هر کدوم از ما در عین داشتن جاذبه واسه بعضی از افراد، واسه یه سریای دیگه دافعه داریم. ممکن نیس کسی رو پیدا کنین که همه اونو دوست داشته باشن؛ مگه کسی که با خود و بقیه روراست و یکرنگ نباشه. میزان این دافعه و جاذبه در روابط ما تأثیرگذاره؛ یعنی نقش تعیین کننده ای در ایجاد، حفظ، زیاد، تضعیف و در آخر قطع ارتباطات ما داره. از این اصل میشه نتیجه گرفت که زندگی هر کدوم از ما مثل یک مثنوی هفتاد مَنه که در جای جای اون میشه روابط گسسته و پیوسته رو درزمان زمان مشاهده کرد.

با این اوصاف سوال اساسی اینه که اصلا چه چیز دو نفر رو به هم پیوند می ده؟ و چه چیز این پیوند رو سست یا گسستنی می کنه؟ چه چیز رشته ارتباطات ما رو پاره می کنه؟ اصلا این ارتباطات چقدر واسه ما اعتبار داره؟ پس از گسسته شدن این رشته های ارتباطی، هر کدوم از ما چه برداشتی داریم؟ چه احساسی رو تجربه می کنیم؟ در آخر پس از این جدایی چه تغییری در طرز فکرمون به وجود خواهد اومد؟ و چه درس ای رو از اون درآورده می کنیم و در کوله بار تجربیات خود می اندوزیم؟ این تجربه در شرایط مثل چه تغییری در رفتار ما ایجاد می کنن؟ و مهم تر از همه این که پس از این چه جوری تشخیص دهیم که بیان علاقه بقیه و انگیزه اونا واسه ایجاد رابطه رو راست و معتبره؟ واسه رسیدن به جواب این سوالا ادامه متن رو دنبال کنین.

منو دوست داری یا خدماتم رو؟

تو پسر همسایه ی ما هستی. من پادرد دارم. به سختی میتونم بروم نون بخرم. پس هروقت برایم نون میاری ازت تشکر می کنم، یک شکلات به تو میدم و از مادربزرگ مرحومت خوب یاد می کنم؛ اما نمی دونم تو این کار رو با اشتیاق انجام می دی یا از سر اکراه؟ من به این فکر نمی کنم وقتی تو رو صدا می زنم برایم نون بگیری پدر و مادرت به کمک تو احتیاج دارن یا نه؟

من هیچ کدوم از اینا رو نمی دونم. فقط خوشحالم که برایم نون می خری. فکر می کنم توئم خوشحالی که هر بار همراه یک شکلات قربان صدقهام رو می شنوی. تو به اعتبار خدمتی که به من می کنی پیش من محبوب هستی، اما اگه روزی برسه که دیگر بخای یا نتونی برایم نون بیاری …

اگه نمی خواهید در دام افراد منفعت طلب گرفتار شید، پیش از سعی واسه عمیق شدن روابط بین خود و ایشان، به رفتارشون با بقیه دقت کنین. مشاهده کنین وقتی کسی مخالف خواسته شون بکنه، مقابل اون شخص و پشت سرش چه واکنشی نشونمی دن و چه میگن؟

نشونه دیگری که می تونه به شناخت این افراد کمک کنه، اینه که کمتر از خدمات دریافتی از شما، جبران می کنن. با وجود این، به خاطر کمکای کوچیک هم بی اندازه از شما تشکر می کنن. پیشه بقیه از شما و خوبی هاتون میگن. سعی می کنن اینجوری شما رو از خدمت کردن به خودشون خشنود سازند.

واسه تشخیص اینجور انگیزه ای از دوست داشتن، کافیه یک یا چند بار کمک همیشگی خود رو از اینجور فردی دریغ کنین و هیچوقت دلیل نیارین. بعد که اونو دیدید، به جای معذرت خواهی و توجیه، این بار شما از اون یک خواسته به نسبت سخت داشته باشین. کاری به این نداشته باشین که خواسته شما مناسب یا عملی هست یا نه؟ هدف اینه که واکنش اون نمایان شه.

ببینین اصلا خواسته شما رو قبول می کنه؟ یا این که شما رو به دیگری حواله می ده؟ یا این که راه بین بر نشون می ده؟ دقت کنین در تلاشه که رأی شما عوض کنه؟ اگه قبول کرد منتظر باشین همون وقت و همون شکل که شما خواستین خواسته تون رو جواب بده. اگه امروز و فردا کرد و با بهونه تراشی شما رو سر دواند، نسبت به ارتباطات خود با اون می تونین بسیار بدبین یا دست کم هشیار و با احتیاط باشین.

منو دوست داری یا تأیید و تشویق ام رو؟

شعرهای خوبی می سرایی، البته خوب از نظر خودت. بیشتر از بقیه رفقای شاعرت با من نشست و برخاست داری. در جلسه ی شعر وقتی شعرت رو می خونی منتظری تا حاضرین نظر بدن. من یکی دو بار از اشعارت تعریف می کنم. برداشت تو اینه که برخلاف بقیه من آدم باسواد و منتقدی حرفه ای هستم. بعد از اون طبق قراردادی نانوشته و البته یک طرفه من رو وکیل مدافع خود می پنداری و هر لحظه منتظری تا ازت حمایت کنم. تو اصلا به انتقادها و پیشنهادهای بقیه توجه نمی کنی؛ و اشعارت هم اونقدر همون کمبودای روزهای اول رو داره.

بعد از چندی به ستوه میام. پا پیش می ذارم و با قاطعیت و البته احترام اشتباهاتت رو گوشزد می کنم. ناباورانه عصبانی می شی. می گی فکر نمی کردم که توئم بی انصاف باشی. یک نفر آدم باسواد و کاربلد در جمع بود که اونم تو بودی. دیگر به عکس گذشته، با من گرم نمی گیری. گویی تا وقتی با من دوست بودی که ازم بَه بَه و چَه چَه دریافت می کردی.

فرد تأییدطلب حتی به شما اجازه نمی ده به کمبود هاش اشاره کنین. هزار و یک توجیه در آستین داره. خوبیا خود رو با مشکلات بقیه قیاس می کنه. اگه مهرطلب باشه اول اوست که از شما تعریف می کنه تا اینجوری شما رو به تشویق دوطرفه وا داره. وقتی حسن اونو میگید اعلام ناباوری یا مقاومت می کنه تا شما رو به واکنش غلیظ تر وا داره.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری به یک متفکر انتقادی تبدیل شیم؟ 

اگه واقعا معتقدید که خودتون یکی مثل اون نیستین، و از ارتباطات پوشالی با اینجور افرادی اکراه دارین، وقتی با اون هستین ببینین زمانی که با کمبودای خود روبه رو می شه دنبال مقصر می شه؟ یا به خطای خود اقرار می کنه؟ اگه شما رو هم به اینجور رفتاری (مسئولیت گریزی) تشویق کرد، مشکوک شید. اگه در موقعیت مثل، از قول شما و به جای شما بی دلیل طرف مقابل تون رو تخطئه و شما رو تبرئه کرد، زنگ خطر به صدا در اومده.

تو رو دوست دارم یا فرمون پذیری ات رو؟

تو بچه من هستی. از اول زندگی ات تا کنون با من بوده ای. همیشه تو رو حمایت کردم. توئم در مقابل من رو به عنوان بزرگ تر محترم شمرده ای. من واسه نسل قبل ازت هستم پس ایده ها و آرزوای خودم رو دارم؛ با وجود این نمی تونم آزادی تو رو به رسمیت بشناسم. اگه تو راه دیگری رو انتخاب کنی، این در نظر من دقیقا به معنای اینه که الگوی پیشنهادی منو رد کردی. در این صورت خواسته یا ناخواسته لحظه ای به الگوی خودم شک می کنم. من تا الان فکر می کردم که الگوی زندگی من بی نقصه و اگه یک راه واسه رسیدن به خوشبختی وجود داشته باشه، بی فکر همین راهیه که من در اون پا گذاشته ام.

تو اولین کسی هستی که خلاف انتظار من رفتار می کنی. من خود رو به اشتباه مالک تو می پندارم. باور دارم باید من و اوامرم رو تأیید و اجرا کنی.

فکر کردن به اینکه واقعا الگوی پیشنهادی ام واسه زندگی ایراد داره یا نه واسه من خیلی گران تموم می شه. اگه این طور باشه یعنی من یک عمر این راه رو اشتباه آمدم؟ چه جوری میتونم برگردم؟ به کجا بروم؟ اصلا انتظار نداشتم که بعد از چند سال کسی به من بگه که راه رو عوضی اومدی، اما تو از این واقعیت تلخ پرده برداشتی.

یکی از راه های تشخیص اینجور علاقه مندیایی ساز مخالف زدنه. مشاهده کنین اصلا در این نوع علاقه مندی، تمایلات و سلایق شما دید می شه یا نه؟ الگوی پیشنهادی دیگری، برابر خواست یا احتیاجات شماس یا مهر تأییدیه بر باور ی خودش؟ حاضر به تجربه یا دست ِکم آزمایش دیگر گزینه ها هست یا این که مرغش یک پا داره؟ اگه جمله «من ازت بهتر می فهمم…» رو از زبون اون فت و فراوون می شنوین، در نوع ارتباطات خود با اون تجدید نظر کنین.

تو رو دوست دارم یا وابستگی ات رو؟

از دیگر محبتای جعلی، محبت کسیه که دوست داره واسه حل مشکلات بهش مراجعه شه. اون شاید مایل نباشه ماهی گیری رو به شما بیاموزد، چون دوست داره واسه ماهی خواستن محتاج اون باشین تا اینجوری بتونه در موضع قدرت بمونه و با کنترل شما بر شرایط مسلط باشه.

مخالفت شما و پاره کردن قید و زنجیر وابستگی هیچ به کام اون خوش نمیاد. در این حال به احتمال زیاد اول خدمات قبلی خود رو به شما یادآوری و جدا از اینکه اون از خود تعریف می کنه. اون وقت با بدگویی از بقیه خود رو برتر از ایشان می پندارد.

اگه بازم به نتیجه دلخواهش نرسه، ناتوانیاتون رو برجسته و بزرگ نمایی آمیز و آخر این سرکشی تون رو شوم و بد ترسیم می کنه.

در قدم بعد با شما مخالفت می کنه. اگه نتونه شما از قصد خود منصرف سازه، حتی منتظر می شه تا به بن بست بخورین. در این صورت از شکست شما خوشحال می شه. تجربه ناموفق تون به روشنی ثابت کرد که شما بهش احتیاج دارین. اون در این جنگ و اختلاف خود رو پیروز می بینه. منتظره به طرف اون برگردین تا با سرزنش تون، دوباره شما رو در چنگ خود نگه داره.

این پدیده توجیه علمی داره. یکی از دلایل اون احتیاج به قدرته. برابر «نظریه ی انتخاب» ویلیام گلاسر، یکی از نیازای ما آدما داشتن قدرته. هرچه این احتیاج در وجود کسی قوی تر باشه، بیشتر دوست داره بقیه بهش وابسته باشن. آدم قدرت طلب دوست داره بر همه مسلط باشه و بقیه زیر یوغ اون برن. اون واسه تحقق رؤیای حکمرانی خود به مجبور به کسائی نیازمنده تا بتونه حاکمیت خود رو بر ایشان اعمال کنه. این الگو به شکلی نامحسوس در مادران پیرو قدیمیالگوی «دیمیتر» هم هست. واقعا تشخیص اون واسه افراد غیرمتخصص خیلی ساده نیس. نشونه اینجور نوع محبت ناسالمی، اینه که واقعا امر، شخص مقابل بیشتر از اینکه نگران سرنوشت و حال شما باشه، ناخواسته در تلاشه تا تصویری که از خود تو ذهن داره شکسته نشه. شخص قدرت طلب زورگویی می کنه؛ مادر دیمیتری دلسوزی تندرو.

ببینین وقتی از بند ایشان آزاد هستین واقعا شما احساس نگرانی و ناخوش احوالی می کنین یا ایشان؟ اگه در شرایط عادی، با مسائل دور و بر خود موافق هستین، به سلامتی محبتی که تا الان دریافت کردین، شک کنین. اگه نشونه های خشونت و تحکم رو نمی ببینن، هیچ بعید نیس که طرف مقابل تون گرفتار به عشق احتیاج باشه. اگه نمی تونین یا نمی خواهید از اون دور باشین، لازمه که با واگذاری و خدمت پذیری در بعضی از زمینه ها، به احتیاج اون جواب بدین. در جدا از اینکه رو راست با خود فکر کنین و ببینین تا کی و به چه قیمتی حاضر به دریافت محبتی از این نوع هستین؟

واسه مطالعه بیشتر مراجعه کنین به: ویلیام گلاسر. نظریه ی انتخاب. ترجمه ی مهرداد فیروزبخت. مؤسسه ی خدمات فرهنگی رسا.

 


دسته‌ها: آموزشی