–287- قسمت 7

با وضعیتی استعماری، تسلط بر / افزودن به زبانِ استعماری است، یا تسلط بر آن به قصدِ اختلال در این قدرت و این زبان؟ براهنی در این رویکردِ به ظاهر هویتی زبانِ خودش را به فراموشی می‌سپارد و حواسش نیست. قصه‌یِ ما نیز در برزخ و وضعیتی مشابه پیش می‌رود، اما معتقدیم که در اکنونِ فارسی و نظر به آنکه فارسی زبانِ زندگی است، ترجیح، و فقط ترجیحِ من این استکه عوضِ تولیدِ یک زبانِ پرخاشگر از بطنِ فارسی، سرِ فارسی را بگیرم و بچرخانم به سمتِ توده‌هایم. خودِ زبانِ فارسی در سالِ 93 به حدِ کافی و حتی به افراط دارایِ خشونت هست. من روایتی فارسی می‌دهم از سوژه‌هایی که قومیت در آنها در تردد است. سر باز می‌کند، خود را موجودی کمزور و نابجا و بی‌دلیل می‌یابد، و بعد بر می‌گردد به پستویِ ذهن، تا روزی دیگر و تا تلنگری دیگر. فارسی تنها داراییِ منِ شاعر است و علتِ طرحِ ادبیاتِ اقلیت در این مقال به‌هیچ‌وجه غضبِ قومی نیست. و باز چنانکه هومی بابا می‌گوید« واقعیت و تجربه آواره‌گی دقیقا در نقطه مقابلِ واقعیت و تجربه جدایی‌طلبیِ قومی قرار دارد».
فقط به این دلیل است که، نه می‌شود به فارسی، نه می‌شود با غیر از فارسی. به‌این‌دلیل است که فارسی زبانِ تمدنِ ماست. ماهیِ قومیت را هر وقت از آب بگیری تازه نیست، می میرد! گاهی به فردِ بورژوا فحش‌هایِ رکیکِ کارگری می‌دهند، گاهی همچون برشت در اُپرایِ سه‌پولی، یک کاراکترِ پرولتر را به سالن‌هایِ تئاترِ سرمایه‌دارها می‌برند. ترکِ یک سالنِ تئاتر برایِ یک بورژوا پسندیده نیست. او باید رابطه‌اش را با هنر حفظ کند و لذا پرولتر را تا انتها تحمل می‌کند. من دیگر به کردی زندگی نمی‌کنم، به‌اقتضا زندگی می‌کنم، در فرایندم و خواب‌هایِ بعضا سه‌زبانه می‌بینم. به‌زعمِ من این فارسی است که در من موفق شده است، نه بخشِ خاصی از سخنورانِ آن ( حکومتِ فارس‌زبان)؛ من این واقعیت را پذیرفته‌ام. سودایِ من نوعی از فارسی است که خشن نیست، بل بازیگوش است و دقیق است و حواسش به همه‌یِ سخنوران‌اش هست. آمین!
فصل دوم:
مباحثِ روش شناختیقصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاریقصه‌گو و اهمیتِ تاریخیِ این شخصیت را در مقاله‌یِ قصه‌گویِ والتر بنیامین( 1375) پی می‌گیرم. قصه‌گو در توصیفِ بنیامین فردی است که: وجودش بی‌میانجی است، یا از مسافرت می‌آید از دوردست، یا مردی است که کنجِ عزلت گزیده و در دوردستِ خویش است، جهتگیری‌اش به علایقِ عملی است و مشورت با دیگران، پایِ یک توق است و تجمعی دورِ او رخ می‌دهد، صادق است، به‌شدت بومی است و یک نماینده‌یِ فرهنگی از جانبِ مردم‌اش محسوب می‌شود، شوخ‌طبع است و ناظمِ تجربه‌یِ خود و دیگران است تا بتواند آن را انتقال دهد. اما این «وجودِ بی‌میانجی» دیگر «نیرویی حی‌وحاضر نیست. او پیش‌ازاین، از دسترسِ ما دور شده است... هنرِ قصه‌گویی رو به زوال نهاده است. هر روز از شمارِ آنانی که فادر باشند قصه‌ای را به‌درستی روایت کنند کاسته می‌شود.... توگویی چیزی را از ما گرفته‌اند که از ما بیگانه‌ناشدنی می‌نمود و امنترین مایملکِ ما بود: تواناییِ تبادلِ تجربه‌ها»( همان: 1 ). به‌عبارتی هر تجربه‌ای قابلیتِ انتقال ندارد و برایِ این کار باید یک کلِّ زمانی به واسطه‌یِ روایت از آن تجربه بیرون کشیده شود تا بتوان آن را به اشتراکِ دیگری گذاشت و به امانِ او رها کرد، تا در مرحله‌یِ بعد تجربه‌یِ دیگری به آن علاوه شود و به گفتگویی بین‌الاذهانی برسد. . قصه، یک فضایِ باز شناسی( recognition )، محلِ رفعِ بدشناسی ( misrecognition )هایِ قومی، و در نهایت عرصه‌ای است عمومی برایِ شناخت و شناسایی( cognition ) و حصول به یک رفتارِ بازشناسانه ( recognitional behavior ).
والتر بنیامین ما را به سکوتِ پساجنگیِ مردانِ جامانده از جنگِ جهانیِ دوم حوالت می‌دهد. تمایزی قائل می‌شود میانِ روایتِ تاریخیِ مورخ و خاطره‌یِ رواییِ سرباز. « در خورِ تامل نبود که در پایانِ جنگ، مردانی که از میدانِ نبرد باز می‌گشتند، مهرِ خاموشی به لب زدند و به لحاظِ تواناییِ تبادلِ تجارب، نه غنیتر، که فقیرتر شدند؟ سیلِ کتاب هایی که ده سالِ بعد دربابِ جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود.»( همان: 2). برهمین‌منوال می‌توان گفت که جنگِ ایران و عراق نیز تنها روایتِ تیر و ترقه و تنِ سرباز نیست. پشتِ جبهه نیز برخلافِ بازنمایی‌هایِ رایج، تنها حوزه‌یِ تدارکات نمی‌تواند باشد. در اینجا روایتِ گزینشیِ مردانه‌یِ خطِ مقدم، بدل می‌شود به تاریخِ مشکوک و رسمیِ جنگ و بدنه‌ای از روایاتِ قدسی می‌سازد با نامِ دفاعِ مقدس. از این منظر می‌توان چنین گفت که تاریخِ جنگِ ایران و عراق نیز، چیزی نیست جز افراطِ روایی در بازنماییِ خاطراتِ گزینشی. گزینشی از آن جهت است، که خانواده یِ ما با سه سرباز، هنوز که هنوز، تن به بازگوییِ خاطراتشان نداده است.
هم در اهمیتِ قصه‌گویی و توانِ آن: والت ویتمنِ فقید کتابی دارد با نامِ یادداشت هایی در اثنایِ جنگ، نوشته در جا(2..4). ویتمن کتاب را اینچنین آغاز می‌کند: « در اثنایِ جنگ‌هایِ درگرفته میانِ ایالاتِ شمالی و در واپسین روزهایِ سالِ 1862، آغازیدم به سرکشی و عیادتِ جماعتِ بیمار و مجروحِ ارتشی، هم در جبهه‌یِ جنگ و هم در بیمارستان‌هایِ واشینگتن و اطرافِ آن؛ و این کار ادامه یافت بِجِد طیِ سالهای 63، 64 و 65. از همان بدوِ امر دفترچه‌هایی همراه داشتم برایِ ثبتِ یادداشت‌هایی سریع و فیالبداهه با مداد، بلکم زنده نگاه



---------------------------