–284- قسمت 5

جمع کننده فلسفه های مختلف است."رورتی فیلسوفی عجیب و استثنایی است که سعی دارد بر فراز دو گرایش پست مدرن و مدرن قرار بگیرد و هم این باشد و هم آن.مبنا اندیشه او که می تواند جمع کننده اندیشه های متعدد فلسفی باشد نگاه پراگماتیستی اوست که تا حد زیادی از دیویی اخذ شده است .براساس این نگاه ما نخست باید مساله ای داشته باشیم و سپس برای حل آن با توجه به منظومه ی باورهای خود راه حلی بیابیم این راه حل ممکن است، میهمان جدیدی در این منظومه باشد در آن صورت رورتی آنرا خلاقیت می نامد، شبیه به همان معنایی که نیچه به کار می برد"(رورتی،172:1390).رورتی را عده ای بزرگترین فیلسوف پسامدرن امریکا و عده ای دیگر یکی از بزرگترین فیلسوفان پسامدرن جهان نامیده اند.رورتی اما عنوان پسامدرن را دوست ندارد (رورتی،10:1384).
از نظر رورتی پدیده هایی مانند نوع دوستی ،آزادی،همبستگی،خردمندی ویژگی ذاتی بشری یا پدیده هایی طبیعی نیستند ،هر نوع تاکیدی بر عقل و علم و اخلاق به عنوان بنیادی برای ایجاد جامعه مدرن یا دموکراتیک از نظر رورتی فریبی فلسفی است و اعتقاد به چنین بنیادهایی پیامدهای عملی خطرناکی خواهد داشت .انسان پدیده هایی همچون دموکراسی ،پرهیز از خشونت،خردمندی و تحمل عقاید دیگران را در فرایند آموزش و زندگی در نهادهای مدنی و دموکراتیک خلق کرده است(رورتی، ب1385 :25-26). اخلاق دموکراسی همانا رشد همه جانبه انسان در حیطه های علم ،اخلاق و سیاست می داند .به اعتقاد او ما باید دموکراسی را به وجهی ببینیم که در آن بتوانیم درد و رنج انسانها را به حداقل برسانیم و احساس مشترک و همبستگی آدمیان هم آنقدر گسترش پیدا کند که بساط رنج و ظلم برچیده شود(رورتی،ب126:1385).از ویژگی جوامع دموکراتیک و کثرتگراست که اهداف خود را بازتعریف می کنند(رورتی، 140:1392).
رورتی در فلسفه عملگرایی اش گرایش به متافیزیک را کنار می گذارد. رورتی بر آن است که "گرایش به فرهنگ با عمل گرایی همخوانی اساسی دارد .به نظر وی هسته مرکزی عمل گرایی این است که عملگرایی قواعد موفقیت آمیز عمل را بر صدر می نشاند ،اگر هسته مرکزی عملگرایی را در این بدانیم که تلاش می کند مفهوم عقاید درست را به منزله بازنمایی ماهیت چیزها کنار بگذارد و در عوض آنها را به منزله قواعد موفقیت آمیز عمل در نظر بگیرد. در این صورت به راحتی می توان نگرشی آزمایشی و خطاپذیر را توصیه نمود ،اما به دشواری می توان از روش مجزایی سخن گفت که این نگرش را مجسم سازد"(65-66:1991b rorty).مسئله اتکا به خود گاه در سخنان رورتی طنین ماده گرایانه می یابد چنان که وی می گوید عملگرایی این ایده را طرد می کند که انسانها در قبال یک قدرت ناانسانی مسئولند.این سخن نافی وجود مقدمی مانند خدا نیز هست که آدمی در قبال او مسئول باشد(39:1991 b rorty).
دستاورد اصلی رورتی نقد متافیزیک فلسفی است.به گمان او دوران فلسفه ای که از زمان افلاطون تا هگل در پی جامعه ای آرمانی است به پایان رسیده است.به تعبیر دیگر تصور آنکه فلسفه می تواند تصوری از جامعه ایده آل جامعه ای که هر جز آن در جای درستی قرار گرفته است تصوری خطا است.مهمترین رد چنین تصور متافیزیکی یکی از نتایج حاصله از این رویکرد بوده است.چنین تصوراتی اغلب در زمینه اجتماعی سیاسی به فاجعه انجامیده اند .رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی به این مساله می پردازد که فلسفه نمی تواند حقیقت اجتماعی را برای ما تصویر کند(میرسپاسی، ب2:1386).به گمان رورتی از آنجا که فلسفه توانایی ایجاد جامعه ای ایده آل را ندارد اگر درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود ناگزیر خواهد شد که با دروغ ،ریا و فساد و خشونت جامعه ایده آلش را به مردم بباوراند.به این ترتیب ایده اصلی او آن است که فلسفه عملا هیچ کاره است (میرسپاسی، ب3:1386).
رورتی پراگماتیسم را پاسخی به شکاکیت معرفت شناختی متافیزیک غرب می داند .بنابراین اگر تنها انتخاب،انتخاب بین افلاطون گرایی و پراگماتیسم باشد ،رورتی در نهایت پراگماتیسم را انتخاب خواهد کرد(32:1991 a rorty). همچنین میرسپاسی به تاسی از رورتی می گوید من شخصا از سنت پراگماتیسم دفاع می کنم ،چون فکر می کنم پراگماتیسم اخلاقی ترین سنتی است که من می شناسم(میرسپاسی، الف8:1386 ).
نئوپراگماتیسم رورتی تلفیق اندیشه پراگماتیسم- پست مدرن در فلسفه اش است.نئوپراگماتیسم رورتی اصول خاصی دارد که در زیر به آن می پردازیم:
الف)انکار حقیقت و واقعیت:یکی از مبانی نئوپراگماتیسم رورتی را انکار حقیقت به مثابه مطابقت تشکیل می دهد.رورتی همانند پراگماتیست هایی مثل جیمز و دیویی و پست مدرنیست هایی نظیر دریدا و اکثر پسامدرنیست ها حقیقت را نفی می کند و رورتی به جای حقیقت که به عنوان محور فلسفه و معرفت شناسی مدرن قلمداد می شد توافق بین الذهانی را در میان اعضای جامعه می پذیرد.ب)نفی عقل و عقلانیت:نفی حقیقت عینی مترداف با نفی عقل و عقلانیت و نفی این امر نیز به معنای نفی فلسفه است.رورتی معتقد است که باید عقلی را که به دنبال حقیقت فراتاریخی و غیربشری است رها کرد.ج)تاکید بر زبان. رورتی معتقد است که چیزی به نام طبیعت ذاتی یا صفات ذاتی اشیا وجود ندارد .ما نمی توانیم از واقعیت صحبت کنیم ما فقط می توانیم از جهان صحبت کنیم.همه چیز به توصیف های ما وابسته است و توصیف ها همواره ساختهای اجتماعی اند.البته باید گفت که چرخش زبانی از رورتی آغاز نمی شود،بلکه او فقط تبعات آنرا توصیف می کند(اصغری، 1387 :181-187).نئوپراگماتیسم رورتی طغیانی علیه متافیزیک و مدرنیته است(اصغری، 229:1386).
میرسپاسی می گوید:در مورد وضعیت طرح افکار رورتی می توان گفت:"افكار رورتي در جامعه ايران امكان طرح دارد زيرا از ديرباز مشكل اساسي جامعه ايران استبداد بوده است و اميد به بهبود ساختار سياسي دموكراتيك در سطح وسيعي ميان مردم وجود دارد متاسفانه با توجه به اين موضوع روشنفكران ايراني از مطرح كردن افكار رورتي كه هم و غم و پروژه فلسفي اش دموكراسي است خودداري كرده و افكار قشر تحصيل كرده را به قرائت دوباره و چندباره از آراي هگل و هايدگر تشويق مي كنند مشخص نيست كه چگونه علاقه و دلبستگي اين محافل روشنگري در جامعه ايران به آراي متفكراني كه به آساني منتقد غرب و پروژه دموكراسی اند موجب ايجاد و توسعه دموكراسي خواهد شد(ميرسپاسی، الف144:1388).ریچارد رورتی روشنفکر این عصر است و ما در ایران روشنفکرانی که متعلق به این عصر باشند نداریم.روشنفکرانی که هم دیدگاهی باز و جهان وطنی داشته باشند و هم نسبت به مسائل و مشکلات پیچیده جامعه ایران احساس تعلق کنند.روشنفکرانی که در کار تبلیغ حقیقت نباشند و آنرا از قبل به دست آمده ندانند .روشنفکرانی که به ما پند و اندرز ندهند با ما صحبت کنند و جامعه روشنفکری ایران را قابل و لایق گفتگو بدانند(میرسپاسی، الف150:1388).
در بخش قبل به بررسی نظریات میشل فوکو و ریچارد رورتی پرداختیم تا میزان تاثیر پذیری متفکران مورد بررسی یعنی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را از آنها نشان دهیم.در ادامه به بررسی مبانی نظری اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی می پردازیم.
3-2- مبانی نظری:
در این قسمت به واکاوی مبانی نظری دو متفکر جامعه شناس ایرانی(دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی) می پردازیم .در نهایت به بررسی تطبیقی مبانی نظری دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی خواهیم پرداخت.
1-3-2- مبانی نظری دکتر کچویان:
در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر کچویان مورد شرح و تفسیر قرار دهیم.
1-3-1-2- معرفت شناسی :
کچویان غلبه یافتن در حوزه معرفت شناسی را راهی برای پیشرفت و پیروزی جوامع می داند."کچویان معتقد است بخش مهمی از منازعات سیاسی در قلمرو معرفت شناسی رخ می دهد و در این جریان است که آدمها فهم خود را تثبیت می کنند و اگر بتوانند در حوزه معرفت شناسی توفیق یابند برنده این منازعه خواهند بود.ورود تجدد به ایران هدفش مصادره مواریث تاریخی بود.دوره اول این منازعات با وقوع انقلاب اسلامی پایان یافت و این جریانی بود که از دوره پهلوی آغاز شده بود .البته از نظر کچویان بعد از انقلاب شکل این منازعات تغییر کرد .در حالی که دوره های قبل دنبال این بود که فهمی مدرن از تاریخ ایران ارائه دهد برعکس بعد از انقلاب رویکرد سیاسی نسبت به مقوله معرفت شناسی صورت دیگری پیدا کرد که نسبت به بعد از دوره مشروطه متفاوت است .در این دوره تفسیر مجددی ارائه می شود در حالی که ما در تمام این سالها هیچ معنایی از آدمهایی که در این دوره آمدند نداشتیم"(کچویان، ج1:1387).
از نظر کچویان معرفت شناسی تجدد نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد.کچویان می گوید:"علی رغم دشواری ظاهری در راه نقد معرفت شناسی تجدد مساله آنگونه که می نماید

–284- قسمت 5

جمع کننده فلسفه های مختلف است."رورتی فیلسوفی عجیب و استثنایی است که سعی دارد بر فراز دو گرایش پست مدرن و مدرن قرار بگیرد و هم این باشد و هم آن.مبنا اندیشه او که می تواند جمع کننده اندیشه های متعدد فلسفی باشد نگاه پراگماتیستی اوست که تا حد زیادی از دیویی اخذ شده است .براساس این نگاه ما نخست باید مساله ای داشته باشیم و سپس برای حل آن با توجه به منظومه ی باورهای خود راه حلی بیابیم این راه حل ممکن است، میهمان جدیدی در این منظومه باشد در آن صورت رورتی آنرا خلاقیت می نامد، شبیه به همان معنایی که نیچه به کار می برد"(رورتی،172:1390).رورتی را عده ای بزرگترین فیلسوف پسامدرن امریکا و عده ای دیگر یکی از بزرگترین فیلسوفان پسامدرن جهان نامیده اند.رورتی اما عنوان پسامدرن را دوست ندارد (رورتی،10:1384).
از نظر رورتی پدیده هایی مانند نوع دوستی ،آزادی،همبستگی،خردمندی ویژگی ذاتی بشری یا پدیده هایی طبیعی نیستند ،هر نوع تاکیدی بر عقل و علم و اخلاق به عنوان بنیادی برای ایجاد جامعه مدرن یا دموکراتیک از نظر رورتی فریبی فلسفی است و اعتقاد به چنین بنیادهایی پیامدهای عملی خطرناکی خواهد داشت .انسان پدیده هایی همچون دموکراسی ،پرهیز از خشونت،خردمندی و تحمل عقاید دیگران را در فرایند آموزش و زندگی در نهادهای مدنی و دموکراتیک خلق کرده است(رورتی، ب1385 :25-26). اخلاق دموکراسی همانا رشد همه جانبه انسان در حیطه های علم ،اخلاق و سیاست می داند .به اعتقاد او ما باید دموکراسی را به وجهی ببینیم که در آن بتوانیم درد و رنج انسانها را به حداقل برسانیم و احساس مشترک و همبستگی آدمیان هم آنقدر گسترش پیدا کند که بساط رنج و ظلم برچیده شود(رورتی،ب126:1385).از ویژگی جوامع دموکراتیک و کثرتگراست که اهداف خود را بازتعریف می کنند(رورتی، 140:1392).
رورتی در فلسفه عملگرایی اش گرایش به متافیزیک را کنار می گذارد. رورتی بر آن است که "گرایش به فرهنگ با عمل گرایی همخوانی اساسی دارد .به نظر وی هسته مرکزی عمل گرایی این است که عملگرایی قواعد موفقیت آمیز عمل را بر صدر می نشاند ،اگر هسته مرکزی عملگرایی را در این بدانیم که تلاش می کند مفهوم عقاید درست را به منزله بازنمایی ماهیت چیزها کنار بگذارد و در عوض آنها را به منزله قواعد موفقیت آمیز عمل در نظر بگیرد. در این صورت به راحتی می توان نگرشی آزمایشی و خطاپذیر را توصیه نمود ،اما به دشواری می توان از روش مجزایی سخن گفت که این نگرش را مجسم سازد"(65-66:1991b rorty).مسئله اتکا به خود گاه در سخنان رورتی طنین ماده گرایانه می یابد چنان که وی می گوید عملگرایی این ایده را طرد می کند که انسانها در قبال یک قدرت ناانسانی مسئولند.این سخن نافی وجود مقدمی مانند خدا نیز هست که آدمی در قبال او مسئول باشد(39:1991 b rorty).
دستاورد اصلی رورتی نقد متافیزیک فلسفی است.به گمان او دوران فلسفه ای که از زمان افلاطون تا هگل در پی جامعه ای آرمانی است به پایان رسیده است.به تعبیر دیگر تصور آنکه فلسفه می تواند تصوری از جامعه ایده آل جامعه ای که هر جز آن در جای درستی قرار گرفته است تصوری خطا است.مهمترین رد چنین تصور متافیزیکی یکی از نتایج حاصله از این رویکرد بوده است.چنین تصوراتی اغلب در زمینه اجتماعی سیاسی به فاجعه انجامیده اند .رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی به این مساله می پردازد که فلسفه نمی تواند حقیقت اجتماعی را برای ما تصویر کند(میرسپاسی، ب2:1386).به گمان رورتی از آنجا که فلسفه توانایی ایجاد جامعه ای ایده آل را ندارد اگر درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود ناگزیر خواهد شد که با دروغ ،ریا و فساد و خشونت جامعه ایده آلش را به مردم بباوراند.به این ترتیب ایده اصلی او آن است که فلسفه عملا هیچ کاره است (میرسپاسی، ب3:1386).
رورتی پراگماتیسم را پاسخی به شکاکیت معرفت شناختی متافیزیک غرب می داند .بنابراین اگر تنها انتخاب،انتخاب بین افلاطون گرایی و پراگماتیسم باشد ،رورتی در نهایت پراگماتیسم را انتخاب خواهد کرد(32:1991 a rorty). همچنین میرسپاسی به تاسی از رورتی می گوید من شخصا از سنت پراگماتیسم دفاع می کنم ،چون فکر می کنم پراگماتیسم اخلاقی ترین سنتی است که من می شناسم(میرسپاسی، الف8:1386 ).
نئوپراگماتیسم رورتی تلفیق اندیشه پراگماتیسم- پست مدرن در فلسفه اش است.نئوپراگماتیسم رورتی اصول خاصی دارد که در زیر به آن می پردازیم:
الف)انکار حقیقت و واقعیت:یکی از مبانی نئوپراگماتیسم رورتی را انکار حقیقت به مثابه مطابقت تشکیل می دهد.رورتی همانند پراگماتیست هایی مثل جیمز و دیویی و پست مدرنیست هایی نظیر دریدا و اکثر پسامدرنیست ها حقیقت را نفی می کند و رورتی به جای حقیقت که به عنوان محور فلسفه و معرفت شناسی مدرن قلمداد می شد توافق بین الذهانی را در میان اعضای جامعه می پذیرد.ب)نفی عقل و عقلانیت:نفی حقیقت عینی مترداف با نفی عقل و عقلانیت و نفی این امر نیز به معنای نفی فلسفه است.رورتی معتقد است که باید عقلی را که به دنبال حقیقت فراتاریخی و غیربشری است رها کرد.ج)تاکید بر زبان. رورتی معتقد است که چیزی به نام طبیعت ذاتی یا صفات ذاتی اشیا وجود ندارد .ما نمی توانیم از واقعیت صحبت کنیم ما فقط می توانیم از جهان صحبت کنیم.همه چیز به توصیف های ما وابسته است و توصیف ها همواره ساختهای اجتماعی اند.البته باید گفت که چرخش زبانی از رورتی آغاز نمی شود،بلکه او فقط تبعات آنرا توصیف می کند(اصغری، 1387 :181-187).نئوپراگماتیسم رورتی طغیانی علیه متافیزیک و مدرنیته است(اصغری، 229:1386).
میرسپاسی می گوید:در مورد وضعیت طرح افکار رورتی می توان گفت:"افكار رورتي در جامعه ايران امكان طرح دارد زيرا از ديرباز مشكل اساسي جامعه ايران استبداد بوده است و اميد به بهبود ساختار سياسي دموكراتيك در سطح وسيعي ميان مردم وجود دارد متاسفانه با توجه به اين موضوع روشنفكران ايراني از مطرح كردن افكار رورتي كه هم و غم و پروژه فلسفي اش دموكراسي است خودداري كرده و افكار قشر تحصيل كرده را به قرائت دوباره و چندباره از آراي هگل و هايدگر تشويق مي كنند مشخص نيست كه چگونه علاقه و دلبستگي اين محافل روشنگري در جامعه ايران به آراي متفكراني كه به آساني منتقد غرب و پروژه دموكراسی اند موجب ايجاد و توسعه دموكراسي خواهد شد(ميرسپاسی، الف144:1388).ریچارد رورتی روشنفکر این عصر است و ما در ایران روشنفکرانی که متعلق به این عصر باشند نداریم.روشنفکرانی که هم دیدگاهی باز و جهان وطنی داشته باشند و هم نسبت به مسائل و مشکلات پیچیده جامعه ایران احساس تعلق کنند.روشنفکرانی که در کار تبلیغ حقیقت نباشند و آنرا از قبل به دست آمده ندانند .روشنفکرانی که به ما پند و اندرز ندهند با ما صحبت کنند و جامعه روشنفکری ایران را قابل و لایق گفتگو بدانند(میرسپاسی، الف150:1388).
در بخش قبل به بررسی نظریات میشل فوکو و ریچارد رورتی پرداختیم تا میزان تاثیر پذیری متفکران مورد بررسی یعنی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را از آنها نشان دهیم.در ادامه به بررسی مبانی نظری اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی می پردازیم.
3-2- مبانی نظری:
در این قسمت به واکاوی مبانی نظری دو متفکر جامعه شناس ایرانی(دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی) می پردازیم .در نهایت به بررسی تطبیقی مبانی نظری دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی خواهیم پرداخت.
1-3-2- مبانی نظری دکتر کچویان:
در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر کچویان مورد شرح و تفسیر قرار دهیم.
1-3-1-2- معرفت شناسی :
کچویان غلبه یافتن در حوزه معرفت شناسی را راهی برای پیشرفت و پیروزی جوامع می داند."کچویان معتقد است بخش مهمی از منازعات سیاسی در قلمرو معرفت شناسی رخ می دهد و در این جریان است که آدمها فهم خود را تثبیت می کنند و اگر بتوانند در حوزه معرفت شناسی توفیق یابند برنده این منازعه خواهند بود.ورود تجدد به ایران هدفش مصادره مواریث تاریخی بود.دوره اول این منازعات با وقوع انقلاب اسلامی پایان یافت و این جریانی بود که از دوره پهلوی آغاز شده بود .البته از نظر کچویان بعد از انقلاب شکل این منازعات تغییر کرد .در حالی که دوره های قبل دنبال این بود که فهمی مدرن از تاریخ ایران ارائه دهد برعکس بعد از انقلاب رویکرد سیاسی نسبت به مقوله معرفت شناسی صورت دیگری پیدا کرد که نسبت به بعد از دوره مشروطه متفاوت است .در این دوره تفسیر مجددی ارائه می شود در حالی که ما در تمام این سالها هیچ معنایی از آدمهایی که در این دوره آمدند نداشتیم"(کچویان، ج1:1387).
از نظر کچویان معرفت شناسی تجدد نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد.کچویان می گوید:"علی رغم دشواری ظاهری در راه نقد معرفت شناسی تجدد مساله آنگونه که می نماید