آکایران :هفته نامه سلامت – سیامک رحمانی: در نگاه اول به نظر می رسه حضور چهره ها در فعالیتای خیریه یه بازی برد-برده؛ از اینجور تلاشایی همه منتفع می شن. کار خیره و پای رفاه و سلامت و زندگی جامعه در میونه.
از اون طرف هم چهره های جز ثواب شخصی می تونن محبوبیت بیشتری پیدا کنن اما این نگاه وجهی از داستان رو از قلم میندازه؛ خیلی از مردم واسه مقابله با هر حرکت تازه ای آماده ان و اگه پای کار خیر وسط باشه به طرفه العینی می تونن اونو به معروفیت طلبی و ریاکاری مشاهیر در رابطه کنن و پنبه اش رو بزنن.

: با آزاده نامداری از کمپین سرطان تا کار و زندگی

بنا :  اتفاقی که در جامعه ما پررنگ تره و البت هدلایل خود رو هم داره. همه اینا- بدیش اینه- ترس بزرگی رو بوجود می آورد تا خیلی از افراد مشهور قید حضور در کارای نیکوکارانه رو بزنن و عطایش رو به لقایش ببخشند. یا اینکه در آخر کارای مثبتشون رو بی سر و صدا بکنن که تاثیر اجتماعی اش رو هم از دست میده.
این خبر که آزاده نامداری به کمپین مقابله با سرطان پستون پیوسته و به عنوان سفیر این جمعیت انتخاب شده، در همین روزای گذشته منتشر شد. با اون که تماس گرفتیم تا در این باره صحبت کنیم خیلی استقبال کرد. موافق بود که این مصاحبه فرصت مناسبی واسه طرح این فعالیت و مشکلاتیه که اونو واسه این حرکت تشویق کرده.
آزاده نامداری در این گفت و گو تلاش کرد از اهمیت توجه به سرطان بسیار شایع زنان بگه و اینکه اینجور کمپینایی چقدر می تونن باری کمک به کاهش مشکلات جامعه در جنبه های جور واجور کمک کنن.
 اینکه مجری شناخته شده تلویزیون تحصیلات روان شناسی رو در کارنامه اش داره دغدغهش رو در این مورد و بحرانای شخصی و خانوادگی به وجود اومده به وسیله سرطان بیشتر کرده که در این گفت و گو می بینین. نامداری دلش می خواد این شروع یه حرکت باشه که مردم بیشتر از سرطان پستون بدونن و با پیوستن به کمپین و انجام هر کاری که از دستشون بر میاد اون و دوستانش رو در شروع این حرکت انسانی همراهی کنن.
شما مدتیه سفیر روبان صورتی یا سرطان پستون شدین. چه شد که جذب این ماجرا شدید؟
من با دوستی آشنا شدم که کمپینی رو تشکیل داده بودن و دومین سال فعالیتشون بود. سال قبل این فعالیتا کمرنگ تر بود و سفیر یا نماینده ای نداشتن. دوستائی  که من با اونا آشناشدم ازم خواستن نمایندگی این کمپین رو مسوولیتشو قبول کنم. اضافه کنم که کمپین روبان صورتی در تموم دنیا هست و برنامه ها و سمینارهایی رو در سراسر جهان برگزار می کنه و شنیدم تنها کشوری که در این سمینارها شرکت نمی کنه و نماینده ای نداره، ایرانه.
یکی از اهدافی که روبان صورتی در این سال دوم به دنبالشه، همینه که به این جنبش جهانی وصل شه و از فایده هایی که اونا دارن بهره مند شه. تنها خواسته ما اینه که از اونا علم، اطلاعات و آگاهی بگیریم. در همه جای دنیا سرطان سینه مهم ترین نوع سرطان در زنونه و اهمیت زیادی داره. بسیاری در ایران به این سرطان گرفتار هستن و سالی حدود 10 هزار نفر هم به این رقم اضافه می شه. می خوام بگم قضیه جدیه و مریضی ساده ای هم نیس. کارشناسا می گن ایران با لاترین رقم رشد دچار شدن به این سرطان رو داره.
یه چند وقت پیش آماری منتشر شد که رشد سرطان درایران رتبه یه دنیا رو داره.
این موضوع دلایل ریشه ای و زیادی داره. دلیل اصلی اینه که ما دچار ناآگاهی هستیم. شما پایتخت رو نبینید. در شهرستانای جور واجور و روستاها اطلاع رسانی ضعیفه و فرد ممکنه ندونه دچار این بیماریه و اونقدر دیر مراجعه کنه که کار از کار گذشته باشه.
در مورد سرطان پستون این موضوع به دلیل موضوعات اخلاقی حادتر هم هست.
دقیقا. اینکه الان در همین گفت و گو ما مشکل داریم و شما می گین سرطان پستون و می گم سرطان سینه نشون دهنده اینه که از دید فرهنگی و پایه ای یه مقدار سختمونه و حیا اجازه نمی ده واژه درست رو به کار ببریم ولی از نظر علمی سینه بخش وسیع تریه که پستون رو هم در بر میگیره و سرطان پستون واژه درست تریه.

خطر دچار شدن به این نوعت سرطان بین 45 تا 55 سالگی یعنی در سنینی که خانوما یائسه می شن بیشتره، ولی بدیش اینه در کشور ما باید 10 سال عقب تر بیاییم چون خطر دچار شدن به سرطان از سن پایین تری شروع می شه. ماه اکتبر که از 9 مهر شروع می شه در سراسر دنیا ماه سرطان پستانه، یعنی چه سازمانای مردم نهاد و چه کسائی که بهبود پیدا کردن و تموم کسائی که در این مورد فعالیت می کنن، ماه اکتبر رو به تلاش بیشتر در این مورد دادن، اما بدیش اینه در ایران اینجور خبری نیس. الان ما یه مقدار جزئی تر از همه دنیا شروع کردیم و هدف اصلی اینه که در مردم ایجاد سوال کنیم و کاری کنیم که از ما سوال کنن تا براشون توضیح بدیم که اصلا موضوع چیه؟
نکته دیگه اینه که بعضی از آدمایی که دچار این سرطان هستن تصور می کنن دیگه همه چیز تموم شده و سرطان مساوی با مرگه به خصوص سرطان پستون بدخیم اما من با گروهی به اسم بهبودیافتها مواجه شدم که بعد از درمانای جور واجور بهبود پیدا کردن. این طور هم نبود که مثلا سرطان خوش خیم داشته یا زود تشخیص داده باشن. اتفاقا کسائی هستن که خیلی هم سختی کشیده اما درمان شدن. اگه کسی خیلی روحیه اش بده، می تونه بیاد با این گروه صحبت و گفت و گو کنه و این انرژی رو از اونا بگیره که دچار سرطان پستون شدن مساوی با مرگ نیس.
این گروه هم در زمان مریضی و درمان با فرد همراهی می کنن و هم در دوره نقاهت و فاصله گرفتن از مریضی؟
بله، در همین کمپین افراد مختلفی عضو هستن. ما مربی یوگا داریم که به افزایش روحیه مبتلایان کمک می کنه. مربی بهداشت، روانپزشک، مربی تغذیه و ورزش و… هم داریم. یعنی واسه کسی که دچار این بیماریه تلاش می شه خدمات در حد امکان ارائه شه و اگه به این کمپین مراجعه کنه تا اندازه زیادی به اون کمک می کنن. این یه سازمان مردم نهاد به طور کامل غیردولتیه و از دید مالی هم کسی به این گروه کمک نمی کنه، ولی فکر همه جا رو کردن و از لحظه ای که دچار مریضی شید تا وقتی که سلامتتون رو به دست بیارین، پشتیبانی میشین اما حرف من اینه که وظیفه اصلی آدمایی که اینجا کار می کنن و اول خود من، آگاهی بخشیه.
من الان تو تهران کار و گفت و گو می کنم و کار من هم در حد توان خودمه که در این مورد با نشریه ها صحبت و گفت و گو و اطلاع رسانی کنم، اما دوست دارم در شهرستانای کوچیک هم این کمپین حضور پیدا کنه و افراد رو دعوت کنیم و به اونا آموزش بدیم. سرطان پستون یه ویژگی داره که شامل سرطانای دیگه نمی شه؛ افراد خودشون می تونن تشخیص بدن که دچار این مریضی هستن. ما بروشورهایی جفت و جور کردیم که به صورت رایگان به افراد می دیم.
اگه خانوما این بروشور رو بخونن خیلی سریع خودشون می تونن این تشخیص رو بدن، یعنی از روی فرق شکل پستون یا زخمای کوچیکی که ممکنه وجود داشته باشه و… خود فرد میفهمه که دچار بیماریه و قبل اینکه خیلی دیر بشه به دکتر مراجعه می کنه و مریضی زیاد نمی شه.
نکته دیگه اینکه خطر دچار شدن در آدمایی که ازدواج کرده ولی باردار نشده ان، خانمایی که باردار شده ولی شیردهی انجام نداده ان و خانمایی که اضافه وزن دارن و چاق هستن، بیشتره و دست کم باید سالی 2 بار ماموگرافی بکنن. آدمایی که قد و وزنشون متناسب نیس و دختران و خانمایی که دخانیات مصرف می کنن یا آدمایی که یکی از بستگان نزدیکشان دچار این سرطان بودن، بیشتر از افراد دیگه در برابر دچار شدن هستن. بدیش اینه در کشور ما خیلی هم مد شده که خانوما یا باردار نمی شن یا اگه هم باردار می شن به کودک شیر نمی دن و این موضوع به ضرر خودشونه و خطر دچار شدن به سرطان پستون رو در اونا بیشتر می کنه.
خانوما در دهه پنجم زندگی و بالاتر از اون بیشتر تهدید می شن و بعد از یائسگی حتما باید سالی 2 بار ماموگرافی بکننن. خانمایی هم که هنوز به 40 سالگی نرسیده ان و عوامل خطرزایی که گفتم رو دارن، باید ماموگرافی بکنن تا دچار مشکل نشن. چند عامل موثر دیگه هم هست؛ یه نفر ممکنه قد و وزن متناسبی داشته باشه، ولی منتقل کننده ژن این مریضی باشه پس باید بررسی شه.
نژاد هم در دچار شدن به این مریضی موثره. سرطان پستون در خانمای سفیدپوست بیشتر از لاتین نسل یا خانمای آفریقایی یا آسیایی شایعه. بعد از یائسگی هم اضافه وزن شدید یکی از دلایلیه که ممکنه باعث این مریضی شه و بعد هم مصرف الکل و کمبود فعالیت بدنی و فیزیکی.
ورزش نکردن هم موثره که بدیش اینه از این نظر هم ما آمار خوبی نداریم.
خیلی! ورزش نکردن باعث بروز بیماریای زیادی می شه و در این مریضی هم تاثیر داره. کمپین روبان صورتی راه افتاده تا مردم درباره این مریضی سوال کنن و دست کم بیان و بروشورها رو بگیرن و در این باره اطلاعات به دست بیارن. کمپین روبان صورتی صفحه اینستاگرام و سایت داره. مراجعه به اونا به افراد اطلاعات میده که چیجوری خودشون رو آزمایش کنن و ببینن مشکلی هست یا نه.
نکته دیگری که می شه اخطار داد اینه که ممکنه این نوع سرطان یه سرطان زنونه به نظر برسه ولی همه رو درگیر می کنه. شک نداشته باشین اگه کسی درگیر این موضوع بود بچه ها، همسر، پدر و مادرش و… هم نگران اون هستن. این توجه باید صددرصدی و این نگرانی باید واسه همه وجود داشته باشه.
صددرصد همین طوره. این نکته ایه که من از اون غافل شدم. وقتی دخترخانم یا خانمی دچار این نوع سرطان می شه کل خونواده درگیر می شه، من مسائل مالی رو کنار می ذارم. این رو بدونین که خیلی از خونواده ها هستن که هزینه درمان رو هم ندارن، غیر از این از دید عاطفی خیلی موضوع سختیه.

خود اون خانوم باید بسیار قوی باشه. وقتی دکتر به خانمی میگه تو سرطان پستون داری، آمادگی شنیدن این خبر رو نداره و اینجاس که نقش خونواده بسیار پررنگ می شه. مرد خونواده و بچه ها باید کمک کنن تا خانوم از دید روانی بتونه توان خودشو حفظ کنه.
کمک و ابعاد روانی ماجرا، کمتر از ابعاد جسمی اون نیس.
کافیه به یه جایی برسی که احساس کنی شرایط روانی خوبی نداره و درمان رو رها کنی… وقتی یه خانوم در شرایط روانی بدی زندگی می کنه و از اطرافیانش بی توجهی می بینه، امکان داره اصلا درمان رو رها کنه. چون سن دچار شدن هم بیشتر بالای 55 ساله و افراد بالای 55 سال بیشتر بچه هاشون دور و برشان نیستن و همسرشون مسنه و شاید بازنشسته شدن و سر کار هم نمی رن که بگیم سرگرم هستن.
همه این مسائل نشون میده فرد از دید روانی به کمک نیاز داره. کمپین روبان صورتی می خواد این فضای خالی رو پر کنه و میگه ما متخصص تغذیه، روان شناس، مربی یوگاه و مربی ورزش داریم و بهبودیافتها رو داریم که دور هم جمع میشیم و از تجربه های هم استفاده می کنیم، پس افراد باید با آمادگی بیان و استفاده کنن. اگه خدا بخواد و اتفاق جدیدی نیفتد، کمپین روبان صورتی تصمیم داره به شهرهای ختلف ایران بره و از اونا هم بخواد که حضور داشته باشن.
ما واقعا به این تشکلای غیردولتی زنونه نیاز داریم. این کمپین تشکیل شده و دور محور این بیماریه. اما تشکلای غیردولتی زنان فقط به خاطر این مریضی تشکیل نمی شه و می تونه درباره مسائل جور واجور باشه و خانوما رو با مشکلاتی که هست، آشنا کنه و اونا رو تحت پوشش خودش بذاره.
از طرفی، اگه یه جستجو هم انجام بدیم، ما خانمای زیادی دور و بر خودمون داریم که دچار این مریضی هستن و به نظرم گفت و گو کردن با اونا و اینکه سیر این مریضی رو چیجوری طی می کنن، خیلی به افراد کمک می کنه.
خانمایی که چهره هستن و توجه اجتماعی روی اوناس، حالا خوبیش اینه در فعالیتای بیشتری هستن. شما قبل اینکه به این کمپین ملحق شید جایی فعال بودین؟
تا اندازه ای که در توانم بوده کارای خیریه زیادی انجام داده ام. یه زمان تمرکز من بیشتر روی بچهایی بود که دچار بیماریای مختلفی هستن. مثلا آزمایش زیاد می رفتم ولی این موضوع که سرطان پستون طبق آماری که اول گفتم با این سرعت سیل وار حرکت می کنه باعث شد من به طور جدی فکر کنم که باید حرکتی انجام داد.
شما رسانه ای هستین، هیچ وقت به این فکر کردین که چیجوری میشه مدیران رسانه ای رو علاقه مند کرد با تموم محدویتایی که هست بیشتر در این باره برنامه سازی کنن؟
فرهنگ عمومی و حیا باعث می شه مطرح کردن خیلی چیزها در تلویزیون سخت تر شه. مثلا اینکه یه برنامه روان شناسی راه بندازی و یه فضای روان شناسی بسازی، روان شناسی فقط شامل افسردگی و مشاوره زناشویی نمی شه بلکه یه فضای بسیار بزرگه و خیلی مسائل رو دربر میگیره، اما شاید به جربزه بتونم بگم 80 درصدش رو ما در تلویزیون نمی تونیم بگیم. نمی خوام بگم تقصیر تلویزیونه.
شاید واکنشای مردمی موثرتر باشه و فضای فرهنگی ما هنوز آماده شنیدن خیلی چیزها نیس که مثلا بگیم این مشکل روان شناسی هست (که حتی مناز گفتنش هم ابا دارم) این مسائل وجود دارن و ما نمی تونیم بگیم نیس. ولی وقتی در تلویزیون یه برنامه روان شناسی هم ساخته می شه مستقیما به یه برنامه مشاوره ازدواج تبدیل می شه در حالی که مشاوره یه رشته جدا از روان شناسیه.

واسه سرطان پستون هم همین مشکل رو داریم و باید خیلی در لفافه حرف بزنیم. من یادمه یه زمان حتی می خواستن خبر بخونن و اگه در خبرها نوشته بودن سرطان پستون ما حتما اونو خط می زدیم و می نوشتیم سرطان سینه، در حالی که اصلا از نظر علمی این دو با هم فرق دارن.
الان هم در تلویزیون این طوره؟
اصلا می گم شاید تقصیر تلویزیون نباشه و حیا به خود گوینده هم اجازه نده که این کلمه رو عنوان کنه.
رسانه میگه من خیلی سرگرمی ساز نیستم و رسالت خود رو در آموزش، هدایت و نصیحت بیشتر تعریف کرده، اما شاید انتظار اینه که واسه این مسائل هزینه بیشتری تقبل کنه.
باور همیشگی من این بوده که تلویزیون باید اونقدر از سطح مردم بالاتر باشه که ما واسه مردم الگوتراشی کنیم. یه مثال ساده بزنم. یه زمان همه چادر ساده سر می کردن. من آمدم و چادر ملی سر کردم. خیلی بازخورد منفی از مردم، مطبوعات و مسوولان گرفتم که گفتن این چیجوری چادریه که سر کردی، آستین داره و… ولی اونقدر ما مقاومت کردیم که اون موند و الان می بینیم که شاید 80 درصد از خانمای چادری ما چادر ملی دارن اما بعد از اون اومدیم تلاش کنیم چادر رنگی رو باب کنیم که با شکست مواجه شد چون بعد از چند دفعه که چادرهای رنگای جور واجور پوشیدیم، دیدیم جامعه فکر میکنه پاکی چادر به مشکی بودنشه و نباید اصلا چادر رنگی بپوشیم.
این موضوع رو کنار بذاریم. من هم موافقیم که تلویزیون وظیفه پیشرو بودن داره اما این رو هم باید بگیم که فضای فرهنگی جامعه هم باید کشش این رو داشته باشه، یعنی اگه من بخوام یه برنامه بسازم و از طرف مردم به وقیح بودن متهم شوم، طبیعتا تلویزیون هم فتیله رو پایین می کشید. پس این یه اتفاق دوطرفه س و باید از هر 2 طرف آمادگی واسه تغییر وجود داشته باشه و باز من فکر می کنم فضای مجازی بهترین جاست که یه مقدار بستر این موضوع ایجاد شه و بعد تلویزیون احساس کنه واقعا سرطان پستون یه خطره و باید واسه اون کاری انجام داد.
البته فکر نمی کنم رسانه ملی بخواد این طور درباره یه سوژه خاص کار کنه. واقعا باید روحیه و طرز تفکرشون عوض شه. ما این مشکل رو در مورد ایدز هم داشتیم.
درباره ایدز هم در لفافه بیشتر صحبت کردیم، اما ببینین من مجری، روزگاری که خبر می خوندم وقتی به من یه متن می دادن، کلمه هایی از اونو رویم نمی شد بخونم و می گفتم نمی خونم، این مشکل فرهنگی ماست.
یعنی با وجودی که سرویس خبر تایید کرده و گفته بود می شه خواند، شما خودتون شخصا مخالفت می کردین؟
بله، همین طوره. این موضوع باید از مردم و فرهنگ مردم شروع شه و بعد تلویزیون احساس کنه که این فضا آماده شده که وقتی مثلا تو یه مرد سه زنه رو در برنامه دعوت کنی، خیلی موضوع حادی نیس. شاید در همسایهاتون هم باشه کسی که 4 تا زن داشته باشه، اما اگه این اتفاق در تلویزیون بیفته یهویی در مملکت سر و صدا بلند می شه که به چه دلیل این آدم به تلویزیون اومده، اما این اتفاق خاصی نیس.
به نظر می رسه الان 2 سطح یا شکل ادبیات در جامعه هست؛ یکی ادبیات و نگاه رسمی و یکی ادبیات و نگاه واقعی و به همین اندازه فرق داره که میشه گفت واقعی نیس. مردم همین مطبوعات رو می خونن و درگیر خیلی از مسائل هستن، ولی رسانه ما به عنوان رسانه ملی همه چیز رو به شکل غیرعادی میگه که شاید یه جاهایی هیچ نسبتی با زندگی واقعی مردم نداره.
این موضوع یه گذشته داره؛ من در جلسات این چنینی مدتای طولانی شرکت کردم. 2گروه در این جلسات حضور داشتن؛ یه گروه که به فکر بودن تلویزیون باید ایده آلا رو به تصویر بکشه و ما باید بهترینا رو نشون بدیم و به مردم الگو بدیم، یه عده دیگه هم تصور می کنن تلویزیون وظیفه داره واقعیتا رو به تصویر بکشه. این 2 گروه فکر کنم هم اونقدر با هم در کش و قوس هستن. اگه سریالای تلویزیونی رو هم نگاه کنین این ددیگاه رو در اون می بینین.
بعضی سریالا واقعیتا رو به تصویر میکشن و بعضی سریالا هم هستن که الگوسازی می کنن. به نظرم باید بشینیم و بررسی کنیم که از کدوم یکی از اینا به نتیجه رسیدیم. با لبخند مسواکی زدن به مردم واسه اینکه این زن و شوهر چقدر خوشبختند یا این خونواده چقدر گرم هستن، نتیجه گرفتیم یا وقتی واقعیتا رو نشون دادیم؟ با اینکه واقعیت تلخ بوده ولی به هر حال به مردم چیزایی رو یاد دادیم. کدوم یکی از این دو بدست اومده به نتیجه ای شده که ما دنبال اون بودیم؟

نکته دیگری که باید اضافه کنم اینه که آخرین دوره ای که من در تلویزیون برنامه داشتم، فکر می کنم سال 89 بود. من واقعا مجبور بودم هر شب قبل از شروع برنامه این جمله رو بگم که کسی که اینجا و روی این صندلی کنار من می شینه الگو نیس، فقط یکی از اعضای این جامعه س.
کسی که اینجا می شینه، معتاده، الگو نیس، اومده درباره اعتیاد حرف بزنه، ولی تلویزیونن توقع داشت کسی که ترک کرده رو دعوت کنیم، اما یه معتاد هست یا یه مرد با 3 زن اینجا می شینه ولی الگو نیس. اون یه آدمه که در جامعه زندگی می کنه و اومده اینجا حرف بزنه یا مثلا طلاق عاطفی یه اتفاقه که در جامعه ما خیلی هست با آمارهایی که اصلا گفته نمی شه.
ما 5-4 قسمت درباره طلاق عاطفی صحبت کردیم و موفق شدیم زوجی رو بیاریم که بگن ما دچار طلاق عاطفی هستیم، با هم زندگی می کینم ولی اصلا انگار با هم زندگی نمی کنیم. اینا مسائلیه که رسانه باید بگه، اما همیشه من باید تکرار می کردم که اینا الگو نیستن. در جامعه ما زنان، مردان و خونواده های خوشبخت زیادی هست، ولی این نوع خونواده ها هم وجود دارن. من فکر می کنم رسانه باید تصمیمش رو بگیره که می خواد واقع گرایانه برخورد کنه یا می خواد دنبال ایده آل هاش باشه.
در آخر در این چند سال اگه رسانه ها می تونستن حرف اقشار جور واجور رو درخشش بدن شاید دیگه بعضیا مجبور نبودن در ورزشگاه به جای فوتبال دیدن رکیک ترین فحشا رو بدن، شاید یه بخش ماجرا این باشه که فرد می بینه هرچه درباره اصلاح بعضی مسائل میگه دیده نمی شه. فکر میکنه اگه جای دیگری بره که اسمش نباشه، باید به عریان ترین شکل ممکن توهین کنه.
 شما خودتون به عنوان کسی که در بخش روان شناسی فعال هستین و به این نگاه علاقه دارین و یه بار درباره فضای مجازی گفتید فکر می کنین همه باید انرژی مثبت دادن به بقیه و خوب بودن رو در زندگی شخصی شون شروع کنن. این نگاه مثبت رو چیجوری میشه از تک سلولی بالا آورد و در جامعه گسترش داد؟
من اول فکر می کنم ما به زمان نیاز دارم، اونقدر یهویی این اتفاق در کشور ما افتاده…
زمان به ضرر ما نیس؟ یعنی هر چی پیش بریم بدتر نمی شه؟
نه برعکس، من فکر می کنم وضعیت ما الان از 3-2 سال پیش در فضای مجازی بهتره. فضای مجازی وارد مملکت ما شده و حرفای گفته نشده که چند سال اونو بروز نمی دادیم یهویی فضایی واسه بروز پیدا کرده، نظر شخصی من اینه و هیچ پایه علمی هم نداره ولی نمی دونم به چه دلیل من مثلا شما رو می بینم و می گم چه خبرنگار موفقی هستین، بعد وقتی در فضای مجازی میام و وقتی عکس پروفایلم رو تغییر میدم و مثلا کریس رونالدو می ذارم، شروع می کنم به شما فحش میدم…
با یکی از دوستان چند وقت پیش در این باره صحبت می کردیم، گفتم در خیابون کسی به تو فحش میده و گفت نه، میخوان با من عکس بگیرن یا ازم امضا بگیرن، ولی به درستی در فضای مجازی حرفایی میزنن که متعجب میشیم که این مردم با اون مردم چه فرقی می کنن که اونجا اونقدر مهربون هستن و اینجا اینقدر نامهربان!
این موضوع به روانکاوی نیاز داره. راه حل من هم اینه که باید زمان داد. من آدمی هستم که در سخت ترین و بحرانی ترین شرایط زندگی ام ایستادم و صفحه اینستاگرامم رو باز نگه داشتم و اتفاقا حرف زدم. من نمیرم گم شوم، وای میستم و توضیح میدم و اصلا هم فکر نمی کنم کار اشتباهیه. در آخر وقتی پایت رو به رسانه می ذاری مجبوری که باید و با مردم حرف بزنی…
من مدت طولانی این کار رو کردم و صفحه رو باز می کردم. حالا اگه هم حرفای نامربوط می نوشتند، بلاک یا پاک می کردم و توضیح می دادم اینجا صفحه یه خانمه، رعایت کنین. بعد بازم به یه جایی رسیدم که احساس کردم که دارم انرژی اضافی صرف می کنم و اصلا کسی متوجه نیس که چه خبره و اینجا اصلا حریم خصوصی معنا نداره.
یه اتفاق که به شما خبرنگارها و آدمایی که کار مطبوعاتی می کنن- مخصوصا بعضی سایتایی که به جز کپی پیست هیچ کاری بلد نیستن- مربوط می شه، اینه که یه خبر رو خبرگزاری فلان زده بعد بدون اینکه تحقیق کنن سریع اونو کپی می کنن. شما می خواین این خبر رو کار کنین تلفن بزنین و ازم سوال کنین. من وجود دارم.
 اگه من تاییدش می کنم، برید کار کنین. همیشه این رو کپی پیست می کنن و بعد از خبرگزاریا هم سر از روزنامه ها در می آورد. بدیش اینه فضای مطبوعات هم فضای خوبی نیس. همونجوریکه در فضای مجازی ما دنبال این هستیم که فالوورهایمان زیاد شن، به نظر می رسه شمام دنبال این هستین که بیشتر بفروشین، پس اصول اخلاقی کجا رفته؟
این خودش داستان مفصلی داره که بی رابطه هم با جامعه نیس.
یعنی هیچ مدیریتی نباید بر این سایتا وجود داشته باشه!؟
شما می گین مسائلی رو نمی دونن و کپی پیست می کنن. من بعضی وقتا فکر می کنم دوستان من بعضی مطالب رو می دونن که اشتباهه و بازم می نویسند. این موضوع به روندی تبدیل شده و همراه نشدن با اونم خیلی سخته.
 به قول شما یه نفر میگه من صفحه ام رو نمی بندم و وای میستم، من روزنامه نگار می گم که تلاش می کنم اخلاقی کار کنم، ولی ایستادن جلوی این موج بی اخلاقی خیلی سخته. بگذریم. در کمپین روبان صورتی خودتون درگیر بحث روان شناسی اونم هستین؟ یعنی اگه این کمپین کلاسی داشته باشه خود شما با در نظر گرفتن علاقه ای که دارین درگیرش میشین؟
اینا دو موضوع جداگونه هستن. روان شناسی علاقه شخصی منه و برنامه آینده امه، یعنی برنامه ام واسه 4-3 سال آینده اینه که در اون بخش کار کنم اما در مورد کمپین وظیفه من اینه روبان صورتی که نشون دهنده فعالیت من در کمپین روبان صورتیه رو همیشه همراهم داشته باشم و هر مراسمی که میرم روبان صورتی روی چادرم نصب شه و به آدمایی که ازم سوال می کنن توضیح بدهم که دلیل اینکه این روبان رو روی چادرم دارم چیه، این شروع کار منه و هیچ ربطی هم به اینکه من مجری هستم، نداره. این یه وظیفه و رسالت انسانی و شخصی و یه مقدار زنونه س که من اطلاعاتی دارم و نگرانیای مهم برام ایجاد شده که علاقمندم اونا رو واسه اطرافیانم به اشتراک بذارم.
برنامه ای که واسه روان شناسی دارین چیه؟
روان شناسی علاقه زندگی منه و دوست دارم در اون زمینه کار کلینیکی انجام دهم. یعنی دوست دارم یه کلینیک خونواده درمانی تاسیس کنم. خونواده درمانی بخشی از روان شناسی بالینیه و همونجوریکه گفتم بعضی معضلات روانی که در برنامه تلویزیونی نمی تونم بگم رو در کلینیک شخصی خودم حتما میتونم بگم و روی اونا کار کنم. ما شکلای جور واجور و اقسام بیماریا رو داریم و می تونیم به همه اونا بپردازیم.
همسرتون در این مورد چقدر به شما کمک می کنه؟
خیلی زیاد. به نظرم ایشون هم با علاقه مندی من همراهند و راه اندازی کلینیک یه طرح 3-2 ساله واسه منه و ایشون هم شک نداشته باشین کمک می کنن.
هزینه ها رو تامین می کنن؟
تا به حالا که در حد ایده س، ایشون استقبال کردن. به هر حال ما می خوایم یه زندگی علمی پرباری هم داشته باشیم، یعنی چیزی که غایت فکری من و ایشانه و خودنمایی هم در اون نیس، اینه که ایشون از دید علمی در رشته خودش و من در رشته خودم در جامعه موثر و به درد بخور باشیم و البته تشویق کننده خوبی واسه هم.
در این مرکزی که شما می خواین کار روان شناسی انجام بدین، روی چه مواردی سرمایه گذاری می کنین و وجه تمایزش با کارایی که قبلا انجام شده چیه؟
من به طور خاص خونواده درمانی خوندم که از روانکاوی و روان شناسیایی که بین مردم رواج داره فرق داره. روانکاروی فرد رو درمان می کنه اما خونواده درمانی میگه فرد یه معلوله و دلیل خونواده س. در این مورد مقالات زیادی هست. در کشورای جور واجور دنیا وقتی یه نفر خونواده درمانگره به خونه ای میره که مشکل دارن و تلاش می کنه دلیل مشکل رو در خونواده پیدا کنه، اما در ایران فضای این کار وجود نداره. من نمی تونم بروم تو یه خونه بشینم و دلیل رو ریشه یابی کنم.
از طرفی، خونواده دکتر با روانکاو فرق می کنه. من عقیده دارم فرد به تنهایی درمان نمی شه و حتی یه خونواده دکتر بزرگ میگه یه مریضی روانی تا 3 نسل ادامه داره. یعنی من، فرزندم و نوه ام اون مریضی رو بروز میدیم. خونواده درمانی می خواد خونواده رو بررسی کنه، یعنی پدر خونواده بیاد بگه من مشکل دارم و به تنهایی نمی شه اونو درمان کرد. باید بقیه اعضای خونواده هم بیان و یهویی در این چرخه خراب می بینین یه بابابزرگ هست که این فرد باعث این مریضی شده و باید اونو هم بیارین.
واقعا، یه مقدار سخت تر از کارای درمانی دیگه س که 45 دقیقه می شینین و حرفای یه فرد رو گوش می کنین. خونواده درمانی هم جدیدتره و هم یه مقدار سخت تر.
هم اینکه مشکلات فرهنگی بیشتری داره.
صددرصد! من هم که از کارای سخت استقبال می کنم.
جایی در ایران دیدین که با این روند کار کنه؟
من با یه کلینیک کار می کنم که موفق نشدیم به این شکل این کار رو بکنیم، ولی تا حدود 50 درصد این اتفاق افتاده. من تلاش می کنم تا با اندازه بیشتری این ایده رو عملی کنم.
یعنی کل کار شما براساس روابط خانوادگیه؟
به هر حال من باید روی تابلو بنویسم خونواده دکتر و این بخش هم توضیحات زیادی داره.
اگه واقعا نشه جلو رفت باید به روان شناسی معمولی اکتفا کنین.
من تا جایی که بشه جلو میرم، خیالتون راحت باشه.
شما آدم شناخته شده ای بودین و دور و بر شما خبرهایی بوده و در یکی- دو سال گذشته هم بیشتر خبرساز شدین. فکر می کنین این اخباری که به وجود اومده و خیلی هم خانوادگی و شخصی بوده روی کاری که می خواین بکنین تاثیر شخصی داشته باشه؟
 مثل اینکه به کسی می گن تبلیغ مسواک کن که دندونای سفیدی داشته باشه. این حواشی که دور و بر شما بوده ممکنه امتیازی واسه کاری که می خواین بکنین، نباشه. می خواین چه کنین؟
به نظرم کسی که روان شناسی می دونه و خونواده درمانگره و در این مورد یه مقدار بیشتر از آدمای عادی مطالعه کرده و این سیر زندگی رو طی می کنه، چون به سرعت میفهمه که اشتباه کرده و متوجه بیماریا و روابطی که دچار مریضی هستن، می شه، تلاش می کنه راهش رو تغییر بده. من راهم رو تغییر دادم و مشکلم رو حل کردم.

یه درخواست از مسوولان
از مسوولان چه تقاضایی در مورد رسیدگی به وضعیت این مریضی دارین؟
نمی دونم درخواست بجاییه یا نه، ولی اینکه بشه بعد از ماستکتومی (برداشتن پستون به دلیل سرطان) از دید بیمه ای کاری کرد که جراحی پلاستیک شامل این مریضی بشه، خیلی قدم موثریه. کمترین اتفاقی که واسه خانمی که دچار سرطان پستون می شه میفته، اینه که یکی از اعضای بدنش رو از دست میده و اگه زنونه تر به قضیه نگاه کنیم، این موضوع تلخ تر می شه.
 خانمایی که یه بار سینه شون دچار مشکل شده خیلی امکان داره دوباره دچار مشکل شن و این روند خیلی به مسائل روانی و عاطفی بستگی داره که در ایران به اون پرداخته نمی شه. من نمی دونم آقای دکتر هاشمی تا حالا چه کارایی واسه کمک به خانمای دچار سرطان پستون کرده و شاید وزیر بهداشت ما که خانوم نیس، نتونه این موضوع رو از دید عاطفی خوب درک کنه، ولی ما خودمون باید یه کاری واسه خودمون انجام بدیم.
اون جرقه اولیه
جرقه این موضوع کجا زده شد که تحت تاثیر قرار گرفتید تا براش وقت بذارین؟
یکی از دوستان نزدیکم واسه من از این مریضی تعریف کرد که چقدر دردناکه و من به واسطه اون با فضای این مریضی آشنا شدم و جرقه ای در ذهنم خورد ولی نه دکتر متخصصی بودم و نه کاری از دستم برمی اومد اما بعدا شاید کار خدا بود یا هر چیزی، دوستی به من زنگ زد و گفت می خوایم اینجور کمپینی راه بندازیم و من با کمال میل قبول کردم که در اون حضور داشته باشم. الان هم واقعا آرزو می کنم یه مقدار این هدف بزرگ شه.

منبع :

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *