عبارت دیگر سنت