و باسناده الى محمد بن عطیه عن أبى جعفر علیه السلام حدیث طویل یقول فیه علیه السلام فان قول الله عز و جل “کانَتا رَتْقاً” یقول: کانت السماء رتقا لا تنزل المطر و کانت الأرض رتقا لا تنبت الحب، فلما خلق الله تبارک و تعالى الخلق و بث فیهما من کل دابه فتق السماء بالمطر، و الأرض بنبات الحب.368 از امام صادق (ع) نقل شده که طی روایتی طولانی در موردسخن خداوند “کانَتا رَتْقاً” فرمودند: آسمان رتق بود و باران فرو نمیآمد؛ و زمین رتق بود و دانهای نمیرویاند. پس چون خداوند خلق را آفرید و در آنها از هر جنبندهای پراکنده کرد؛ آسمان با باریدن باران، و زمین با با رویاندن دانه فتق شدند.
به نظر میرسد معنای مطرح شده برای رتق و فتق در این روایت معنای مجازی این دو ریشه باشد زیرا رتق و فتق در اصل معنای مخالف یکدیگر دارند.”رتق: الرَّتْقُ: ضدّ الفَتْق. ابن سیده: الرَّتْقُ إِلحام الفَتْق و إِصلاحُه. رَتَقَه یَرْتُقُه و یَرْتِقُه رَتْقاً فارْتَتَق أَی التأَم”369
بسم:
سألت الرضا علیه السلام عن بسم الله قال: معنى قول القائل بسم الله اى اسم على نفسی بسمه من سمات الله عز و جل، و هی العباده قال فقلت له: ما السمه؟ قال العلامه. 370
از امام رضا علیه السلام: درباره “بسمالله” پرسیدم، حضرت فرمود: وقتی کسی “بسمالله” میگوید، معنایش این است که یکی از سمات (نشانههای) الهی را بر خود مینهم که همان عبودیّت است. روای میگوید: گفتم: “سمت” یعنی چه؟حضرت فرمود: یعنی علامت و نشانه
توضیح اینکه: در اینکه کلم? “بِسم” در “بسم الله الرحمن الرحیم” از ریش? “سمو” گرفته شده یا از ریش? “وسم” در میان اهل لغت اختلاف وجود د ارد، بر اساس این روایت، از نظر امام رضا (ع) این کلمه مشتق از “سمو” میباشد.
الله:
انه سأل أبا عبد الله علیه السلام: عن أسماء الله عز و جل و اشتقاقها؟ فقال: الله هو مشتق من اله، و اله یقتضی مألوها، و الاسم غیر المسمى، فمن عبد الاسم دون المعنى فقد کفر و لم یعبد شیئا، و من عبدالاسم و المعنى فقد أشرک و عبدالاثنین، و من عبدالمعنى دون الاسم فذلک التوحید … .371 از امام صادق(ع) درباری نامی از نامهای خدا و اشتقاق آن پرسید، امام(ع) فرمود: الله مشتق از اله است و اله مألوه، معبودی را میطلبد و اسم، غیر از مسمّی است. پس هرکه اسم را عبادت کند نه معنی را، کافر شده است و چیزی را عبادت نکرده؛ و کسی که اسم و معنی را به هم عبادت کند نه اسم را، این عبادت توحید است.
توضیح اینکه: در اینکه کلم? الله از چه ریشهای باشد نیز در میان اهل لغت اختلاف وجود دارد. صاحب قاموس در این باره میگوید: “اللَّه: علم (اسم) خداوند تبارک و تعالى است، بعضى گویند اصل آن اله است، همزه‏اش حذف شده و الف و لام بر آن اضافه گشته و لام در لام ادغام گردیده است، صاحب قاموس گوید: اصحّ آنست که علم غیر مشتقّ است.”
اما بر اساس این روایت از نظر امام صادق (ع) این کلمه مشتق از “اله” است.
استوی:
فی تفسیر على بن إبراهیم حدیث طویل عن الحسین بن على بن ابى طالب علیهما السلام و فیه یقول علیه السلام و قد ذکر صخره بیت المقدس و منها استوى ربنا الى السماء اى استولى على السماء و الملئکه372 از تفسیر علی بن ابراهیم در حدیثی از طولانی از امام حسین(ع) نقل گردیده است که: سنگ بزرگ بیتالمقدّس ذکر شده است که مقداری از آنرا پروردگار ما به سوی آسمان استواء داد یعنی بر آسمان و فرشتگانش، متولّی گردانید.
در این روایت نیز امام (ع) یکی از معانی لغوی کلمه را از میان دو یا چند معنای دیگر فرمودهاند. “الجوهری: اسْتَوَى إلى السماء أَی قَصَدَ، و اسْتَوى أَی اسْتَوْلى و ظَهَر و قال:
قَدِ اسْتَوى بِشْرٌ على العِرَاق، من غَیرِ سَیْفٍ و دَمٍ مُهْراق‏”373
ظن:
فی کتاب التوحید حدیث طویل عن على علیه السلام یقول فیه و قد سأله رجل مما اشتبه علیه من الآیات: … و کذلک ذکر المؤمنین یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ یعنى أنهم یوقنون أنهم یبعثون و یحشرون و یحاسبون، و یجزون بالثواب و العقاب و الظن هاهنا الیقین.374
و همچنین است آیهای که در وصف مؤمنان است: (الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ)375 بدین معنی است که آنان یقین دارند برانگیخته و محشور و محاسبه میشوند و با ثواب و عقاب، پاداش داده میشوند، (ظنّ) در اینجا به معنی یقین است.
ظن در کتب لغت هم به معنای شک آمده و هم به معنای یقین “الظَّنُّ شک و یقین إِلَّا أَنه لیس بیقینِ عِیانٍ، إِنما هو یقینُ تَدَبُّرٍ، فأَما یقین العِیَانِ فلا یقال فیه إِلَّا علم”‏376)؛ بر اساس این روایت در آیه مراد خداوند معنای دوم بودهاست و در واقع امام (ع) یکی از دو معنا را تعیین فرمودهاند.
قروء:
فی الکافی عنه عن صفوان عن موسى بن بکیر عن زراره قال: “قلت لأبی جعفر علیه السلام … و ما قال فیها على علیه السلام؟ قال کان یقول: إذا رأت الدم من الحیضه الثالثه فقد انتقضت عدتها و لا سبیل له علیها، و انما القروء ما بین الحیضتین، و لیس لها ان تتزوج حتى تغتسل من الحیضه الثالثه”. 377در کافی زراره گوید: به امام ابیجعفر(ع) گفتم: من از ربیع، رأیی شنیدهام که میگوید: هنگامی که زن خون حیض سوّم را دید، از همسرش جدا میشودو قروء، بین دو حیض است، گمان میکند این رأی از آنِ خودِ اوست، امام فرمود: به جان خودم سوگند! دورغ گفته است، او این مطلب رابه نظر خود نگفته است، بلکه آن را از علی(ع) گرفته است. زراره گفت: به امام(ع) عرض کردم: امام علی(ع) دربارهی آن، چه گ
ف
ته است؟ امام(ع) فرمود: علی(ع) فرمود: زمانی که زن، خون حیض سوّم را دید، عدّهاش پایان یافته و راهی برای شوهرش بر او نیست و (قروء) همان پاکی بین دو حیض است و زن نمیتواند ازدواج کند، مگر اینکه از حیض سوّم غسل کند.
قروء هم به معنای پاکی از حیض است و هم به معنای حیض که در این روایت امام (ع) فرمودهاند منظور پاکی بین دو حیض است. “القُرْءُ فی الحقیقه: اسم للدّخول فی الحیض عن طهر. و لمّا کان اسما جامعا للأمرین الطّهر و الحیض المتعقّب له أطلق على کلّ واحد منهما، لأنّ کلّ اسم موضوع لمعنیین معا یطلق على کلّ واحد منهما إذا انفرد”378؛ و رد اینجا نیز از بین دو معنا یکی را تعیین فرمودهاند.
مطهره:
فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: و أزواج مطهره قال: فی الجنه لا یحضن و لا یحدثن.379
در تفسیر علی بن ابراهیم دربارهی سخن خدای تعالی(و أزواج مطهره) امام (ع) فرمود: زوجهای بهشتی عادت ماهیانه و حدث نمیبینند.
ریش? “طهر” هم به معنای پاکی از نجاست آمده و هم به معنای پاکی از حیض: “طهر: الطُّهْرُ: نقیض الحَیْض. و الطُّهْر: نقیض النجاسه”380 در این آیه که مربوط به صفت زنان بهشتی است، در نگاه اول به نظر میرسد که منظور پاک بودن ایشان از نجاسات است؛ ولی امام (ع) با بیان خود معنای صحیح را تعیین و مراد خداوند را روشن میسازند.
العزه:
فی تفسیر على بن إبراهیم و قوله … “لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا”381 یعنى طریقا الا طریق جهنم و قوله، “الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ” یعنى القوه.382 در تفسیر علی بن ابراهیم امام دربارهی سخن خدای تعالی”لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا” یه این معنی که راهی جز راه جهنّم وجود ندارد و در کلام خداوند تعالی “الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ” مراد، قوت و نیرو است.
چون در معانی مطرح شده برای این واژه قدرت هم آمده، پس امام در واقع معنای مراد را از میان معانی لغوی معین فرمودهاند: عزز: العَزِیزُ: من صفات الله عز و جل و أَسمائه الحسنى قال الزجاج: هو الممتنع فلا یغلبه شی‏ء، و قال غیره: هو القوی الغالب کل شی‏ء،383
وحی:
فی تفسیر العیاشی عن محمد بن یوسف الصنعانی عن أبیه قال سألت أبا جعفر علیه السلام: إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ قال ألهموا.384
در تفسیر عیاشی محمدبن یوسف صنعانی از پدرش از امام باقر(ع) روایت میکند که از تفسیر آیهی “إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ” پرسیدم، حضرت فرمود: یعنی به آنان الهام میشد.
در اینجا نیز امام معنای ریشه “الهم” را از میان معانی مختلف واژه تعیین میکند: “وحی: الوَحْیُ: الإِشاره و الکتابه و الرِّساله و الإِلْهام و الکلام الخَفِیُّ و کلُّ ما أَلقیته إِلى غیرک.”385 ضحک:
… قال ابو جعفر علیه السلام: … و لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ یعنى ذکیا مشویا نضیجا فلما راى إبراهیم أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فبشروها بإسحاق و من وراء اسحاق یعقوب فضحکت386 یعنى فتعجبت من قولهم، قالَتْ یا وَیْلَتى‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِید … . 387…حضرت ابوجعفر(ع)فرمود: و آنگاه فرستادگان ما بر ابراهیم خلیل به سلامتی بشارت آوردند و او را سلام گفته و از او پاسخ سلام شنیدند، آنگاه ابراهیم برای آنها از گوشت گوساله کبابی آماده ساخت. مقصود از “عجل حنیذ” گوسالهای است که سربریده و بریان و پخته باشند.
باری وقتی ابراهیم(ع) دید که آنان به طعام دست دراز نمیکنند، بیمناک شد، آنان دریافته، گفتند: مترس که ما فرستادهی خدا به سوی قوم لوطیم، در آن حلا همسر ابراهیم(ساره) ایستاده بود که او را به اسحاق بشارت مژده دادند، و سپس اورا به یعقوب بشارت دادیم. آن زن خندید، یعنی از کلام ایشان به شگفت آمد، و گفت: آیا میشود از من، با آن که پیر و سالخوردهام و شوهرم نیز مردی فرتوت است، فرزندی پدید آید، این چیری شگفتانگی است؟ فرشتگان به او گفتند: آیا از کار خدا در شگفتی؟ رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت رسالت است، او خدایی ستوده و بزرگوار است.
“و الضَّحْکُ: العَجَب و هو قریب مما تقدَّم”388 در این روایت یکی از معانی لغوی واژه برای اینجا تعیین شده است.
دلوک:
فی تهذیب الأحکام أحمد بن محمد بن عیسى عن حماد عن حریز عن زراره عن أبی جعفر علیه السلام قال: … أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ و دلوکها زوالها،389 در تهذیب الاحکام: زراره از امام باقر(ع) روایت کرده است: … “أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ”390؛ “دلوک” خورشید، زوال (بالاترین درجهی آن) است … .
این واژه در منابع لغت به دو معنا آمده است: “(دلک) قوله تعالى أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ‏[17/ 78] أی لزوالها و میلها. یقال دلکت الشمس و النجوم من باب قعد دلو
کا: إذا زالت و مالت عن الاستواء. قال الجوهری: و یقال دلوکها غروبها.‏”391 در حقیقت روایت یکی از معانی را تعیین کرده است.
ضال:
فی تفسیر علی بن إبراهیم … “وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى‏” قال: وجدک ضالا فی قوم لا یعرفون فضل نبوتک فهداهم الله بک. 392
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد آی? “وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى‏”393 آمده که یعنی خداوند تو را در میان قومی که فضل نبوت تو را نمیدانستند، ناشناخته یافت، پس آنان را به سوی تو هدایت کرد.
در منابع لغوی “ضلَّ” در معانی مختلفی آمده که در این روایت یکی از آن معانی برای این آیه تعیین شده است: “وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى، أی: غیر مهتد لما سیق إلیک من النّبوّه.”394

بخش سوم: مقصود نبودن معنای ظاهری لفظ:
از آنجا که قرآن کریم از ساحت غیب و قدسی حضرت حق تعالی بر وجود مبارک

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *