هر کدوم از ما در عین داشتن جاذبه واسه بعضی افراد، واسه یه سریای دیگه دافعه داریم. ممکن نیس کسی رو پیدا کنین که همه اونو دوست داشته باشن؛ مگه کسی که با خود و بقیه روراست و یکرنگ نباشه. میزان این دافعه و جاذبه در روابط ما تأثیرگذاره؛ یعنی نقش تعیین کننده ای در ایجاد، حفظ، زیاد، تضعیف و در آخر قطع ارتباطات ما داره. گذشته از اینا این سوال مطرح می شه که اصلا چه چیز دو نفر رو به هم پیوند می ده؟ و چه چیز این پیوند رو سست یا گسستنی می کنه؟

چه چیز رشته ارتباطات ما رو پاره می کنه؟ اصلا این ارتباطات واسه ما چقدر اعتبار داره؟ پس از گسسته شدن این رشته های ارتباطی، هر کدوم از ما چه برداشتی داریم؟ چه احساسی رو تجربه می کنیم؟ در قسمت قبل سعی شد تا واسه یافتن جواب سوالای فوق، انگیزهای متفاوتِ ایجاد یا قطع رابطه بررسی شه. حالا می تونین ادامه مطلب رو در قسمت دوم و پایانی این مقاله دنبال کنین.

تو رو دوست دارم یا تصویری رو که ازت ساختم؟

من تو رو دیده ام. هنر تو، زیبایی تو، دارایی تو یا هر ویژگیِ مثبت دیگری که داری منو عاشق کرده. شکوهمندی و فرق بارزت با بقیه، چشم منو به روی هر واقعیتی بسته. وقتی با توئم کلام میشم گویی خود رو در آیینه ی وجود تو می بینم؛ گویی من و تو برادر و خواهر دوقلویی دور از هم بوده ایم که گردش روزگار حالا ما رو به هم رسانده.

من ازت اسطوره ای می سازم و اونو بر قله ی ایده ئال ام می نشانم. هم نشینی با تو منو از سعی واسه تحقق خواسته ام معاف می کنه. تو مثل خورشید هستی و من هم چون ماه؛ روشنایی من متأثر از درخشش توست.

من تو رو بر فراز کوه یخیِ باعظمتی نشانده ام. دیری نمیگذره که هنگام جزر، سطح دریای خیالات من فرو می شینه و چیزی که مخفی بود، پیدا می شه. می بینم عجب دامنه و کوهپایه ی بیریخت و تحمل ناپذیری داری. دیگر تو رو دوست ندارم، یعنی نمی تونم دوست داشته باشم. تو تصویر خیالی و رویایی خود رو در آیینه ی وجود من شکستی. شاید اگه از اول کامل تو رو می شناختم هیچ موقع سودای با تو بودن رو در سر نمی پروراندم.

این یکی از عادی ترین دامای علاقه مندیه. بعضی وقتا خودمون و بعضی وقتا طرف مقابل تصویری از خود می سازه که بی معطلی اسیر جذابیت اون میشیم. آخرِ اینجور علاقه مندیایی معمولا همراه با سرخوردگی و پشیمانیه.

نشونه ورود به اینجور دلدادگیا و دوستیایی، اینه که بر خلاف بقیه، فرد مورد علاقه خود رو صد درصد قابل اعتماد و بی عیب می پنداریم. حتی بعضی وقتا از عیوب و کمبود هاش مطلع هستیم؛ اما خودمون رو مجاب می کنیم که با این مشکل و محدود کردن اون مشکلی نداریم یا موافق هستیم. از همه بدتر وقتی تشت رسوایی اش از بام میفته، پس از رد و رد، عملیات نجات رو شروع می کنیم. واسه تشخیص حضور در اینجور ارتباطاتی، و جلوگیری از آسیبای احتمالی اون، با «اثر تقدم» آشنا شید.

دنبال موفقیت تو هستم یا حفظ برتری خودم؟

باور دارم اگه ازم کمتر نباشی برتر هم نیستی. واسه اینکه به خودم و به تو نشون بدهم که چه آدم خوبی هستم، هنگام رویارویی با مشکلات با آغوش باز به کمک ات می شتابم، دلداری ات میدم و از هیچ کمکی فروگذار نمی کنم.

ورق برمیگرده. خیرخواهی من با همت و اراده ی تو گره می خوره و در آخر تو رو به چیزی که می خوای میرسونه. تو مثل جَک از لوبیای سحرآمیز بالا می ری و قله های موفقیت رو یکی یکی فتح می کنی. حال اگه قرار باشه یکی از ما به دیگری کمک کنه، اون یکی شک نداشته باشین من نیستم.

جای ما به یه جور با هم عوض می شه. من ترجیح میدم تو رو اون غول بی شاخ ودم در قلعه ی بالای ابرها تصور کنم؛ همون که جک هر بار چیز با ارزشی از اون می ربود. تو بسیار ازم بالاتر رفته ای اما من نخواستم یا تنونستم اینجور کنم. حالا این همه فاصله بین من و تو آزارم می ده. انرژی من صرف خودخوری و کینه توزی می شه.

خودم رو سرزنش می کنم. اون قدر درگیر افکار نابخردانه و تخریب کننده میشم که به جای سعی و خواسته سربلندی از خدا واسه خودم، دست به دست ابلیس میدم و با تبر بخل و حسد، تصمیم به قطع ساقه ی لوبیا و سرنگونی تو می گیرم. یک لحظه هم به این فکر نمی کنم که ممکنه از اون بالا روی خودم بیفتی.

آدمایی که خالی از اینجور احساسات آلوده ای هستن، به کم پیدا می شن. عوضش افراد صاحبِ ایجاد و خوی «ماکیاولی» زیاد هستن. اونا شما رو مثل نردبان می بینن. اونا قراره از شما بالا برن، نه شما از اونا. پیش از صمیمی شدن با این افراد، سعی کنین به هر راه از سابقه شون مطلع شید. اگه می خواید شکار اونا نشید، مطالعه کتاب «شهریار» نوشته ماکیاولی رو از دست ندین. کتاب «در مورد شهریار» نوشته تیم فیلیپس هم می تونه در توضیح بیشتر مفید و مؤثر باشه.

تو رو دوست دارم یا صاحب تو هستم؟

من بی اونکه بدونم به عقده ی مالکیت، تمامیت خواهی و مرض چسبندگی عشق گرفتار هستم. هرچه داشته ام یک جا نثار تو کردم؛ بدون اینکه به این اندازه خواسته محبت کرده باشی. وقتی کنارم هستی احساس آرامش می کنم اما به محض اونکه ازم دور می شی اضطراب همه وجودم رو میگیره. بعضی وقتا به سرم می زنه پایت رو با ریسمانی گره بزنم تا یک وقت شب هنگام بخای ترکم کنی، اما می ترسم همین کارم تو رو فراری بده.

آرامش

همیشه به تو چسبیده ام. کافیه لب تر کنی. هرچه بخای واسه تو انجام میدم، فقط ازم جدا نشو. مال من باش؛ فقط مال من. نکنه وقتی کنارت نیستم تفریح کنی. نکنه لذت ببری حال اون که منو در اون سهیم نکرده باشی. وقتی مهمانی میریم از کنار من تکون نخور. هرروز از محل کارت به من زنگ بزن. نکنه تماس بگیرم و گوشی ات اِشغال باشه. من نگران تو هستم. تو برایم اهمیت داری. امیدوارم درک کنی. کاش به من می چسبیدی. اصلا کاش ما دوقلوهای به هم چسبیده بودیم.

پیام مخفی این نوع علاقه مندی اینه: وابستگی من به تو، منو سر پا نگه می داره. تو که نباشی من فرو می ریزم. نمی دونم یا نمی خوام قبول کنم که فردیت ندارم. اسم این توجه نابه قانون به تو رو عشق می ذارم.

این افراد خواسته یا ناخواسته دچار صمیمیت فردیت کش می شن. نتیجه اینه که مثل عروسک خیمه شب بازی خوش دارن شما رو به این سو و اون سو هدایت کنن. در صورت مشاهده ی رفتار یا خواسته نامتعارف، با احتیاط باشین. اگه به اندازه یک لیوان خواستار محبت باشین، شما رو در اقیانوسی از توجه و مهربانی غرق می کنن. واسه اینکه بدونین چه کسائی در دچار شدن به این نابه هنجاری استعداد بیشتری دارن درباره شخصیتِ زنان عاشق و مردها دارای قدیمیالگوی پوزیدون بخونین.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری تشخیص دهیم که طرف مقابل مون رو درست انتخاب کرده ایم- قسمت اول 

شخصیت

واقعیت تلخ و دردناک اینه که احتمال داره بعضی از اونا، در صورت برآورده نشدن انتظارات شون، در صدد انتقام از شما برآیند. خیلی از اسیدپاشیا نتیجه شوم همین علاقه مندی هاست.

تو رو دوست دارم تا وقتی که از هر خطایی دور باشی

به خودم اجازه میدم دفتر زندگی ات رو ورق بزنم، حتی پیشه بقیه. میتونم صفحه ای رو بیارم که سیاهه و در عین حال از تموم ورقای سفید قبل و بعد از اون صرف نظر کنم. اگه گناهی ازت سر بزنه، دیگر هیچ وقت در نظرم مثل سابق پاکیزه بخای بود.

هیچوقت یادم نخوام رفت که اون ورق سیاه واسه توست. همیشه نگرانم نکنه یک وقت از طرف تو آسیب ی جبران ناپذیری به من وارد شه. تو یک بار به من نشون دادی که میتونی مضر باشی. کی می تونه تضمین کنه که دیگر همچین چیزی ازت سر نخواد زد؟

یکی از یأس آورترین علاقه مندیا در مورد همین افراد ایده ئال گرای ازخودراضی رخ می ده. مدل ذهنی اونا صفر و یکیه. یعنی یا همیشه باید برابر میل اونا باشین یا حتی پس از گذشت سالیان دراز از دوستی تون با اونا، در صورت مشاهده ی کوچکترین خطایی به خود اجازه میدن تموم خوبیا شما رو از یاد ببرن. بعد از اونم دو چشم خود رو تیز می کنن تا با یافتن عیوب شما و برجسته کردن اونا فرض ذهنی خود رو تأیید کنن.

این افراد پیش از اون که اساسی حال شما رو جا بیارن، اول غیبت تون رو می کنن. بعد کم کم ارتباطات خود رو با شما محدود میسازن. در این فاصله با خودخوری، کینه تون رو در سینه جمع می کنن. وقتی طاقت شون تموم شه، منفجر می شن. اون وقت متعجب میشید از اینکه می فهمید با چه موجود پرتوقع و نمک نشناسی دوست بودین. اگه شما رو واسه همیشه کنار گذاشت تعجب نکنین.

اگه می خواید کار به اینجا نکشد، بهش امتیاز بی دلیل ندین. کمربسته اش نباشید. اجازه ندین بار خود رو روی دوش تون بندازه. اگه یک یا چند بار، در ازای دریافت خدمات از شما، حتی به تشکری خشک و خالی لب باز نکرد، طرف احتیاط رو بگیرین.

دوست تو هستم یا پی شریک جرم می گردم؟

در راه برگشت از کنکور هستیم که می گی: سؤالات امسال خیلی سخت بود. نمونه قبلی نداشت. گلایها و شکایت ات رو تأیید می کنم. درد مشترکی داریم. قرار می ذاریم با هم درس بخونیم. ازت می خوام روزی رو مشخص کنی. می گی فعلا باید استراحت کنم. استراحت می کنی. می گی چند کار انجام نشده دارم. کارای انجام نشده ات رو هم انجام می دی… می بینم نصف تابستون رفته. کیف و کتابم رو ورمیدارم و ساکن کتابخونه میشم.

یک روز همدیگه رو در کتابخونه می بینیم. می گی از فردا من هم میام. میای اما با لپ تاپ و موبایل. عوضش مطالعه پچ پچ می کنی و پیامای شبکه های اجتماعی ات رو می خونی.

نصف روز میگذره. دو صفحه هم جلو نمیرم. فردا هم میای و پس فردا و روزهای دیگر هم؛ هر روز بدتر از دیروز. خطم رو عوض می کنم و بی خبر به کتابخونه ی دورتری میرم.

پس از کنکور همون حرفای پارسال رو می زنی؛ منتهی این بار با پیازداغ بیشتر. نتیجه ها اعلام شده. من جزو ده هزار نفر اول هم نیستم، اما نسبت به پارسال خیلی جلوتر آمدم. انتخاب رشته می کنم تا در صورت قبولی هم معافیت تحصیلی داشته باشم و هم اگه در رشته دلخواهم قبول نشدم بعدا بتونم رشته ام رو عوض کنم.

این نوع دوستی بین دو شخصیت ناکام شکل میگیره. اگه یکی مسئولیت پذیر و دیگری قربونی باشه، پس از یه مدت ارتباطات شون به مشکل برمی خورد. شخصیت قربونی بقیه و شرایط محیطی رو مقصر می دونه؛ پس واسه بهبود وضع خود حاضر به سعی نمیشه.

راه تشخیص شخصیت قربونی توجه به گفتار اوست. اون از همه طلبکاره. یک جانشینه و در برابر تغییرات مقاومت نشون می ده. یعنی مرکز کنترل بیرونی داره.

اشتباهه اگه بخواهید بهش کمک کنین. قدم اول رو خود اون باید برداره؛ وگرنه هر چه راه حل بدین فایده نداره. اون پی حل مسئله نیس. بیشتر دوست داره خود رو خالی کنه.

مثلث عشقی استرنبرگ

کشش یا تمایل

به معنی اینه که دو طرف یک رابطه نسبت به هم مایل باشن. همدیگه رو قبول کنن. از همنشینی با همدیگه احساس خوبی داشته باشن. اگه از هم دور افتادند، دلتنگ هم بشن. واسه دیدن هم شور و اشتیاق داشته باشن. وقتی در کنار هم هستن گذر زمان رو خیلی احساس نکنن. در یک کلام به دل هم بشینن.

صمیمیت و توافق

یعنی دو طرف رابطه به شخصیت و عزت نفس همدیگه همون قدر احترام بذارن که خود خواهان دریافت اون هستن؛ یعنی چیزی که واسه خود دوست ندارن واسه دیگری هم نپسندند. واسه هم حق انتخاب قائل باشن. با همدیگه هم رأی و متفق القول باشن؛ یعنی از همدیگه درک دوطرفه داشته باشن. نخوان دیگری رو مثل خود کنن. اختلافا رو قبول کنن و به جای کمک کردن به اختلافا و سعی واسه نشاندن حرف خود بر کرسی، دنبال این باشن که تصمیمی بگیرن که به نفع هر دو باشه؛ یعنی در تصمیم گیری تا حد ممکن منافع مشترک شون رو مورد توجه قرار بدن. در یک کلام با هم موافقت داشته باشن.

تعهد و فداکاری دوطرفه

تا وقتی همه چیز گل و بلبله مایل بودن نسبت به هم و موافق بودن با همدیگه شاید خیلی هم سخت نباشه، اما مسئله از اونجا شروع می شه که یکی سُر بخورد و احتیاج به کمک داشته باشه. اون دیگری بی معطلی اونو ترک می کنه و دنبال یکی دیگر میره؟ یا وای میسته و به فریاد اون می رسه؟

این مهم ترین سنگ آزمایش عشق و علاقه مندیه؛ چیزی که ضامن باقی موندن روابط عاطفی و رفاقته. هیچوقت کسی به این گوهر نایاب دست نخواد پیدا مگه اینکه به بلوغ عقلی و هویت فردی دست یافته باشه. در این مرحله از علاقه مندی، دو طرف پای همدیگه وای میستن و در مواقع لازم، واسه هم فداکاری می کنن. اگه حفظ روابط خیلی راحت ایجاد اونا بود، این قدر شاهد افزایش آمار طلاق نبودیم.

در اینجور شرایطی میشه روابط پایدار و سالم رو مشاهده کرد. اگه روزی به هر دلیل این روابط از هم گسسته شه، میشه پیش بینی کرد که احترام هم اونقدر بین دو طرف رابطه برقراره و حتی به احتمال زیاد این جدایی هم بر مبنای توافق انجام شده. اینجوری سطح نا آرومی در روابط به کمه کم می رسه و دیگر خبری از هیاهوی بسیار واسه هیچ نمیشه. نکته مهم و قابل توجه اینه که بهره مندی از اندازه کافی از این سه عنصر اساسی علاقه مندی حتما به سطح سواد و تحصیلات عالیه وابسته نیس!

 


دسته‌ها: آموزشی