الله عز و جل لقاءه … . 297 درکتاب توحید خدیث طولانی از امام علی(ع) روایت شده که در پاسخ مردی که برخی از آیات قرآن برایش مشتبه شده بود و از امام میپرسید، فرمود: امّا سخن خداوند متعال “بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ”298مراد از آن برانگیخته شدن است و خداوند آن را ملاقات نامیده.
“لقاء” در اصل به معنای مصادف شدن دو چیز است: “مصبا- لقیته ألقاه من باب تعب، لقیّا، و الأصل على فعول، و لقى و لقاء مع المدّ و القصر، و کلّ شی‏ء استقبل شیئا أو صادفه فقد لقیه”299 و از آن جهت که در روز قیامت انسان با پروردگارش ملاقات میکند، مجاز از قیامت آورده شده.
یشری:
فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ” قال: ذلک أمیر المؤمنین علیه السلام، و معنى یشرى نفسه یبذلها. 300
در تفسیر على بن ابراهیم آمده است: مصداق آیه، علی(ع) است و معنای فروختن نفس، جانفشانی و بذل آن است.
جنانچه معروف است شراء در اصل به معنای فروختن میباشد، به نظر میرسد در اینجا مجازا به معنای بذل بکار رفته است.
لمس:
فی مجمع البیان و إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ … أو لا مستم النساء المراد به الجماع. 301در مجمع البیان” و إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ … ” (اگر مریض باشید) و منظور از “أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ” جماع است.
لمس در این آیه بر اساس روایت رسیده کنایه از جماع است و خداوند تعالی برای عدم استفاده از صریح لفظ آن را بکار برده است: “لمس: اللَّمْس: الجَسُّ، و قیل: اللَّمْسُ المَسُّ بالید، لمَسَه یَلْمِسُهُ و یَلْمُسُه لَمْساً و لامَسَه”‏302
یصدفون:
فی تفسیر على بن إبراهیم- قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ من یرد ذلک علیکم الا الله و قوله: ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ اى یکذبون. 303
در تفسیر علی بن ابراهیم “قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِکُم”304 چه کسی جز خداوند آن را بر شما وارد ساخت، و سخن خداوند “ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ” یعنی “یکذبون” به تکذیب آنان میپردازد.
“صدف” در لغت به معنای اعراض است: “صَدَفَ عنه: أعرض إعراضا شدیدا”305
به نظر میرسد معنای تکذیب برای “صدف” از باب مجاز یا کنایه باشد: “صدف: الصُّدُوفُ: المَیْلُ عن الشی‏ء. و أَصْدَفَنی عنه کذا و کذا أَی أَمالَنی. ابن سیده: صَدَفَ عنه یَصْدِفُ صَدْفاً و صُدُوفاً: عَدَلَ. و أَصْدَفَه عنه: عَدَل به، و صَدَفَ عنی أَی أَعْرَض”306
ظلم:
و باسناده الى أبى بصیر قال سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل: “الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ” قال بشک.307
ابوبصیر نقل کرده که از امام صادق(ع) دربارهی تفسیر سخن خداوند متعال: “الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ” 308پرسیدم، فرمود: یعنی به شکّ آلوده نشده است.
در معنای واژه “ظلم” در لغت “قرار دادن شیء در غیر از مکان و موضع خود ” گفتهاند. “الظُّلْمُ: وَضْع الشی‏ء فی غیر موضِعه.” 309بنابراین معنای شک برای واژه ظلم میتواند از جمله معانی کنایی باشد.
یمکرون:
فی تفسیر على بن إبراهیم قوله … تبارک و تعالى: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ‏ اى یعصون الله فی السر.310 (“اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ”311 یعنی در پنهان از خداوند سرپیچی میکنند.
با توجه به اینکه در واژه “مکر” معنای پنهان بودن هم تضمین شده است، به نظر میرسد “مکر” از باب مجاز به معنای “عصیان در خفا” به کار برده شده: “المَکْرُ احتیال فی خُفیه”312
اشده:
فی کتاب الخصال عن عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سأله ابى و انا حاضر عن الیتیم متى یجوز امره؟ قال، حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ؛ قال، قلت: و ما أشده؟ قال: احتلامه، قلت: قد یکون الغلام ابن ثمانیه عشر سنه أو أقل أو أکثر و لا یحتلم قال: إذا بلغ و کتب علیه الشی‏ء جاز امره الا ان یکون سفیها أو ضعیفا. 313
خصال: عبدالله بن سنان گوید من به همراه پدرم نزد امام صادق(ع) حاضر بودم که پدرم از آن حضرت پرسید: کارها و معاملات یتیم، چه هنگام جایز است؟ فرمود: آنگاه که به حدّ بلوغ برسد. عرض کرد: بلوغ او چه وقت است؟ فرمود: وقتی محتلم شود. گفتم: گاهی پسربچّه به سنّ هیجده یا کمتر و بیشتر میرسد ولی محتلم نمیشود. فرمود: آنگاه بالغ شد و گناه و ثواب بر او نوشته شد، کارها و معاملات او درست است؛ مگر آنکه سفیه یا ضعیف باشد.
“شده” در لغت به معنای استحکام و خلاف سستی و نرمی است: “شدد: الشِّدَّهُ: الصَّلابهُ، و هی نَقِیضُ اللِّین”314 به نظر میرسد از آن جهت که شخص در زمانی که به قوت و جوانیِ کامل میرسد میتوان بر کارها و معاملات او اطمینان کرد، این عبارت بدین معنا بکار گرفته شده است.
حین:
فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی أبی رفعه قال: سئل الصادق علیه السلام‏ … “رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ” فقال الله لهما اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ
و
َ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ قال: الى یوم القیمه.315 در تفسیر علی بن ابراهیم قمی گفته است که ابورفعه نقل کرده است که از امام صادق(ع) پرسیده شد:… “رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ”316 پروردگارا مابر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایی و بر ما رحم نیاوری، از زیانکاران خواهیم بود. خداوند نیز به آنان فرمود:”اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ” از بهشت بیرون شوید که برخی با برخی دیگر مخالفت و دشمنید، زمین تا هنگام معین جایگاه شما است. حضرت فرمود: مقصود تا روز قیامت است.
به نظر میرسد در فرهنگ عرب حین در اصل به معنای زمان بوده، ولی بر اساس این روایت خداوند آن را به صورت مجاز به معنای قیامت به کار برده است. “حین: الحِینُ: الدهرُ، و قیل: وقت من الدَّهر مبهم یصلح لجمیع الأَزمان کلها، طالت أَو قَصُرَتْ، یکون سنه و أَکثر من ذلک، و خص بعضهم به أَربعین سنه أَو سبع سنین أَو سنتین أَو سته أَشهر أَو شهرین”317.
تخونوا:
فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه ابى الجارود عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله عز و جل: “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ” فخیانه الله و الرسول معصیتهما، و اما خیانه الامانه فکل إنسان مأمون على ما افترض الله عز و جل علیه318. در تفسیر علی بن ابراهیم ابوجارود از امام باقر(ع) دربارهی سخن خداوند متعال: “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ”319 روایت کرده که خیانت به خدا و رسولش معصیت و نافرمانی کردن آنهاست؛ و خیانت در امانت یعنی اینکه هرکس بداند در مورد هر آنچه خداوند بر او واجب کرده در امان است.
در کتب لغت خیانت به معنای خلاف امانت آمده: “الخِیَانَه و النّفاق واحد، إلا أنّ الخیانه تقال اعتبارا بالعهد و الأمانه، و النّفاق یقال اعتبارا بالدّین”320در این روایت معنای مقصود از واژه خیانت در این آیه مطرح شده است.
نسوا:
فی تفسیر العیاشی عن جابر عن أبى جعفر علیه السلام “نسوا الله” قال: ترکوا طاعه الله “فنسیهم” قال: فترکهم.321
در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: “نسوالله” یعنی اطاعت خدا را ترک گفتند، “فنسیهم” خدا هم آنان را فراموش کرد، یعنی رهایشان ساخت.
به نظر میرسد در این روایت معنای فراموشی و نسیان در مورد خداوند مطرح شده است که در واقع همان رها کردن وم به حال خود گذاشتن است و مراد معنای حقیقی واژه نبوده بلکه مراد معنای مجازی آن است
سائحون:
“السائحون” روى مرفوعا عن النبی صلى الله علیه و آله انه قال: سیاحه أمتی الصیام.322 “السائحون” به صورت مرفوع از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود: سیاحت امّت من همان روزهداری است.
معنای حقیقی “سائحون” سیاحت کنندگان است ولی در این روایت امام “روزهداران” را به عنوان معنای مجازی برای این واژه مطرح کردهاند.
مکانه:
فی تفسیر العیاشی عن الحسن بن أبى العلا عن ابى عبد الله علیه السلام قال: ذکر بنى یعقوب قال: کانوا إذا غضبوا اشتد غضبهم حتى تقطر جلودهم دما اصفر و هم یقولون: “فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ” یعنى جزاؤه فأخذ الذی وجد الصاع عنده.323
در تفسیر عیاشی حسن بن ابیعلاء از امام صادق(ع) روایت کرده است که نزد آن حضرت از فرزندان یعقوب یادآوری شد، فرمود: پسران یعقوب چنین بودندکه چون خشم میگرفتند خشمشان چنان سخت میگشت که خون زردرنگی از پوست ایشان جاری میشد. آنان میگفتند: یکی از ما را به جای بنیامین حبس کن و او را آزاد ساز! یوسف کسی را که جام طلا را نزد او یافتند، زندانی کردند.
به نظر میرسد آنچه در این روایت مطرح شده از معانی مجازی واژه “مکان” باشد. “و المکان: الموضع”324
المحال:
فی مجمع البیان “وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ” اى شدید الأخذ عن على علیه السلام. 325
در مجمع البیان حضرت علی(ع) فرمود: “وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ” یعنی خداوند به شدّت مؤاخذه میکند.
“محل: المَحْلُ: الشدّه.”326
مؤمنون:
فی تفسیر العیاشی عن الحسن بن طریف عن محمد عن ابى عبد الله علیه السلام فی قول الله: وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ قال: الزارعون327.
در تفسیر عیاشی حسن بن طریف از محمّد از امام صادق (ع) روایت کرده است در تفسیر آیهی “وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ” فرمود: مراد، کشاورزانند.
معنای مؤمن معروف است و در منابع لغت به معنایی که در این روایت مطرح شده استعمال نشده است. بنابراین شاید معنای کشاورز برای مؤمن از باب مجاز باشد.
محسور:
فی الکافی على بن إبراهیم عن أبیه عن ابن ابى عمیر عن عمر بن یزید عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محسورا قال: الإحسار الفاقه. 328
در کافی عمروبن یزید از حضرت صادق(ع) [نقل کرده است که دربارهی] آیهی”وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محسورا”329 فرمود: حسرت به معنی [فقر و] فاقه است.
معنایی که اهل لغت برای واژه محسور گفتهاند با معنایی که روایت فرموده تفاوت دارد: “قوله عز
و جل: وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً قال: نهاه أَن یعطی کل ما عنده حتى یبقى محسوراً لا شی‏ء عنده قال: و العرب تقول حَسَرْتُ الدابه إِذا سَیَّرتها حتى ینقطع سَیْرُها و أَما البصر فإِنه یَحْسِرُ عند أَقصى بلوغ النظر و حَسِرَ یَحْسَرُ حَسَراً و حَسْرَهً و حَسَراناً، فهو حَسِیرٌ و حَسْرانُ إِذا اشتدّت ندامته على أَمرٍ فاته”330 بنابراین امام معنای مقصود را فرمودهاند.
وجوه:
فی تفسیر العیاشی عن إبراهیم بن عمر رفعه الى أحدهما فی قول الله: “وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ” قال: على جباههم331.
در تفسیر عیاشی: از ابراهیم بن عمرو، در حدیثی مرفوع، از یکی از صادقین (ع) [روایت کرده است که] دربارهی سخن خداوند: “وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ” فرمود: بر پیشانیهایشان [برانگیخته میگردند.]

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *