–284- قسمت 4

را به آن بنیادها مجهز کرد.با اینکار سنت به ادامه دهنده راه مدرنیته و دنبال کننده اهداف آن تبدیل می شود گویی که آنها نه تنها هرگز از هم جدا نبودند بلکه دارای تقدیر طبیعی هماهنگ بوده اند"(میرسپاسی،317:1384).از نظر میرسپاسی باید سنت را به ابزارهای مدرنیته مجهز کرد و سنت بدون اتکا به مدرنیته اساسی ندارد.
میرسپاسی می گوید: تا تکلیف خود را با تجربه ناقص و محدود از مدرنیته روشن نکنیم نمی توانیم خود را به آغوش تجربه پست مدرنیته بیاندازیم(میرسپاسی ،149:1381).میرسپاسی مدرنیته در اصل در ایران به صورت کامل تجربه نشده است و تا تکلیف خود را با مدرنیته مشخص نکنیم نمی توانیم به سراغ پست مدرنیته برویم.
فصل دوم
ادبیات تحقیق
مقدمه:
کچویان در کتاب خود تطورات گفتمانهای هویتی بر تاثیرپذیری از رویکرد دیرینه شناسی فوکو اشاره کرده است. میرسپاسی نیز در کتاب دموکراسی یا حقیقت خود بر تاثیرپذیری از رویکرد پست مدرنیستی پراگماتیستی ریچارد رورتی اذعان دارد.پس برای رسیدن به درکی عمیق از اندیشه دکتر کچویان و میرسپاسی به بررسی اندیشه متفکران تاثیر گذار (میشل فوکو و ریچارد رورتی)بر آنها خواهیم پرداخت.در ادامه این فصل مبانی نظری هر یک از آنها دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و مقایسه اندیشه این دو متفکر و همچنین پیشینه تاریخی از تحقیقات صورت گرفته در مورد نسبت تاریخی سنت و مدرنیته و برخورد روشنفکران ایرانی در مورد این نسبت را بررسی خواهیم کرد.
1-2-بررسی نظریات میشل فوکو:
در این بخش به بررسی کلی نظریات میشل فوکو برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر کچویان و میشل فوکو برسیم.
فوکو در1926در پواتیه فرانسه زاده شد. در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال1948گرفت. فوکو برای مدت کوتاهی عضو حزب کمونیست فرانسه بود، ولی در سال1951از آن حزب کنار کشید.فوکو در دهه1950به تحصیل در روانشناسی علاقه پیدا کرد و درجه لیسانسی در روانشناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب شناسی روانی گرفت.در همان سالها وی پژوهشهایی در آسیب شناسی روانی انجام داد .سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رساله ای در باب جنون به اخذ درجه دکتری نائل آمد و در سال1964استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد.پس از آن فوکو به عنوان استاد "تاریخ نظامهای اندیشه"در کلژدوفرانس تدریس می کرد.فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد .وی چشم اندازهای نوینی در فلسفه ،تاریخ و جامعه شناسی گشود.در تعبیرهای گوناگون او را فرزند ناخلف ساخت گرایی و پساساخت گرایی یا هرمونتیک ،دیرینه شناس فرهنگ غرب،پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده اند (دریفوس و رابینو، 13:1379).
در واقع هدف دیرینه شناسی چیزی نیست جز فهمیدن و بیان کردن آرشیوهای احکام خاص هر جامعه و عصر خاص.بررسی این آرشیوها و حکم های مندرج در آنها از طریق گفتار نشان خواهد داد که در آن جامعه یا عصر خاص چه مقولات و مباحثی معتبر یا مردود بوده است. بر اثر همین دیرینه شناسی است که می توان به نظامهای زبانی و نیز نظامهای معرفتی حاکم بر یک عصر یا جامعه پی برد(کاپلستون،20:1384).از نظر فوکو رسالت اصلی دیرینه شناسی اثبات گسست تاریخی میان دوره های گوناگون تاریخ غرب است(فوکو، 50:1380). فوکو دو گسست را مطالعه می کند:"ابتدا آغاز عصر کلاسیک در میانه قرن هفدهم و در گام بعدی ظهور عصر مدرن در آغاز سده نوزدهم .به باور فوکو تحول از یک برهه تاریخی به برهه ای دیگر،تکاملی –تطوری نیست ،بلکه هر عصری برخوردار از معرفت و نظام دانایی ویژه خود است .بدین ترتیب اندیشه تعالی عقلانیت و توسعه تکاملی و خطی در نظام فکری فوکو جایی ندارد و این امر از مولفه های محوری اندیشه او به شمار می آید"( 25:1972foucault).
از نظر کچویان"فوکو بی جهت نیست که اسم کارهایش را دیرینه شناسی و تبارشناسی می گذارد و اساسا از هیچ کدام از اصطلاحات درون علوم اجتماعی اصطلاحات معمول جامعه شناختی استفاده نمی کند و در روایتی که از تطور علم مدرن ارائه می دهد توی کتاب نظم هستی در آنجا کار خودش را به عنوان یک شکل خاصی از معرفت نسبت به جهان علمی که دقیقا با مرگ علوم مدرن و من جمله جامعه شناسی پیوند خورده معرفی می کند.یعنی می گوید که یک دسته علومی ظاهر شده اند توی دوره نوزایی یک دسته از علوم ،دوره کلاسیک غرب تجدد یکدسته از علوم و دوره مدرن چیزی به اسم جامعه شناسی ظاهر می شود و از نظر او با پایان دوره مدرنیته در روایت خاص تاریخی او دوره ظهور علوم ضد علمها مطرح می شود که این ضد علمها یکی اش در واقع همین علم تبارشناسی یا دیرینه شناسی است که ضد علمی است در حوزه تاریخ"(کچویان ،ع24:1392).
در فکر فوکو جامعه کلیتی نیست که از یک جایی و به ترتیبی یک وحدت ماورای افراد به خود بگیرد.جامعه مدرن در فکر فوکو تکه پاره هایی است که براساس منطق گفتمانی کنار همدیگر جمع می شود.فکر فوکویی اصلا علاقمند به مرکز و در جستجوی آن نیست بلکه به حواشی علاقه دارد حواشی در تعریف او به مواردی گفته می شود که در هر نظم اجتماعی خارج از آن نظم قرار می گیرد.علاقمندی وی به انقلاب اسلامی از همین ناحیه است انقلاب اسلامی از دید فوکو جریانی حاشیه ای است که بیرون از نظم موجود و نظام سازمان یافته جفت و جور شده و در جهان ظاهر شده است و امکان ظهور شکل تازه ای از زندگی ،عقل را می دهد"(کچویان، س59:1389). کچویان می گوید:فوکو از زاویه هایی به جهان نگاه می کند که غرب آنها را کنار گذاشته است و در موضع دیگری ها و حاشیه های غرب قرار گرفته است.یکی از این حواشی که برای فوکو جالب بود انقلاب اسلامی بود و حاشیه دیگر معنا و معنویت .فوکو به این حاشیه ها توجه نشان داده است ولی نتوانسته است آنها را به لحاظ نظری توضیح دهد .فوکو توصیف خوبی از انقلاب دارد و توانسته خوب ببیند و متوجه شود ولی راجع به انقلاب اسلامی هیچ تئوری ندارد و با مبانی تئوریک خودش درباره انقلاب کاری نکرده است(کچویان، ب4:1387).
2-2-بررسی نظریات ریچارد رورتی:
در این بخش به بررسی کلی نظریات ریچارد رورتی برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر میرسپاسی و ریچارد رورتی برسیم.
ریچارد رورتی در سال1931در امریکا به دنیا آمد.لیسانس فلسفه اش را از شیکاگو گرفت و درجه دکتری اش را از دانشگاه ییل گرفت. از1961تا1982در پرینستون به تدریس علوم انسانی اشتغال داشت و پس از آن به دانشگاه ویریجنیا رفت .او ابتدا یک فیلسوف رسمی فلسفه تحلیلی شناخته می شد تا آنکه در1979کتاب فلسفه و آینه طبیعت او منتشر شد(رورتی، الف10:1385).این کتاب نقدی است بنیادین بر فلسفه تحلیلی که عده ای آنرا تحسین کرده و عده ای دیگر هم آنرا محکوم کرده اند(فیشر، 1382 :53).رورتی در آثار بعدی خود از جمله تبعات پراگماتیسم و امکان ،مطایبه و همبستگی از تبیین نظریه هایش در قالب فلسفه ی تحلیلی دست می کشد و مفهوم حقیقت را نه در مطابقت با واقعیت بلکه در توانایی ایجاد خودآفرینی شخص تفسیر می کند و در این مرحله فکری از نیچه و پروست و هنری جیمز تاثیر می پذیرد.در آخرین آثارش سیاست را وارد مباحث فلسفی می کند و در مباحثی مثل دموکراسی،اولویت را به مباحث سیاسی می دهد،مثل مقاله رجحان دموکراسی بر فلسفه.از دهه ی 90 به بعد رورتی بر سنت فلسفه ی اروپایی متمرکز شده و آثار فیلسوفانی مثل هایدگر،کی یرکگارد،فوکو و دریدا را مورد بررسی قرار داده است.در کتاب مقالاتی درباره هایدگر و دیگران و حقیقت و پیشرفت و آخرین کتابش فلسفه و امید اجتماعی که به فارسی نیز ترجمه شده دیدگاههای پست مدرنیستی به وضوح به چشم می خورد .شالوده ستیزی و نفی حقیقت،خود ،واقعیت و طبیعت انسان را قبول ندارد.به همین دلیل وی به منکر حقیقت،ضد ماهیت باور و اساسا ضد فلسفه معروف شده است(رورتی، 11:1392).
رورتی خود را روشنفکری پراگماتیست می داند .رورتی می گوید که سنت پراگماتیستی با تاکید بر این که پیامدهای(یا نتایج عملی) فلسفه ،می بایست مهمترین عامل در تدوین اندیشه باشد،فلسفه را جزو لاینفک انسانی کردن(دموکراتیزه کردن) جوامع می داند.رورتی نوعی نظریه پست مدرنیستی تدوین می کند که از یکسو او را قادر می سازد تا به نقد آرای نظریه پردازان روشنگری بپردازد و از سوی دیگر با آشتی دادن آرای متفکران لیبرال و رادیکال قادر می شود تصویری دموکراتیک و باز از آینده مدرنیته ترسیم کند.به نظر من مهمترین مساله ای که رورتی بر آن تاکید می گذارد نفی پروژه افلاطونی است. او این گرایش در غرب را نقد می کند گرایشی که قائل به وحدت حقیقت(چه به عنوان ایده ای اخلاقی،چه به عنوان علم،چه به عنوان عدالت) و واقعیت در جامعه است"(میرسپاسی،1381 :33 -34).
اندیشه رورتی

–284- قسمت 4

را به آن بنیادها مجهز کرد.با اینکار سنت به ادامه دهنده راه مدرنیته و دنبال کننده اهداف آن تبدیل می شود گویی که آنها نه تنها هرگز از هم جدا نبودند بلکه دارای تقدیر طبیعی هماهنگ بوده اند"(میرسپاسی،317:1384).از نظر میرسپاسی باید سنت را به ابزارهای مدرنیته مجهز کرد و سنت بدون اتکا به مدرنیته اساسی ندارد.
میرسپاسی می گوید: تا تکلیف خود را با تجربه ناقص و محدود از مدرنیته روشن نکنیم نمی توانیم خود را به آغوش تجربه پست مدرنیته بیاندازیم(میرسپاسی ،149:1381).میرسپاسی مدرنیته در اصل در ایران به صورت کامل تجربه نشده است و تا تکلیف خود را با مدرنیته مشخص نکنیم نمی توانیم به سراغ پست مدرنیته برویم.
فصل دوم
ادبیات تحقیق
مقدمه:
کچویان در کتاب خود تطورات گفتمانهای هویتی بر تاثیرپذیری از رویکرد دیرینه شناسی فوکو اشاره کرده است. میرسپاسی نیز در کتاب دموکراسی یا حقیقت خود بر تاثیرپذیری از رویکرد پست مدرنیستی پراگماتیستی ریچارد رورتی اذعان دارد.پس برای رسیدن به درکی عمیق از اندیشه دکتر کچویان و میرسپاسی به بررسی اندیشه متفکران تاثیر گذار (میشل فوکو و ریچارد رورتی)بر آنها خواهیم پرداخت.در ادامه این فصل مبانی نظری هر یک از آنها دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و مقایسه اندیشه این دو متفکر و همچنین پیشینه تاریخی از تحقیقات صورت گرفته در مورد نسبت تاریخی سنت و مدرنیته و برخورد روشنفکران ایرانی در مورد این نسبت را بررسی خواهیم کرد.
1-2-بررسی نظریات میشل فوکو:
در این بخش به بررسی کلی نظریات میشل فوکو برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر کچویان و میشل فوکو برسیم.
فوکو در1926در پواتیه فرانسه زاده شد. در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال1948گرفت. فوکو برای مدت کوتاهی عضو حزب کمونیست فرانسه بود، ولی در سال1951از آن حزب کنار کشید.فوکو در دهه1950به تحصیل در روانشناسی علاقه پیدا کرد و درجه لیسانسی در روانشناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب شناسی روانی گرفت.در همان سالها وی پژوهشهایی در آسیب شناسی روانی انجام داد .سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رساله ای در باب جنون به اخذ درجه دکتری نائل آمد و در سال1964استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد.پس از آن فوکو به عنوان استاد "تاریخ نظامهای اندیشه"در کلژدوفرانس تدریس می کرد.فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد .وی چشم اندازهای نوینی در فلسفه ،تاریخ و جامعه شناسی گشود.در تعبیرهای گوناگون او را فرزند ناخلف ساخت گرایی و پساساخت گرایی یا هرمونتیک ،دیرینه شناس فرهنگ غرب،پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده اند (دریفوس و رابینو، 13:1379).
در واقع هدف دیرینه شناسی چیزی نیست جز فهمیدن و بیان کردن آرشیوهای احکام خاص هر جامعه و عصر خاص.بررسی این آرشیوها و حکم های مندرج در آنها از طریق گفتار نشان خواهد داد که در آن جامعه یا عصر خاص چه مقولات و مباحثی معتبر یا مردود بوده است. بر اثر همین دیرینه شناسی است که می توان به نظامهای زبانی و نیز نظامهای معرفتی حاکم بر یک عصر یا جامعه پی برد(کاپلستون،20:1384).از نظر فوکو رسالت اصلی دیرینه شناسی اثبات گسست تاریخی میان دوره های گوناگون تاریخ غرب است(فوکو، 50:1380). فوکو دو گسست را مطالعه می کند:"ابتدا آغاز عصر کلاسیک در میانه قرن هفدهم و در گام بعدی ظهور عصر مدرن در آغاز سده نوزدهم .به باور فوکو تحول از یک برهه تاریخی به برهه ای دیگر،تکاملی –تطوری نیست ،بلکه هر عصری برخوردار از معرفت و نظام دانایی ویژه خود است .بدین ترتیب اندیشه تعالی عقلانیت و توسعه تکاملی و خطی در نظام فکری فوکو جایی ندارد و این امر از مولفه های محوری اندیشه او به شمار می آید"( 25:1972foucault).
از نظر کچویان"فوکو بی جهت نیست که اسم کارهایش را دیرینه شناسی و تبارشناسی می گذارد و اساسا از هیچ کدام از اصطلاحات درون علوم اجتماعی اصطلاحات معمول جامعه شناختی استفاده نمی کند و در روایتی که از تطور علم مدرن ارائه می دهد توی کتاب نظم هستی در آنجا کار خودش را به عنوان یک شکل خاصی از معرفت نسبت به جهان علمی که دقیقا با مرگ علوم مدرن و من جمله جامعه شناسی پیوند خورده معرفی می کند.یعنی می گوید که یک دسته علومی ظاهر شده اند توی دوره نوزایی یک دسته از علوم ،دوره کلاسیک غرب تجدد یکدسته از علوم و دوره مدرن چیزی به اسم جامعه شناسی ظاهر می شود و از نظر او با پایان دوره مدرنیته در روایت خاص تاریخی او دوره ظهور علوم ضد علمها مطرح می شود که این ضد علمها یکی اش در واقع همین علم تبارشناسی یا دیرینه شناسی است که ضد علمی است در حوزه تاریخ"(کچویان ،ع24:1392).
در فکر فوکو جامعه کلیتی نیست که از یک جایی و به ترتیبی یک وحدت ماورای افراد به خود بگیرد.جامعه مدرن در فکر فوکو تکه پاره هایی است که براساس منطق گفتمانی کنار همدیگر جمع می شود.فکر فوکویی اصلا علاقمند به مرکز و در جستجوی آن نیست بلکه به حواشی علاقه دارد حواشی در تعریف او به مواردی گفته می شود که در هر نظم اجتماعی خارج از آن نظم قرار می گیرد.علاقمندی وی به انقلاب اسلامی از همین ناحیه است انقلاب اسلامی از دید فوکو جریانی حاشیه ای است که بیرون از نظم موجود و نظام سازمان یافته جفت و جور شده و در جهان ظاهر شده است و امکان ظهور شکل تازه ای از زندگی ،عقل را می دهد"(کچویان، س59:1389). کچویان می گوید:فوکو از زاویه هایی به جهان نگاه می کند که غرب آنها را کنار گذاشته است و در موضع دیگری ها و حاشیه های غرب قرار گرفته است.یکی از این حواشی که برای فوکو جالب بود انقلاب اسلامی بود و حاشیه دیگر معنا و معنویت .فوکو به این حاشیه ها توجه نشان داده است ولی نتوانسته است آنها را به لحاظ نظری توضیح دهد .فوکو توصیف خوبی از انقلاب دارد و توانسته خوب ببیند و متوجه شود ولی راجع به انقلاب اسلامی هیچ تئوری ندارد و با مبانی تئوریک خودش درباره انقلاب کاری نکرده است(کچویان، ب4:1387).
2-2-بررسی نظریات ریچارد رورتی:
در این بخش به بررسی کلی نظریات ریچارد رورتی برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر میرسپاسی و ریچارد رورتی برسیم.
ریچارد رورتی در سال1931در امریکا به دنیا آمد.لیسانس فلسفه اش را از شیکاگو گرفت و درجه دکتری اش را از دانشگاه ییل گرفت. از1961تا1982در پرینستون به تدریس علوم انسانی اشتغال داشت و پس از آن به دانشگاه ویریجنیا رفت .او ابتدا یک فیلسوف رسمی فلسفه تحلیلی شناخته می شد تا آنکه در1979کتاب فلسفه و آینه طبیعت او منتشر شد(رورتی، الف10:1385).این کتاب نقدی است بنیادین بر فلسفه تحلیلی که عده ای آنرا تحسین کرده و عده ای دیگر هم آنرا محکوم کرده اند(فیشر، 1382 :53).رورتی در آثار بعدی خود از جمله تبعات پراگماتیسم و امکان ،مطایبه و همبستگی از تبیین نظریه هایش در قالب فلسفه ی تحلیلی دست می کشد و مفهوم حقیقت را نه در مطابقت با واقعیت بلکه در توانایی ایجاد خودآفرینی شخص تفسیر می کند و در این مرحله فکری از نیچه و پروست و هنری جیمز تاثیر می پذیرد.در آخرین آثارش سیاست را وارد مباحث فلسفی می کند و در مباحثی مثل دموکراسی،اولویت را به مباحث سیاسی می دهد،مثل مقاله رجحان دموکراسی بر فلسفه.از دهه ی 90 به بعد رورتی بر سنت فلسفه ی اروپایی متمرکز شده و آثار فیلسوفانی مثل هایدگر،کی یرکگارد،فوکو و دریدا را مورد بررسی قرار داده است.در کتاب مقالاتی درباره هایدگر و دیگران و حقیقت و پیشرفت و آخرین کتابش فلسفه و امید اجتماعی که به فارسی نیز ترجمه شده دیدگاههای پست مدرنیستی به وضوح به چشم می خورد .شالوده ستیزی و نفی حقیقت،خود ،واقعیت و طبیعت انسان را قبول ندارد.به همین دلیل وی به منکر حقیقت،ضد ماهیت باور و اساسا ضد فلسفه معروف شده است(رورتی، 11:1392).
رورتی خود را روشنفکری پراگماتیست می داند .رورتی می گوید که سنت پراگماتیستی با تاکید بر این که پیامدهای(یا نتایج عملی) فلسفه ،می بایست مهمترین عامل در تدوین اندیشه باشد،فلسفه را جزو لاینفک انسانی کردن(دموکراتیزه کردن) جوامع می داند.رورتی نوعی نظریه پست مدرنیستی تدوین می کند که از یکسو او را قادر می سازد تا به نقد آرای نظریه پردازان روشنگری بپردازد و از سوی دیگر با آشتی دادن آرای متفکران لیبرال و رادیکال قادر می شود تصویری دموکراتیک و باز از آینده مدرنیته ترسیم کند.به نظر من مهمترین مساله ای که رورتی بر آن تاکید می گذارد نفی پروژه افلاطونی است. او این گرایش در غرب را نقد می کند گرایشی که قائل به وحدت حقیقت(چه به عنوان ایده ای اخلاقی،چه به عنوان علم،چه به عنوان عدالت) و واقعیت در جامعه است"(میرسپاسی،1381 :33 -34).
اندیشه رورتی