دانلود پایان نامه

حل برگزیده شده منفی باشد مشکل ساز می شود. (ساعتچی، 1377)
به نظر اریکسون اغلب کودکان ناسازگار از داشتن اولیای خوب محروم بوده اند، بدین معنی که این اطفال می بایست بوسیله یک سری آزادی ها و نهی کردن ها رهبری شوند که در طی آن اولیاء باید قادر به توضیح دلایل این محدودیت ها برای فرزندان شان باشند. اریکسون تجارب اجتماعی را مهم ترین عامل سازنده شخصیت می داند و معتقد است که شخصیت از ابتدای طفولیت تا پایان عمر یک مسیر تکاملی را می پیماید و در هر مرحله از رشد، تجربه اجتماعی می تواند زندگی فرد را عوض نماید.
– دیدگاه روانشناسی فردی آدلر. آدلر انسان را موجودی اجتماعی، خلاق و هدف دار می داند که احساس حقارت، اساس رشد روانی را فراهم می کند و همواره وی را جهت توفق و برتری سوق می دهد. آدلر معتقد است که عقده حقارت در افراد موجب آن می شود که شخص مکانیزم جبران عاطفی را بکار ببرد که نشان دهنده انکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی برای پنهان داشتن یک ضعف می باشد. آدلر عقده حقارت را برای توصیف شخصی به کار می برد که احساسات ناشی از نابسندگی را انحراف آمیز می داند. جبران روانی به خاطر آن به کار می رود تا شخص عقده حقارت را تا آنجایی که ممکن است پنهان سازد و یا به شخص کمک کند بر آنها مسلط شود. تا زمانی که جبران مصالح اجتماعی نیست، شخصی که ان را به عنوان یک مکانیسم بکار می برد یک شخص طبیعی است و دیگران او را طبیعی می دانند. ولی هرگاه جبران وسیله تسلط بر دیگران شود و فرد سعی کند تزویرهای توام با تجاوز را بکار ببرد، در اینصورت یک شخص ناسازگار است. در نظریه آدلر، اختلاف دیگری که بین افراد سازگار و ناسازگار وجود دارد در اهداف آنان است. بدین معنی که افراد طبیعی واقعیت را به خوبی می بینند و اهداف دور از واقعیت را که رسیدن به آنها غیر ممکن است هرگز انتخاب نمی کنند. در صورتی که افراد ناسازگار توجهی به واقعیت ندارند و اهداف خود را نسنجیده انتخاب می کنند که نشان دهنده برتری طلبی بی حد آنهاست. هرچه فاصله بین اهداف و واقعیت موجود بیشتر باشد، شخص به همان اندازه غیر طبیعی است. (سهرابیان، 1380)
– دیدگاه روانکاوی اجتماعی هورنای. هورنای عقیده دارد که بیماران بیش از آنکه ناراحتی و مشکلات جنسی داشته باشند، عدم امنیت و عدم تامین شغلی داشته و همین امر باعث می شود تحریکات جنسی و عقده ادیپ را زیر سوال ببرند. وی به جای آن به روابط فرا با محیط و اجتماع توجه می کند. به نظر هورنای (به نقل از فرقدانی، 1383) مردم با کمک یکی از سه روش زیر اضطراب و نگرانی خود را کنترل می کنند:
• حرکت به سوی مردم یا توافق
• دور شدن از مردم
• حرکت علیه مردم یا تجاوز
اکثر افراد در جریان سازگاری از هر سه طریق بالا در مواقع مختلف استفاده می کنند ولی افراد ناسازگار فقط یکی از سه طریق را شدیداً بکار می برند. چنانچه شخصی شدیداً در امور مختلف تجاوز نشان دهد و یا بیش از اندازه مدارا کند و نیز بیش از حد از مردم بگریزد در نتیجه او دارای شخصیت خاصی است که ممکن است برای هر نوع احساس عدم امنیت آگاهی داشته باشد. به عقیده هورنای، اولین قدم برای مسلط شدن بر مشکلات روانی، تشخیص وجود آنها و منبع شان می باشد. بعضی مواقع این شناخت کافی است که فرد با مشکلات مقابله کند و از طریق طرح های ویژه سازگار شود. (رهبری، 1380، به نقل از فرقدانی، 1383)
– دیدگاه میان فردی هری سالیوان. سالیوان رشد شخصیت را بیشتر مربوط به مراحل نمو روانی – اجتماعی می داند. وی تاکید نموده است که فشار تربیت از لحظه تولد به نحو انکارناپذیری شخص و اهداف او را تحت تاثیر قرار می دهد و او را وادار می کند تا نیازها و احتیاجات خود را فقط در چارچوب مصوبه اجتماعی ارضا کند. به نظر سالیوان افرادی در زندگی هر شخص وجود دارد که در روابط و شخصیت انسان اثر بسیاری دارند. این افراد کسانی هستند که انسان را به خاطر کردارش پاداش می دهند و یا او را تنبیه می کنند. سالیوان نقش مادر و محیط پرورش کودک را نسبت به واکنش در مقابل فشار روانی در آینده مورد تاکید قرار داده است. وی بر اهمیت قدرت مادر در تغذیه و اجابت نیازهای شیرخوار و کاهش تدریجی مسئولیت ها ضمن اینکه کودک استقلال و کنترل زندگی خود را بدست می آورد، تاکید کرده است. به نظر سالیوان، مادری که اجازه استقلال به کودک خود نمی دهد او را در آینده دچار مشکلاتی در رابطه با سازش خواهد کرد. (اسلامی نسب، 1373)
– دیدگاه رابطه موضوعی ملانی کلاین. موضوع، یکی از بخش های بدن مادر (مثل پستان او) است. کودک در رابطه با مادر دو نوع احساس متضاد را در خود شکل می دهد. از یک سو تمایل به تصرف موضوع دارد و از طرف دیگر او به شکل یک دشمن خطرناک جلوه می کند و این فرآیند به مرحله ای می انجامد که در آن نوزاد دنیا را به دو موضوع خوب یا بد تقسیم می کند. ابتدایی ترین شکل ارتباط موضوعی، زمانی است که کودک می تواند اشیاء24را طبقه بندی کند. در این هنگام مادر، بصورت یک فرد کامل در می آید که دارای جنبه های مثبت و منفی است در نتیجه کودک نسبت به مادر دارای دو احساس منفی و مثبت می شود و اینگونه «احساس های دوسوگرا» باید از طرف کودک تجزیه و تحلیل شوند و این نوع تجزیه و تحلیل کودک را قادر می سازد تا مادرش را فردی مستقل از خود بداند. پایه های اصلی ارتباط اجتماعی سودمند هنگامی گذاشته می شود که ارتباط مادر و کودک مبنی بر دوست داشتن گرم و حفاظتی بودن باشد ولی اگر رابطه کودک و مادر مبتنی بر عدم قبول یکدیگر باشد پایه های حسادت، دشمنی و پرخاشگ
ری بنا خواهد شد. (ساعتچی، 1377)
– دیدگاه پدیدار شناختی. پدیدارشناسان اعتقاد دارند که رفتار انسان ها را تنها می توان از طریق چارچوب درونی مرجع (مرجع قیاس درونی) رفتار آنها شناخت. بر طبق این دیدگاه غیر ممکن است که بتوان تصمیم گرفت که کدام رفتارها برای دیگری انطباقی هستند و کدام رفتارها انطباقی نیستند و صرفاً خود فرد است که می تواند با استفاده از چارچوب بی همتای خود، صحت رفتارهای خویش را ارزیابی کند. بنابراین برای پیش بینی رفتار یک فرد ضروری است که از میدان پدیداری او آگاهی داشته باشیم. میدان پدیداری هر شخص همواره براساس نیازهای متغیر وی بازسازی می شود. با وجود این، بخشی از این میدان پدیداری، ادراک های خویشتن با ثباتی هستند که خودپنداره را شکل می دهند. نیروی بنیادین انگیزشی کل رفتار، حفظ و گسترش خویشتن پنداری است. به عبارت دیگر می توانیم بگوییم چنانچه رفتار با نیازهای فرد طبق ادراک خود وی هماهنگی داشته باشد، انطباقی یا سازگارانه است.
یک دیدگاه پدیدارشناختی خاص که به سازگاری مربوط می شود توسط روانشناسان وجود ارائه شده است که معتقدند ما هرکدام به طور فردی و بی همتایی مسئول سرنوشت خود هستیم. زندگی مجموعه مستمری از تصمیمات است و الگوی این تصمیمات و پیامدهای آنهاست که واقعاً کیفیت و چگونگی سازگاری افراد را نسبت به محیط خویش تعیین می کنند. (زهراکار، 1383)
افراد سازگار، واقع بین، انعطاف پذیر، موثر، اجتماعی و متناسب اند. کوشش های آنها در جهت سازگاری و حل مساله بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت، توانایی ها و آثار آنها صورت می گیرد، آنها قادر به تغییر رفتار خویش بر طبق انتظارات و توقعات در حال تغییر از واقعیت هستند و هنگام ضرورت قادر به یادگیری پاسخ های جدید می باشند و از زندگی لذت می برند. (نوابی نژاد، 1371)
ویژگی های افراد سازگار
برای اینکه بتوانیم سازگاری را بهتر بشناسیم، آگاهی از ویژگی های افراد سازگار در این راستا می تواند کمک کننده باشد و از طریق شناخت به خصایص افراد سازگار، مفهوم سازگاری بهتر آشکار می شود. ویژگی های این افراد عبارتند از:
1) کارآمدی ادراک: افراد سازگار برای تغییر وقایع نسبت به توانایی های خود واقع بین هستند. آنان دائماً ادراک نادرستی از گفتار و کردار دیگران و توانایی خود ندارند، بدین معنی که خود را همیشه بیشتر و یا کمتر از آنچه هستند یا توانایی دارند ارزیابی نمی کنند. (اتکینسون و همکاران، ترجمه براهنی، 1385)
2) عزت نفس: افراد سازگار برای خودشان احترام قائل هستند و خود را با ارزش می دانند و بدین دلیل در روابط اجتماعی متکی به نفس هستند. (عظیمی، 1363)
3) مسئولیت پذیری: انسان سازگار یا سالم مسئولیت همه اعمال، افکار و رفتار خود را می پذیرد و عاقلانه به نتایج آن می اندیشد.
4) توانایی تحمل و مقابله با ناکامی: فرد سازگار باید بتواند بعضی از ناکامی ها را تحمل کند زیرا در حقیقت تحمل ناکامی را مانند عادات و نگرش ها می تواند در عمل بیاموزد و روش های کاهش تعارض و ناکامی را می داند و بکار می گیرد.
5) پذیرش و تحمل اضطراب: شخص سازگار، پذیرش و تحمل اضطراب را یاد می گیرد و می داند چرخه زندگی همیشه به دلخواه شخص نمی گردد و به هر حال ناراحتی هایی در زندگی بوجود خواهد آمد و اینها نیز به نوبه خود موجب اضطراب و نگرانی می شود.
6) تلاش در کار: فرد سازگار می تواند فعالیت کند و برای کاری که به عهده گرفته است شایستگی لازم را دارد و لزومی نمی بیند که شغل خود را مرتب تغییر دهد.
7) در نظر گرفتن اهداف بلند مدت: فرد سازگار برای کاهش تعارض، ارضای انگیزه هایش را تا مدت قابل پیش بینی ای به تاخیر می اندازد. (اسلامی نسب، 1373)
8) احساس امنیت (اعتماد به دیگران): فرد سازگار از جانب دیگران نسبت به خود خطر و تهدیدی حس نمی کند و نسبت به دیگران اعتماد دارد. به همین دلیل قادر به ارتباط و میل به روابط اجتماعی در آنها زیاد است.
9) توانایی کنترل رفتار خود: افراد سازگار اطمینان دارند که می توانند رفتار خود را کنترل کنند و این احساس توانایی در کنترل خودانگیزه25افراد در برقراری روابط محبت آمیز با دیگران است. (عظیمی، 1363)
افراد سازگار، واقع بین، انعطاف پذیر، موثر، اجتماعی و متناسب اند. کوشش های آنها در جهت سازگاری و حل مساله بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت، توانایی ها و آثار آنها صورت می گیرد. آنها قادر به تغییر رفتار خویش بر طبق انتظارات و توقعات در حال تغییر از واقعیت هستند و هنگام ضرورت قادر به یادگیری پاسخ های جدید می باشند و از زندگی لذت می برند. (نوابی نژاد، 1371) در فرصت ها و تجارب متناسب با سن و مرحله رشد خود با میل شرکت می کنند و در هنگام روبرو شدن با مشکلات زندگی با اشتیاق و تلاش به حل و فصل آنها می پردازند. در حالت های تعارض، نگرانی و ناکامی قادر به کنترل احساسات خود هستند و تصمیمات درستی اتخاذ می کنند. در طرح ها و برنامه های خود بیش از هر چیز از اندیشه و تفکر منطقی خود و دیگران بهره می گیرند، به موقعیت هایی که موقتاً نامطبوع اما در نهایت مفید و سازنده هستند پاسخ مثبت می دهند، با دیگران مشورت می کنند و درد و ناکامی را تحمل می نمایند. آنها در زمان حال زندگی می کنند، عواطف خود را می پذیرند، شوخ طبعی خود را پرورش می دهند و در آزمون موقعیت سنجی نمره بالا می آورند. الگوبرداری حالت انتزاعی دارد یعنی تعدادی موقعیت که دارای قاعده یا اصل مشترک اند را مشاهده می کنند، قاعده یا اصل را استخراج کرده و آن را در موقعیت های تازه به کار می گی
رند. (امیرحسینی، 1382)
ملاک های سازگاری
معیارهای معینی برای ارزیابی کفایت سازگاری یک فرد نسبت به محیط ابداع شده اند. برای مثال ویژگی های زیر شوهان برای ارزیابی به عنوان پیشرفت اهمیت زیادی دارند (به نقل از نقشبندی، 1378):
1) آسودگی یا آرامش روانشناختی: یکی از ضروری ترین علائم ناتوانی در سازگاری آن است که شخصی از لحاظ روانشناختی به گونه ای احساس ناراحتی نماید که ممکن است حالت های افسردگی، اضطراب حاد، وسواس فکری، اندیشه مربوط به گناه یا ترس از بیماری و غیره را در بر می گیرد. تجربه کردن ناراحتی اغلب به معنای بی کفایتی و سازگاری روانشناختی است. فردی که از تمام انواع اختلال های روانشناختی رهاست ممکن است از سازگاری خوبی برخوردار باشد.
2) کارایی شغلی: منشأ دیگری که نشان دهنده این است که فرد از سازگاری خوبی برخوردار است کارایی شغلی می باشد. بنابراین نتیجه گرفته می شود که فرد باید با برخورداری از سازگاری بهنجار،

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد دربارهامام صادق
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید